ヴァヒド

ヴァヒド Live for ourselves not for showing that to others

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



one thing lead to another١٥:٥٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٧وقتی میخوای از خیر گفتن یه سری چیزا راحت بشی زیاد وارو جزئیات نشی سرتو درد نیارم بعدش . . . . . آخرش این شد که. . . . . خلاصه همه چیز دست به دست ش ... گزارش
0 | 0
one thing lead to another١٥:٥١ - ١٤٠١/٠٣/٠٧بقیه ماجرا طوری دست به دست هم داد �اتفاقات جوری پشت سر هم رخ دادندگزارش
0 | 0
no reason١٥:٤٩ - ١٤٠١/٠٣/٠٧بدون دلیل خاصیگزارش
0 | 0
drive crackers١٥:٢٨ - ١٤٠١/٠٣/٠٧کسی را به شدت آزردن �کسی را دیوانه کردنگزارش
0 | 0
drive someone crackers١٥:٢٧ - ١٤٠١/٠٣/٠٧کسی را به شدت آزردن�کسی را دیوانه کردنگزارش
0 | 0
boil down to something١٥:١٣ - ١٤٠١/٠٣/٠٧در نهایت به چیزی ( یا جایی ) رسیدنگزارش
0 | 0
boil down١٥:١٣ - ١٤٠١/٠٣/٠٧آب انداختن ( سبزیجات و . . . ) موقع پخته شدن� کم شدن حجم ( سبزیجات و. . . ) موقع پخته شدن خلاصه شدن �در نهایت به چیزی ( یا جایی ) رسیدنگزارش
2 | 0
boil down to١٥:١٢ - ١٤٠١/٠٣/٠٧در نهایت به چیزی ( یا جایی ) رسیدنگزارش
0 | 0
smoke rocket٠٤:٠٣ - ١٤٠١/٠٣/٠٧یک موشک با کلاهک که حاوی موادی برای تولید ابر دود در هنگام کار استگزارش
0 | 0
rattle up٠٣:٣٣ - ١٤٠١/٠٣/٠٧به ثمر رساندن مقدار مشخصی از امتیاز در یک بازی یا مسابقه به صورت خیلی سریعگزارش
0 | 0
lay one's hands on٠٣:٢١ - ١٤٠١/٠٣/٠٧پیدا کردن یا به دست آوردن چیزی به تصرف در آوردن چیزی به دست آوردن مالکیت چیزیگزارش
7 | 0
lay hands on٠٣:٢١ - ١٤٠١/٠٣/٠٧پیدا کردن یا به دست آوردن چیزی به تصرف در آوردن چیزی به دست آوردن مالکیت چیزیگزارش
5 | 0
choke up٠٠:٢٨ - ١٤٠١/٠٣/٠٧بغض کرده ناراحت از چیزیگزارش
0 | 0
airbrush١٩:٥٨ - ١٤٠١/٠٣/٠٦قلم بادی �ایربراش با قلم بادی عکس را ویرایش کردن با قلم بادی نقاشی کشیدنگزارش
0 | 0
have one's finger in the till١٩:٥٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٦دزدیدن پول از محل کار یا کارفرما.گزارش
0 | 0
cap off١٩:٢٠ - ١٤٠١/٠٣/٠٦تمام کردن چیزی با پایانی خوش وموفقیت بزرگگزارش
0 | 1
cwu١٤:١٦ - ١٤٠١/٠٣/٠٦Communication Workers Unionگزارش
2 | 0
surge in١٤:٢٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٤افزایش یافتن در چیزیگزارش
2 | 0
spring in one's step٠٣:٤٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٢شور و اشتیاق�انرژی، سرزندگیگزارش
2 | 0
spring out at٠٣:٤٣ - ١٤٠١/٠٣/٠٢به کسی حمله ور شدن ( به صورت ناگهانی )گزارش
2 | 0
healthcare provision١٣:٠٥ - ١٤٠١/٠٣/٠١بیمه خصوصی سلامت و درمانگزارش
2 | 0
