برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

واژگان لری( بختیاری)

آنچه از واژگانِ گفتار یا زبان لری نوشته ام واژگانی است که از مردم بی سواد و درس نخوانده و بالای ۶٠ سال که در کوه های زاگَرس یا دشت های خوزستان زندگی کرده و با زبان لری سخن گفته اند و از زبان گذشتگان خود شنیده اند می باشد.
و شک ندارم که بیش از ٩۵ درصد گفتار مردمان درس نخوانده زاگرس ریشه ای به کل ایرانی و چند هزار ساله در این سرزمین داشته و از هیچ زبانی گرفته نشده است.

حرف های (ق، ط، ظ، ض، ص و ...) یا بودن واژه در زبان عربی و قالب های آن به هیچ وجه نشانه ای بر عربی بودن واژه یا هر زبان دیگری نیست. این واژه ها فقط در نوشتار اینگونه آمده اند.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

51 حُقه یا هُقه:
در گفتار لری به فرو رفتگی های کوه و دشت یا جایی میان دو تپه و یا گوشه ای از کوه که به چشم نیاید و پنهان باشد.
حُقه، بُن(تَه) حُق ...
١٣٩٩/١٠/٠٦
|

52 در گفتار لری :
خَرِه (اَ کشیده) یا خَرَه = گِل (آب و خاک)
این واژه بسیار پر کاربرد می باشد و به جای( خاک بر سر) در فارسی رسمی می گویند (خَره به ...
١٣٩٩/١٠/٠٤
|

53 در گفتار لری
به مَنای شکاف و تَرَک های بزرگ، کوچک و یا ریز
١٣٩٩/١٠/٠٢
|

54 در گفتار لری (میانکوه، الوار، دزفول) وُژدان گفته می‌شود. ١٣٩٩/٠٩/٢٠
|

55 در گفتار لری میانکوه مَزگ می گویند. ١٣٩٩/٠٩/٢٠
|

56 مرهم واژه ای ایرانی باستانی است.
در گفتار لری مَلهم یا مَلَم گفته می‌شود. در زبان های ایرانی و گویش های فارسی حرف های ( ر، ل) به جای هم به کار می ...
١٣٩٩/٠٩/٢٠
|

57 گفتار لری:
شیک =خط
شیک شیکی =خط خطی

شیک = گرفتگی و بی‌حسی بدن همراه با درد که بیشتر با ضربه ایجاد می شود.(بیشتر مَنای خشک شدن می دهد نه ...
١٣٩٩/٠٩/٢٠
|

58 شیت یا شِ ِت( اِ کشیده)(لری) =دیوانه، سرگشته، گردش و پرسه زدن بیخودی، گیج =کمی گسترده از مَنای واژه شوت (فارسی رسمی)
شِ ِت زدن(اِ کشیده) = انجام ک ...
١٣٩٩/٠٩/٢٠
|

59 در گفتار لری، تَقِتی ( تَغِتی یا دَقِتی یا د ِقَتی) می گویند که واژه ای ایرانی باستانی بوده از دقت یا تغت است در گفتار فارسی رسمی آن باید دقتی گفته ... ١٣٩٩/٠٩/١٥
|

60 تَم، تُم (آمیانه) = طعم (نوشتار رسمی)
تمارزو = طعم آرزو (کسی که هیچ وقت یا زمان زیادی غذایی را نخورده و آرزوی آن طعم و مزه را داشته باشد)

...
١٣٩٩/٠٩/٠٦
|

61 رِک رَک،رِکِ رَک، رِک تُک= بگومگو، درگیری، درگیری لفظی ١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

62 در گفتار لری:
مَلو یا مَلون = کسی که شنا کردن بلد باشد
مَلویی یا مَلونی = شنا کردن
١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

63 تُم، تَم، طَعم= مزه

این در گفتار لری( تُم و تَم) به کار می‌رود و واژه ای باستانی و ایرانی می باشد.

