ヴァヒド

ヴァヒド Live for ourselves not for showing that to others

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



no time at all١٦:٤٠ - ١٤٠١/٠١/٢٨وقت زیادی نداشتن مقدار زمان خیلی کوتاهگزارش
2 | 0
rushed off one's feet١٥:٢٥ - ١٤٠١/٠١/٢٨بسیار سرشلوغ بودن بسیار کار داشتن وقت سر خاراندن نداشتنگزارش
0 | 0
nothing is too much trouble١٥:٠٧ - ١٤٠١/٠١/٢٨همیشه آماده کمک کردن بودنگزارش
2 | 0
keyhole surgery١٧:٢٣ - ١٤٠١/٠١/٢٧جراحی با لاپاراسکوپ لاپاراسکوپیگزارش
0 | 1
get held up١٧:١٢ - ١٤٠١/٠١/٢٧معطل شدن دچار تاخیر شدنگزارش
0 | 0
complementary medicine١٦:٤٩ - ١٤٠١/٠١/٢٧طب جایگزین پزشکی جایگزینگزارش
2 | 0
word in your ear٠٠:٢٠ - ١٤٠١/٠١/٢٧حرف محرمانه و خصوصی در گوش کسی گفتن جهت هشدار یا پیشنهاد برای چیزیگزارش
0 | 0
a word in your ear٠٠:٢٠ - ١٤٠١/٠١/٢٧حرف محرمانه و خصوصی در گوش کسی گفتن جهت هشدار یا پیشنهاد برای چیزیگزارش
2 | 0
word in one's ear٠٠:٢٠ - ١٤٠١/٠١/٢٧حرف محرمانه و خصوصی در گوش کسی گفتن جهت هشدار یا پیشنهاد برای چیزیگزارش
0 | 0
post school٢٢:٤٤ - ١٤٠١/٠١/٢٦بعد از دوران مدرسهگزارش
2 | 0
head shrinker٢٢:٣٣ - ١٤٠١/٠١/٢٦روانپزشکگزارش
0 | 0
head peeper٢٢:٣٤ - ١٤٠١/٠١/٢٦روانپزشکگزارش
0 | 0
couch turkey٢٢:٣٣ - ١٤٠١/٠١/٢٦روانپزشکگزارش
0 | 0
on top form٢٢:١٦ - ١٤٠١/٠١/٢٦در شرایط فیزیکی بسیار خوب در فرم بدنی بسیار خوب و ایده آل. قادر به بیان سخنان شوخ و اظهارات هوشمندانه به سرعت و به راحتی. به طور بخصوصی باهوش، ش ... گزارش
2 | 0
health's sake٢٢:٢٦ - ١٤٠١/٠١/٢٦جهت سلامتی فیزیکیگزارش
0 | 0
in top form٢٢:١٦ - ١٤٠١/٠١/٢٦در شرایط فیزیکی بسیار خوب در فرم بدنی بسیار خوب و ایده آل. قادر به بیان سخنان شوخ و اظهارات هوشمندانه به سرعت و به راحتی. به طور بخصوصی باهوش، ش ... گزارش
2 | 0
fighting fit٢٢:٠٨ - ١٤٠١/٠١/٢٦کاملا خوب و سالمگزارش
2 | 1
give it your best shot٢٢:٠٣ - ١٤٠١/٠١/٢٦تمام تلاش خود را کردن از جان و دل مایه گذاشتنگزارش
5 | 0
give it your all٢٢:٠٢ - ١٤٠١/٠١/٢٦با جان و دل تلاش کردن تمام تلاش خود را کردن از جان و دل مایه گذاشتنگزارش
2 | 0
give it your best effort٢٢:٠٢ - ١٤٠١/٠١/٢٦تمام تلاش خود را کردن از جان و دل مایه گذاشتنگزارش
2 | 0
apply for asylum١٦:١٠ - ١٤٠١/٠١/٢٦درخواست پناهندگیگزارش
0 | 0
son and heir٢٣:٥٨ - ١٤٠١/٠١/٢٥پسر نوزاد بچهگزارش
2 | 0
the best laid plan٢٣:٢٨ - ١٤٠١/٠١/٢٥ضرب المثل: حتی دقیق ترین و بهترین طرح ها و نقشه ها هم میتواند اشتباه از آب دربیایدگزارش
2 | 0
best laid schemes٢٣:٢٨ - ١٤٠١/٠١/٢٥ضرب المثل: حتی دقیق ترین و بهترین طرح ها و نقشه ها هم میتواند اشتباه از آب دربیایدگزارش
0 | 0
draw the line at something٢٣:٣٦ - ١٤٠١/٠١/٢٥محدوده تعیین کردن حد مشخص کردن دور چیزی را خط قرمز کشیدن اجتناب کردن از انجام کاری به علت غیر قابل قبول بودنگزارش