private health insurance١٣:٠٤ - ١٤٠١/٠٣/٠١هر گونه پوشش بیمه درمانی که توسط یک نهاد خصوصی به جای ایالت یا دولت فدرال ارائه می شودگزارش
2 | 0
quite so٠٣:٥٣ - ١٤٠١/٠٣/٠١کاملا همین طورهگزارش
9 | 0
poke one's nose in something٢٠:١٣ - ١٤٠١/٠٢/٣١در کار کسی دخالت کردن در کار دیگران فضولی کردنگزارش
2 | 0
poke one's nose into someone's affairs٢٠:١٢ - ١٤٠١/٠٢/٣١در کار کسی دخالت کردنگزارش
2 | 0
poke one's nose in someone's business٢٠:١١ - ١٤٠١/٠٢/٣١در کار دیگران فضولی کردن دخالت بی جا کردن در کار کسی دخالت کردنگزارش
2 | 0
paper jam٢٠:٠٣ - ١٤٠١/٠٢/٣١گیرکردگی کاغذ [گیرکردن کاغذ در چاپگر و . . . ]گزارش
2 | 0
tackle a problem١٩:٢٥ - ١٤٠١/٠٢/٣١غلبه کردن بر یک مشکلگزارش
2 | 0
blow up out of proportion١٤:٢٨ - ١٤٠١/٠٢/٣١مسئله ای رو خیلی گنده اش کردن از کاه کوه ساختن بزرگنمایی کردن اغراق کردن زیاده روی کردنگزارش
2 | 0
stake out١٤:١٦ - ١٤٠١/٠٢/٣١ادعا یا حق مالکیت ایجاد کردن، مورد ادعای مالکیت قرار دادنگزارش
12 | 0
dolled up٠٥:٤٠ - ١٤٠١/٠٢/٣١لوله شده تا شده رسیدن لوله کردن پیچیدنگزارش
2 | 0
cabinet pudding٠٥:٣٧ - ١٤٠١/٠٢/٣١کیک کشمشی پودینگ کابینتگزارش
0 | 0
cabinet minister٠٥:٣٦ - ١٤٠١/٠٢/٣١وزیر کابینهگزارش
0 | 0
swamped٢٠:٠٩ - ١٤٠١/٠٢/٣٠غرق در ذله گرفتارگزارش
0 | 0
severely hit١٩:١٦ - ١٤٠١/٠٢/٣٠به شدت تحت تاثیر قرار دادنگزارش
0 | 0
hard hitting١٩:١٦ - ١٤٠١/٠٢/٣٠رک و راست بی پرده، مستقیمگزارش
0 | 0
badly hit١٩:١٦ - ١٤٠١/٠٢/٣٠به شدت تحت تاثیر قرار دادنگزارش
0 | 0
hard hit١٩:١٦ - ١٤٠١/٠٢/٣٠به شدت تحت تاثیر قرار دادنگزارش
0 | 1
outgoings١٥:٥٦ - ١٤٠١/٠٢/٣٠مخارج دائمی هزینه های همیشگیگزارش
0 | 0
keep tabs on١٥:٥٢ - ١٤٠١/٠٢/٣٠چیزی را پیگیری کردن تعداد یا مقدار چیزی را دانستنگزارش
2 | 1
build up١٤:٣٧ - ١٤٠١/٠٢/٣٠[فعل] تقویت کردن بهتر کردن زیاد شدن انباشته شدن، تراکم یافتن [اسم] آماده سازی ( قبل از یک رویداد ) زمینه سازی افزایش تدریجی تعریف و تمجیدگزارش
7 | 0
bailout١٤:٢٩ - ١٤٠١/٠٢/٣٠کمک مالی دولت وام به کشورهای خارجیگزارش
2 | 0
drop someone a line٠٣:٥٦ - ١٤٠١/٠٢/٣٠برای ( کسی ) یادداشت یا پیام کوتاهی فرستادنگزارش
0 | 0
hike١٨:٠٤ - ١٤٠١/٠٢/٢٩افزایش ناگهانیگزارش
0 | 0
dry up١٧:٥٦ - ١٤٠١/٠٢/٢٩کمتر و کمتر شدن به تدریج کاهش یافتنگزارش
16 | 0
buoyant١٧:٤٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٩پررونق شکوفاگزارش
7 | 0
bubble١٧:١٧ - ١٤٠١/٠٢/٢٩آرام وقرار نداشتنگزارش
2 | 1
bounce١٧:١٤ - ١٤٠١/٠٢/٢٩برگشت خوردن ( ایمیل ) ارسال نشدنگزارش
0 | 0
the dust settle٢١:٠٧ - ١٤٠١/٠٢/٢٨آب از آسیاب افتادن بهتر شدن اوضاعگزارش
0 | 0
let the dust settle٢١:٠٧ - ١٤٠١/٠٢/٢٨صبر کن اوضاع آروم شودگزارش
0 | 0