ヴァヒド

ヴァヒド Live for ourselves not for showing that to others

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



night night١٣:٢٣ - ١٤٠١/٠٤/٢٩چراغ خوابگزارش
0 | 1
changing pad١٣:١٥ - ١٤٠١/٠٤/٢٩یک پد غیر قابل نفوذ که نوزادان هنگام تعویض پوشک روی آن قرار می گیرندگزارش
2 | 1
bumper pad١٣:١٠ - ١٤٠١/٠٤/٢٩ضربه گیر مواد پلاستیکی که برای کاهش صدا هنگام بستن در کابینت یا هر در دیگری استفاده میشهگزارش
0 | 1
time out of joint٠٠:٠٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٩وضعیت آشفته همه چیز به هم ریختهگزارش
0 | 1
directed٠٢:٤٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٨خطاب به کسی چیزی گفته شدهگزارش
2 | 0
kill switch٠٠:٢٠ - ١٤٠١/٠٤/٢٨سوئیچ برای قطع سریع برق در مواقع اضطراریگزارش
0 | 1
get ass٢٣:٥٣ - ١٤٠١/٠٤/٢٧رابطه جنسی داشتن با عجله به جایی رفتنگزارش
0 | 1
gas stands١٩:٥٥ - ١٤٠١/٠٤/٢٧جایگاه سوختگزارش
2 | 0
eating out١٧:٤٩ - ١٤٠١/٠٤/٢٧هم معنی Go down onگزارش
0 | 1
big o١٢:٥٢ - ١٤٠١/٠٤/٢٧به اورگاسم رسیدن به اوج لذت جنسی ریسدنگزارش
2 | 0
see ya later alligator٠٠:٢٩ - ١٤٠١/٠٤/٢٧به زودی می بینمتگزارش
0 | 1
onsen١٩:١٠ - ١٤٠١/٠٤/٢٦چشمه آبگرم ژاپنی مثل چشمه آب گرم خودمون که به صورت عمومیه مثل سرعینگزارش
7 | 0
serving bowl١٣:٠٩ - ١٤٠١/٠٤/٢٦کاسه بزرگ که برای نگهداری غذا برای سرو در طول غذا استفاده می شودگزارش
0 | 0
serving dish١٣:٠٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٦بشقاب یا ظرف یا دیس که برای نگهداری غذا برای سرو در طول غذا استفاده می شود، اما در پخت و پز استفاده نمی شود.گزارش
0 | 0
say so١٦:١٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٥اجازه موافقتگزارش
5 | 0
take to the bush٠٢:٢٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٤یه اصطلاح استرالیاییه فرار کردن زندگی کردن در طبیعت وحشیگزارش
0 | 0
turn one's hand to٠٢:٢٤ - ١٤٠١/٠٤/٢٤انجام دادن کاری به خوبی علی رغم نداشتن تجربه کافیگزارش
0 | 0
nous verrons٠٢:٣٩ - ١٤٠١/٠٤/٢٣خواهیم دیدگزارش
0 | 0
cutesy٢١:٣٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٢( عامیانه - آن که سعی می کند زیبا باشد ولی نیست ) عاری از لطف، خنک، لوس، جلف، بی مزه، ننر ( cutesy - poo هم می گویندگزارش
0 | 0
nub١٣:١٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٢محاوره ای clitoris کلیتوریسگزارش
0 | 0
rub nub١٣:١٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٢مالیدن کلیتوریس خانم ها جهت رسیدن به ارگاسمگزارش
0 | 0
pop a chub١٣:٠٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٢نعوظ داشتن سیخ کردنگزارش
2 | 0
depose٠٢:٣٣ - ١٤٠١/٠٤/١٧معنی که آقای پدرام نوشته درسته یکی از معانی این کلمه میشه: شهادت دادن یا ارائه ( مدرک ) سوگند، معمولاً در یک بیانیه کتبی. شهادت ( به قید سوگند ) ... گزارش
