تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

چنان شد ز لشکر در و دشت و راغ. . . که بر سر نیارست پرید زاغ ( شاهنامه )

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

همی رخش خوانیم و بور ابرش است. . . به خوبی چو آب و به تک آتش است ( شاهنامه )

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

هر آنگه که چاچی به زه در کشم. . . ستاره فرو ریزد از ترکشم ( شاهنامه )

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

ترا نوز پورا گه رزم نیست. . . چه سازم که هنگامه بزم نیست ( شاهنامه )

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

به روز جوانی به زور دو پای. . . چو باد بزان جستنی من ز جای ( شاهنامه )

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

پسر بود زو را یکی خویشکام. . . . پدر کرده بودیش گرشاسپ نام زو ( زو طهماسپ پادشاه ایران در شاهنامه )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

( نکوهش افراسیاب نیای خود زادشم را ) اگر زادشم تیغ برداشتی. . . جهان را چنین خوار نگذاشتی میان ار ببستی به کین آوری. . . به ایران نکردی کسی سروری

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

چو آگاه شد کوتوال حصار. . . برآویخت با رستم نامدار. ( داستان رفتن رستم به کوه سپند )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

( اولین دیدار سام با رستم ) چو گل چهره سام یل بر شکفت. . . . . چو فرزند را دید با یال و سفت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

ز کرسی به خشم اندر آورد پای همی گفت و برخاست هزمان ز جای