ترجمههای مجتبی صفات (٢)
١٠٨
٢ ماه پیش
He came down to earth with a bang when he discovered that all his money had run out.
٠
وقتی فهمید همه پولش تموم شده بامب ( گرومپ، نوعی صدا ) به زمین خورد
٢ ماه پیش
He pushed the drawer shut with a bang.
٠
کشو رو بامب کوبید ( کوبید و بامب صدا داد )
١