ヴァヒド

ヴァヒド Live for ourselves not for showing that to others

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



joint١٧:٤٦ - ١٤٠١/٠٢/٢٨تحت نظر گرفتنگزارش
0 | 0
hostile take over١٧:٢٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٨خریده شدن یک شرکت توسط شرکت دیگر یا خریده شدن سهم یک شرکت سهامی عام توسط یک شرکت دیگر که اگر شرکت موافق به این معامله باشد friendly takeover می شود و ... گزارش
0 | 0
go down that road١٧:٣٢ - ١٤٠١/٠٢/٢٨راهی را ( در آینده ) انتخاب کردن �مسیری را انتخاب کردنگزارش
0 | 0
friendly take over١٧:٢٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٨خریده شدن یک شرکت توسط شرکت دیگر یا خریده شدن سهم یک شرکت سهامی عام توسط یک شرکت دیگر که اگر شرکت موافق به این معامله باشد friendly takeover می شود و ... گزارش
2 | 0
clinch a deal١٥:٢٢ - ١٤٠١/٠٢/٢٨قرارداد بستنگزارش
0 | 0
clinch١٥:٢١ - ١٤٠١/٠٢/٢٨قرارداد بستن � ( با موفقیت ) به دست آوردن دست دور بدن حریف حلقه کردن ( بازی بوکس )گزارش
0 | 0
one's own boss٢٣:٥٦ - ١٤٠١/٠٢/٢٧برای خود کار کردن �آقای خود بودنگزارش
0 | 0
your own boss٢٣:٥٦ - ١٤٠١/٠٢/٢٧برای خود کار کردن �آقای خود بودنگزارش
2 | 0
weaken someone's belief٢٣:٥٢ - ١٤٠١/٠٢/٢٧عقیده کسی را سست کردن �باور کسی را تضعیف کردنگزارش
0 | 0
undermine someone's belief٢٣:٥١ - ١٤٠١/٠٢/٢٧عقیده کسی را سست کردن �باور کسی را تضعیف کردنگزارش
0 | 0
to an extent١٨:١٦ - ١٤٠١/٠٢/٢٧به اندازه ایگزارش
7 | 0
perk up one's ear١٥:٣٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٧توجه کسی را جلب کردنگزارش
0 | 0
bonus١٥:٠٥ - ١٤٠١/٠٢/٢٧مزیتگزارش
5 | 1
taxi medallion١٨:٣٥ - ١٤٠١/٠٢/٢٥شماره مجوز تاکسی که از طرف تاکسی رانی صادر میشهگزارش
0 | 0
medallion number١٨:٣٤ - ١٤٠١/٠٢/٢٥شماره شناسایی صادر شده توسط کمیسیون مجوز استگزارش
0 | 0
wander about٢١:٤٨ - ١٤٠١/٠٢/٢٣سرگردان بودن سردرگم بودن پرسه زدن بدون هدف گشت زدنگزارش
0 | 0
internet minister٢١:٥٤ - ١٤٠١/٠٢/٢٢کشیش اینترنتیگزارش
0 | 0
wedlock suits you٠٣:٢٤ - ١٤٠١/٠٢/٢١ازدواج بهت ساختهگزارش
0 | 0
well remember٠٣:٠٠ - ١٤٠١/٠٢/٢١به یادماندنی خوش خاطرهگزارش
0 | 0
look at for the number on١٩:٥٣ - ١٤٠١/٠٢/٢٠به فکر خود بودن اول خود را در نظر گرفتنگزارش
0 | 0
look after number one١٩:٤٢ - ١٤٠١/٠٢/٢٠به فکرخود بودنگزارش
2 | 0
pay lip service in something١٩:٤٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٠حرف مفت بدون عمل موافقت با چیزی بدون انجام هیچ عملی و حمایتی از آنگزارش
2 | 0
throw a spanner into the plans١٩:٣٥ - ١٤٠١/٠٢/٢٠چوب در چرخ کسی گذاشتن. ایجاد مشکل عمدی کردن در روند برنامه ایگزارش
2 | 0
you can't please all of the people all of the time١٩:٣٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٠شما نمی توانید همه مردم را راضی نگه داریدگزارش
2 | 0
mark the beginning of something٢٠:٢١ - ١٤٠١/٠٢/١٩باعث شروع چیزی شدنگزارش