2 | 0
day to day basis٢٣:١٧ - ١٤٠١/٠١/٢٥در بازه زمانی هر روزگزارش
2 | 0
the best laid schemes٢٣:٢٨ - ١٤٠١/٠١/٢٥ضرب المثل: حتی دقیق ترین و بهترین طرح ها و نقشه ها هم میتواند اشتباه از آب دربیایدگزارش
2 | 0
temporary basis٢٣:١٩ - ١٤٠١/٠١/٢٥به صورت موقتگزارش
2 | 0
best laid plan٢٣:٢٨ - ١٤٠١/٠١/٢٥ضرب المثل: حتی دقیق ترین و بهترین طرح ها و نقشه ها هم میتواند اشتباه از آب دربیایدگزارش
0 | 0
part time basis٢٣:١٩ - ١٤٠١/٠١/٢٥به صورت پاره وقتگزارش
2 | 0
knock for six٢٣:١١ - ١٤٠١/٠١/٢٥کسی را به شدت شوک زده یا ناراحت کردن کسی یا چیزی را به شدت ویران یا ضعیف کردن بیماری که کسی یا چیزی را برای مدت طولانی به شدت ضعیف و ناتوان کردن ... گزارش
2 | 0
permanent basis٢٣:١٨ - ١٤٠١/٠١/٢٥به صورت دائمیگزارش
2 | 0
weekly basis٢٣:١٧ - ١٤٠١/٠١/٢٥در بازه زمانی هفتگیگزارش
2 | 0
knock one for six٢٣:١١ - ١٤٠١/٠١/٢٥کسی را به شدت شوک زده یا ناراحت کردن کسی یا چیزی را به شدت ویران یا ضعیف کردن بیماری که کسی یا چیزی را برای مدت طولانی به شدت ضعیف و ناتوان کردن ... گزارش
0 | 0
knock something for six٢٣:١٠ - ١٤٠١/٠١/٢٥چیزی را به شدت ویران یا ضعیف کردن اثر گذاشتن بر روی چیزی به شدتگزارش
0 | 0
knock someone for six٢٣:٠٩ - ١٤٠١/٠١/٢٥کسی را به شدت شوک زده یا ناراحت کردن کسی را به شدت ویران یا ضعیف کردن بیماری که کسی را برای مدت طولانی به شدت ضعیف و ناتوان کردن اثر گذاشتن بر ر ... گزارش
0 | 0
chicken run١٥:٠٦ - ١٤٠١/٠١/٢٥محوطه نگهداری مرغ [مرغداری]گزارش
2 | 0
a chicken run١٥:٠٧ - ١٤٠١/٠١/٢٥محوطه نگهداری مرغ [مرغداری]گزارش
0 | 0
run of bad luck١٥:٠٦ - ١٤٠١/٠١/٢٥دوره یا روند بدشانسیگزارش
0 | 0
run of good luck١٥:٠٥ - ١٤٠١/٠١/٢٥دوره یا روند خوش شانسیگزارش
0 | 0
past its shelf life٢٢:٥٤ - ١٤٠١/٠١/٢٤دیگر مفید در نظر نگرفتن مفید نبودن به کار نیامدنگزارش
2 | 0
past your sell by date٢٢:٥٣ - ١٤٠١/٠١/٢٤دیگر مفید در نظر نگرفتن مفید نبودن به کار نیامدنگزارش
5 | 0
general exodus٢٢:٥٩ - ١٤٠١/٠١/٢٤مهاجرت دسته جمعیگزارش
2 | 0
beyond its shelf life٢٢:٥٥ - ١٤٠١/٠١/٢٤دیگر مفید در نظر نگرفتن مفید نبودن به کار نیامدنگزارش
2 | 0
beyond your shelf life٢٢:٥٥ - ١٤٠١/٠١/٢٤دیگر مفید در نظر نگرفتن مفید نبودن به کار نیامدنگزارش
5 | 0
past your shelf life٢٢:٥٤ - ١٤٠١/٠١/٢٤دیگر مفید در نظر نگرفتن مفید نبودن به کار نیامدنگزارش
2 | 0
past its sell by date٢٢:٥٣ - ١٤٠١/٠١/٢٤دیگر مفید در نظر نگرفتن مفید نبودن به کار نیامدنگزارش
2 | 0
the thin end of the wedge٢٢:٤٢ - ١٤٠١/٠١/٢٤چیز کوچک و کم اهمیتی که باعثبه وجود آمدن یا شروع یک مصیبت یا فاجعه یا چیز ناخوشایند میشودگزارش
2 | 0
going up and up٢٢:٢٨ - ١٤٠١/٠١/٢٤بالا و بالاتر رفتنگزارش
0 | 0
going up٢٢:٢٧ - ١٤٠١/٠١/٢٤بالا رفتن در حال افزایش رو به رشدگزارش
0 | 0