5 | 0
put something on the shelf٠٢:٤٦ - ١٤٠١/٠٤/١١چیزی را به تأخیر انداختن یا در انجام آن وقفه ایجاد کردنگزارش
2 | 0
put on the shelf٠٢:٤٦ - ١٤٠١/٠٤/١١چیزی را به تأخیر انداختن یا در انجام آن وقفه ایجاد کردنگزارش
2 | 0
pon my word٠٢:٣٧ - ١٤٠١/٠٤/٠٨بشرافت ام سوگندگزارش
7 | 0
ridiculously١٤:٢٠ - ١٤٠١/٠٤/٠٧به طور باورنکردنی به طور غیر قابل باوریگزارش
2 | 0
hottie mcbody١٤:١٤ - ١٤٠١/٠٤/٠٧آدم بسیار جذاب ( به ویژه زن جوان )گزارش
5 | 0
let the matter rest٠٤:٠٢ - ١٤٠١/٠٤/٠٧بحث کردن و رسیدگی کردن به موضوعی را متوقف کردنگزارش
2 | 0
throw light on٠٣:٤٧ - ١٤٠١/٠٤/٠٧دلیل آوردن �توضیح دادن آشکار کردنگزارش
2 | 0
shed light on٠٣:٤٧ - ١٤٠١/٠٤/٠٧دلیل آوردن �توضیح دادن آشکار کردنگزارش
2 | 0
cast light on٠٣:٤٦ - ١٤٠١/٠٤/٠٧دلیل آوردن �توضیح دادن آشکار کردنگزارش
2 | 0
zante currant٠٢:٥٧ - ١٤٠١/٠٤/٠٧مویز انگور یا کشمش بی دانهگزارش
2 | 0
not to ghost of a chance٢٣:٥٠ - ١٤٠١/٠٤/٠٥�شانسی برای موفقیت نداشتنگزارش
2 | 0
beyond one's shelf life٢٢:١٥ - ١٤٠١/٠٤/٠٥دیگر مفید در نظر نگرفتن مفید نبودن به کار نیامدنگزارش
2 | 0
bury one's head in the sand٢١:٢١ - ١٤٠١/٠٤/٠٥نادیده گرفتن مشکلاتگزارش
2 | 0
bury ones head in the sand٢١:٢١ - ١٤٠١/٠٤/٠٥مثل کبک سر در برف فرو بردن نادیده گرفتن مشکلاتگزارش
2 | 0
a word in one's ear٢١:١٤ - ١٤٠١/٠٤/٠٥حرف محرمانه و خصوصی در گوش کسی گفتن جهت هشدار یا پیشنهاد برای چیزیگزارش
2 | 0
take a pinch of snuff٠٢:٣٠ - ١٤٠١/٠٤/٠٤تصاحب کردن یا سرقت کردن برای گرفتن وسایل دیگرانگزارش
0 | 0
to take a pinch of snuff٠٢:٣٠ - ١٤٠١/٠٤/٠٤تصاحب کردن یا سرقت کردن برای گرفتن وسایل دیگرانگزارش
0 | 0
authorized personnel only٠٢:١١ - ١٤٠١/٠٤/٠٣ورود افراد متفرقه ممنوعگزارش
2 | 0
resigned to١٩:٠٠ - ١٤٠١/٠٤/٠٢به خود قبولاندن رضایت دادن به چیزی بدگزارش
0 | 0
have control over١٨:٣١ - ١٤٠١/٠٤/٠٢قدرت هدایت یا مدیریت شخصی یا چیزیگزارش
0 | 0
sex shop١٧:٣١ - ١٤٠١/٠٤/٠١مغازه ای که محصولات مرتبط با رابطه جنسی را می فروشد، مثلاً مجلات، فیلم ها و لباس ها یا تجهیزات خاصگزارش
2 | 0
adult shop١٧:٣١ - ١٤٠١/٠٤/٠١مغازه ای که محصولات مرتبط با رابطه جنسی را می فروشد، مثلاً مجلات، فیلم ها و لباس ها یا تجهیزات خاصگزارش
2 | 0
wink back١٥:١١ - ١٤٠١/٠٤/٠١با چشم به هم زدن زدودن یا کنار زدنگزارش
0 | 0
have a quickie٢١:٣٨ - ١٤٠١/٠٣/٣٠سکس سریع داشتنگزارش
5 | 1
quickie٢١:٣٨ - ١٤٠١/٠٣/٣٠به سرعت مشروبات الکلی خوردن صورت خلاصه شده سکس سریع داشتنگزارش
5 | 1
spring chicken٢٣:٥٨ - ١٤٠١/٠٣/٢٩آدم جوانگزارش
0 | 1
reason out٠٤:٠٥ - ١٤٠١/٠٣/٢٨پیدا کردن راه حل برای مشکل یا مسئله ای با فکر کردنگزارش
0 | 0