2 | 1
mark the end of something٢٠:٢٠ - ١٤٠١/٠٢/١٩باعث پایان یافتن چیزی شدنگزارش
2 | 1
preach to the converted٢٠:٠٩ - ١٤٠١/٠٢/١٩برای باور خوب بودن چیزی مردم را قانع کردن درحالی که مردم از قبل به آن باور دادن تلاش برای متقاعد کردن مردم به باور چیزهایی که قبلاً آنها را باور دا ... گزارش
2 | 0
toll charging٢٠:٠٢ - ١٤٠١/٠٢/١٩هزینه عوارض برای عوارض هزینه درخواست کردنگزارش
2 | 0
ever worsening١٩:٥٦ - ١٤٠١/٠٢/١٩روز به روز بدتر شدنگزارش
2 | 0
rumors are rife١٩:٥٣ - ١٤٠١/٠٢/١٩شایعات بسیار زیاد است شایعات زیادی در مورد چیزی پخش شده استگزارش
2 | 0
have a field day١٩:٤٦ - ١٤٠١/٠٢/١٩از انجام کاری لذت ببرید یا از چیزی سود ببرید، به خصوص چیزی که ناشی از مشکلات دیگران است داشتن آزادی یا فرصت برای انجام بسیاری از کارهایی که می خواهد ... گزارش
2 | 0
push your luck١٩:٢٧ - ١٤٠١/٠٢/١٩کاری خطرناک انجام دادن که می تواند موفقیتی را که قبلاً داشته اید را از بین ببردگزارش
7 | 0
push one's luck١٩:٢٧ - ١٤٠١/٠٢/١٩کاری خطرناک انجام دادن که می تواند موفقیتی را که قبلاً داشته اید را از بین ببردگزارش
2 | 0
ask me another١٩:٢١ - ١٤٠١/٠٢/١٩من نمیدونم زمانی که فرد پاسخ سوالی را نمی داند استفاده می شود.گزارش
2 | 0
lay scratch١٨:٠٧ - ١٤٠١/٠٢/١٩تیکاف کشیدن ( اتومبیل ) سریع گاز دادنگزارش
0 | 0
go smash٠٢:١٤ - ١٤٠١/٠٢/١٩ویران کردن به قطعات ریز تبدیل کردن با کسی سکس کردن رابطه سکسی داشتن رفتار سکسی داشتن عمل یا فرآیند سکسیگزارش
0 | 0
tuberculoma٠١:١٩ - ١٤٠١/٠٢/١٩توده غیر نئوپلاستیک، معمولا در ریه ها یا مغز، ناشی از متمرکز شدن عفونت سل استگزارش
2 | 0
pull the strings١٨:٤٩ - ١٤٠١/٠٢/١٨اعمال نفوذ کردن پارتی بازی کردن اعمال دیگران را کنترل کردنگزارش
0 | 0
in the heats١٧:٣٠ - ١٤٠١/٠٢/١٨در دوره مقدماتی مسابقهگزارش
2 | 0
far reaching١٧:٢٤ - ١٤٠١/٠٢/١٨همه جانبهگزارش
2 | 1
at some ungodly hour٠٠:٢٢ - ١٤٠١/٠٢/١٨زمان نامناسب ( خیلی زود یا خیلی دیر ) �ساعت نامناسب بی موقع شب خیلی دیر وقت یا صبح خیلی زودگزارش
5 | 0
at an ungodly hour٠٠:٢٢ - ١٤٠١/٠٢/١٨زمان نامناسب ( خیلی زود یا خیلی دیر ) �ساعت نامناسب بی موقع شب خیلی دیر وقت یا صبح خیلی زودگزارش
5 | 0
ungodly hour٠٠:٢٢ - ١٤٠١/٠٢/١٨زمان نامناسب ( خیلی زود یا خیلی دیر ) �ساعت نامناسب بی موقع شب خیلی دیر وقت یا صبح خیلی زودگزارش
5 | 0
in the land of nod٠٠:١٦ - ١٤٠١/٠٢/١٨خوابیدهگزارش
5 | 0
cocaine fuelled٠٠:٠٩ - ١٤٠١/٠٢/١٨مصرف کندده کوکائینگزارش
2 | 0
the witching hour٢٣:٢٩ - ١٤٠١/٠٢/١٧نیمه شب Midnightگزارش
7 | 0
bee in one's bonnet٢٣:٣٨ - ١٤٠١/٠٢/١٧وسواس فکری، درگیری یا مشغولیت ذهنیگزارش
5 | 0
get a reality check٢٣:٣٦ - ١٤٠١/٠٢/١٧واقع بین بودن واقعیت چیزی را درک کردن و قبول کردنگزارش
5 | 0
the wee small hours٢٣:٢٧ - ١٤٠١/٠٢/١٧همان ساعات اولیه بعد از نیمه شب. دقیقا بعد از نیمه شب ساعت ۱ و ۲ و ۳ و ۴ بعد نیمه شبگزارش
2 | 0
witching hour٢٣:٢٩ - ١٤٠١/٠٢/١٧نیمه شب Midnightگزارش
2 | 0