تَمارزو = طعم آرزو =آرزو = آرزوی یک ...
١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

64 گفتار لری:
وَر = بَر (فارسی رسمی) =پیش رو، جلو

وَر =بَر (فارسی رسمی)
پیراهن به وَر کردن، پیراهن به بر کردن، پیراهن به تن کردن

وُ ...
١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

65 در گفتار لری :

پا پَتی= پا برهنه
کیسه پَتی = کیسه خالی
نان پَتی = نان تنها و بدون خوراک دیگر

شاید تهی و پَتی از یک ریشه باشند.
١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

66 دِی = مادر و آفریننده و بخشنده
دا = مادر
دِینا، داینا، دُینا= دنیا = مادر طبیعت

دنیا همان دِینا یا داینا است که در نوشتار دنیا نوشته شده ...
١٣٩٩/٠٨/٢٠
|

67 دِی = مادر (لری)
دِی = آفریننده ( اوستا)
دِی = ماه اول زمستان
شب یلدا = شب دادا (لری) به مَنای شب مادر بزرگ
زمستان = ننه سرما (آمیانه و ب ...
١٣٩٩/٠٨/٢٠
|

68 در گویش هایی از لری به شکل (دِینا، داینا، دُینا) گفته می شود.

دِی نا
دای نا
دُی نا
دا، دِی = مادر
دِی = آفریننده ( اوستا و نوشته ...
١٣٩٩/٠٨/٢٠
|

69 در گویش هایی از لری:
مِیو(meyv) = درخت انگور
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

70 برخی گویش های لری :
اوشا = جای نگهداری گوسفند

هُُشا، هوشا( اُ_کشیده) =جای گوسفند ( لری میانکوه دزفول)
هُُش، هوش(اُ_ کشیده) = خانه ( لری ...
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

71 در گفتار لری واژه بُنا به مَنای آغاز و شروع را زیاد به کار می برند.
بُن آ
در بافتنی ها گره اول کار را بُنا می گویند.
بُنا نهادن و بُنا کردن ...
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

72 واژه داک در گفتار لری، معنایی از درهم آمیختن سه واژه ی (کنار، پناه و پنهان) به کار میرود.
در مثل:
آن چیز را به داک سنگ بگذار =
١. آن چیز ر ...
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

73 در گفتار لری به پرنده، بانده یا بائنده هم می گویند. ١٣٩٩/٠٨/١٩
|

74 بانده یا بائنده در گفتار لری به مَنای پرنده می باشد.
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

75 در گفتار لری
شکاف کوچک در هر چیزی را قاش می گویند دَر مثل جایی از بدن که بریده شده و شکاف خورده می گویند قاش شده است.
١٣٩٩/٠٨/١٨
|

76 به مَنای زدن، زدنی پی در پی، زدنی پی در پی و با نظم
، ضربان

زنش قلب=ضربان قلب
زنش دندان= درد دندان در حالتی که زدنی به حالت پی در پی باش ...
١٣٩٩/٠٨/١٨
|

77 در گفتار لری آلِش و آلِشت به مَنای عوض و جابجا کردن می باشد.

در برخی جاها این واژه را به شکل آلِش دِلِش به مَنای دادوستد به کار می برند.
١٣٩٩/٠٨/١٧
|

78 در گفتار لری آلِش و آلِشت به مَنای عوض و جابجا کردن می باشد.
اين واژه ای در همه ی شاخه های زبان های ایرانی هست خوب است که در فارسی رسمی هم بکار گر ...
١٣٩٩/٠٨/١٧
|

79 در گفتار لری آلِش و آلِشت به مَنای عوض و جابجا کردن می باشد.
اين واژه ای در همه ی شاخه های زبان های ایرانی هست خوب است که در فارسی رسمی هم بکار گر ...
١٣٩٩/٠٨/١٧
|

80 در گفتار لری به مَنای درهم آمیختن و به هم زدن به کار می رود.(شیونیدن)
و هر چیزی که از حالت خود بیرون باشد(شیوستن)
در مثل دیگ غذا را با کَمچه م ...
١٣٩٩/٠٨/١٧
|

81 در گفتار لری به مَنای درهم آمیختن و به هم زدن به کار می رود.(شیونیدن)
و هر چیزی که از حالت خود بیرون باشد(شیوستن)
در مثل دیگ غذا را با کَمچه م ...
١٣٩٩/٠٨/١٧
|

82 وُرت:
در گفتار لری به مَنای عادت میباشد.
١٣٩٩/٠٨/١٧
|

83 در گفتاری لری به مَنای شکل، فرم، نظم و روش به کار می رود.
و به گونه زیر زیاد در گفتار می آید :
بد بارت= بد شکل =بد ریخت
کاری را بر بارت انج ...
١٣٩٩/٠٨/١٧
|

84 گ َ ر:
1- واژه گ َ ر در گویش های لری به کوه ها و تپه هایی گفته می شود که خاک کم داشته باشند و سنگ و کمر و صخره درصد بسیار بالاتری نسبت به خاک ...
١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

