نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
step by step: به آرامی، به تدریج
٢ روز پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
blink of an eye: در یک چشم بهم زدن ، خیلی سریع ، در ...
٢ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
pick someone's brains: اطلاعات یا توصیه خواستن از کسی که ب ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
not know what hit: از چیزی خیلی شوکه یا شگفت زده بشی ی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
from hell: کسی یا چیزی که شدیداً ناخوشایند و غ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
matter of opinion: یه چیز متفاوت که مردم نظرهای متفاوت ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
put one's foot down: اقدام قاطع کردن، مؤکد اصرار کردن، س ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
common ground: عقاید و علایق مشابه
٨ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
keep your hair on: آرام باش ( معمولا با حالت دستور گفت ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
make a face: نشون بدی که چیزی رو دوست نداری با ن ...
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
leave a sour taste in one's mouth: داشتن یک خاطره ناخوشایند از چیزی ، ...
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
bat an eye: not bat an eye هیچ واکنشی ندادن ، ت ...
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
think better of: تغییر نظر دادن
١١ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
stand in good stead: به درد خوردن، به کار آمدن در آینده
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
draw a line under something: تموم کردن چیزی
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
whet one's appetite: برانگیختن اشتها یا اشتیاق کسی
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
keep your head: آرام ماندن مخصوصا در شرایط سخت یا خ ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
have one's work cut out for one: روبرو شدن با یک کار سخت
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
put one's finger on: تشخیص دادن یا به یاد آوردن به طور ک ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
be on the breadline: خیلی فقیر بودن breadline صفی هست که ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
have seen better days: قدیمی شده و به خوبی کار نمی کنه ، د ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
not have a minute to call one's out: خیلی مشغول بودنto be very busy
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
have a go: 1. سعی کردن برای انجام کاری ( مخصوص ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
red tape: قوانین و سندهایی که غیر لازم به نظر ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
too many cooks spoil the broth: اگر افراد زیادی روی چیزی کار کنند آ ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
join forces with: با کسی کار کردن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
see the light: اعتقادات دینی خود را عوض کردن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
up to one's ears in: به طور زیادی سرت شلوغ باشه با چیزی، ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
have a lot of time for: قدردان بودن و احترام قائل شدن برای ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
show the ropes: راه و چاه را به کسی نشان دادن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
put a brave face on: وانمود کنی که درباره چیزی خوشحالی و ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
hard cash: Money in form of cash or notes , no ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
have egg on ones face: احساس حماقت یا شرمساری کردن به خاطر ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
not have a leg to stand on: چیزی نداره که بتونه باهاش از ادعاش ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
pull rank on: استفاده کردن از قدرتی که موقعیتش به ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
long winded: خیلی طولانی و خسته کننده
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
put ideas into one's head: باعث بشی یکی بخواد کاری رو انجام بد ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
raise a few eyebrows: سوپرایز و شوکه کردن مردم My best fr ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
hopping mad: خیلی عصبانی
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
pluck something out of the air: گفتن یا انتخاب کردن چیزی به طور تصا ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
put the brakes on: کند یا متوقف کردن انجام کاری
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
people who live in a glass houses: مردم نباید مردم دیگر را به خاطر نقص ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
all ears: خیلی مشتاق بودن برای شنیدن چیزی
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
heart to heart: یک مکالمه جدی با کسی داشتن و آشکارا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
go to great lengths: خیلی زیاد تلاش کردن ، خیلی کار کردن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
chase one's tail: کار زیادی انجام میدم ولی همش بی فای ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
firsthand: مستقیم یا از تجربه یا دانش خودتون
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
lone wolf: کسی که دوست نداره با بقیه باشه ، کس ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
a dog's breakfast: خیلی کثیف، نامرتب، چیزی که خیلی بد ...
٢ سال پیش
١