85 اُ (لری) = آب
قیل(لری) ، قیی(لری الوار)، قیر= ژرف، گودی، کول، قعر، قیر
ان = پسوند آخر واژه
وس= پسوند یونانی
اقیانوس = آب قیل ان وس=آبقیی ...
١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

86 عمو=تاته(تاتِ)
عموزاده=تاتِزا (تاتِزاد)
واژه تاتِزا در گفتار لری بسیار پرکاربرد می باشد.
زمانی که میخواهند بگویند کسانی از یک ریشه پدری هستن ...
١٣٩٩/٠٤/٢٢
|

87 رز =باغ، باغ انگور، درخت انگور، درخت
در بسیاری از جاهای ایران بکار می رود و در نام روستا ها و مکان های زیادی این واژه بکار رفته است

وان = ...
١٣٩٩/٠٣/١٦
|

88 در زبان لری به بخشی از تخت سنگ بزرگ یا کمره کوه که جدا شده ولی هنوز ریشه آن گیر باشد (شکاف بزرگ) تاش سنگ یا تاش کمر می گویند. ( شکاف بزرگ ایجاد در هر ... ١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

89 فعل قرچیدن و قرچینیدن در مَنای بریدن و بریدن چیزی خشک به کار می رود.
در مثل بُز که شاخه درختان را می خورد می گویند شاخه را قرچیده و یا قرچنیده اس ...
١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

90 در زبان لری بختیاری :

قُش=جغد
بیقُش=جغد

در مَنای مجازی به کسی گفته میشود که کاری زیرکانه همراه بازیگوشی و بدجنسی انجام می دهد.
١٣٩٩/٠٢/١٨
|

91 در برخی گویش های لری :

قلا، کلا=دژ های طبیعی،سر کوه که تنها یک راه داشته باشد.
(کله=سَر ، کلا = کل ا=بالا و سَر =قلا
کلانتر=سَرتر ی ...
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

92 در گفتار های لری
غلا، قلا، کلا = کلاغ نوک سیاه (بزرگ)
غلا جیغ، قلا جیق، کلا جیغ =کلاغ نوک سرخ (کوچک)

حرف های (ک، ق، غ، گ، خ) در برخی ج ...
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

93 با بچه ای که هنوز زبان باز نکرده اینگونه حرف میزنند:

بَ بَ، بابا= پدر
مَ مَ، ماما=مادر
دَ دَ=خواهر
گَ گَ =برادر
پَ پَ=پدربزرگ
ن ...
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

94
با بچه ای که هنوز زبان باز نکرده اینگونه حرف میزنند:

بَ بَ، بابا= پدر
مَ مَ، ماما=مادر
دَ دَ=خواهر
گَ گَ =برادر
پَ پَ=پدربزرگ< ...
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

95
با بچه ای که هنوز زبان باز نکرده اینگونه حرف میزنند:

بَ بَ، بابا= پدر
مَ مَ، ماما=مادر
دَ دَ=خواهر
گَ گَ =برادر
پَ پَ=پدربزرگ< ...
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

96
با بچه ای که هنوز زبان باز نکرده اینگونه حرف میزنند:

بَ بَ، بابا= پدر
مَ مَ، ماما=مادر
دَ دَ=خواهر
گَ گَ =برادر
پَ پَ=پدربزرگ< ...
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

97
با بچه ای که هنوز زبان باز نکرده اینگونه حرف میزنند:

بَ بَ، بابا= پدر
مَ مَ، ماما=مادر
دَ دَ=خواهر
گَ گَ =برادر
پَ پَ=پدربزرگ< ...
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

98
با بچه ای که هنوز زبان باز نکرده اینگونه حرف میزنند:

بَ بَ، بابا= پدر
مَ مَ، ماما=مادر
دَ دَ=خواهر
گَ گَ =برادر
پَ پَ=پدربزرگ< ...
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

99
با بچه ای که هنوز زبان باز نکرده اینگونه حرف میزنند:

بَ بَ، بابا= پدر
مَ مَ، ماما=مادر
دَ دَ=خواهر
گَ گَ =برادر
پَ پَ=پدربزرگ< ...
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

100
با بچه ای که هنوز زبان باز نکرده اینگونه حرف میزنند:

بَ بَ، بابا= پدر
مَ مَ، ماما=مادر
دَ دَ=خواهر
گَ گَ =برادر
پَ پَ=پدربزرگ< ...
١٣٩٩/٠٢/١٧
|