پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)
واژه ایتالیایی : کلم پیچ , سوپ کلم.
واژه ایتالیایی : پرچم , بیرق , نشان , علا مت , علم , درفش.
واژه ایتالیایی : مرهم گذاری وزخم بندی , مرهم , چاشنی , ( درجمع ) مخلفات , آرایش , لباس.
واژه ایتالیایی : لباس پوشیدن , جامه بتن کردن , مزین کردن , لباس , درست کردن موی سر , پانسمان کردن , پیراستن. , جامه بلند زنانه , روپوش , لباس شب , خر ...
واژه ایتالیایی : شیشه , آبگینه , لیوان , گیلاس , جام , استکان , آیینه , شیشه دوربین , شیشه ذره بین , عدسی , شیشه آلا ت , آلت شیشه ای , عینک , شیشه گر ...
سه دهانی، سه بابی.
دارای شکل سه تائی، سه شکلی، شکل سه تائی.
به سه شاخه تقسیم شدن، به سه قسمت منقسم شدن، چیز سه انشعابی.
مدار رها ساز.
ماهیان رنگارنگ دارای بدن ضخیم.
لامپ رها ساز.
وابسته به تزئینات برجسته سه ترک.
ماشه کش، آدمکش سریع العمل درمیان جماعت اوباش.
دارای سه زاویه، سه زاویه ای، چلیپائی، مثلث.
سه وجهی، سه روی، سه سطحی.
سه حرفی که مجموعاً نمایشگر یک صوت باشد، سه حرف متحد التلفظ.
دارای سه جفت برگچه، سه زوج برگچه ای.
هیدورکسیدی دارای سه بنیان هیدروکسیل.
واژه فنلاندی : مفرط , بیش ازاندازه, گزافگر , غیرمعقول , عجیب , غریب , گزاف , مفرط, بسیار مغرور.
واژه فنلاندی : عیاشی , شراب خواری , میگساری, بلع کردن , قورت دادن , سیرکردن, حریصانه خوردن , بلعیدن, پر کردن , اشباء کردن , پر خوردن, گلو , حلق , دره ...
واژه ایتالیایی : حامل , بردار , مسیر , جهت , خط سیر , شعاع حامل , بوسیله برداررهبری کردن.
واژه ایتالیایی : راننده تاکسی.
واژه ایتالیایی : سفر , مسافرت , سیاحت , سفر کردن. , درنوردیدن , سفر کردن مسافرت کردن , رهسپار شدن , مسافرت , سفر , حرکت , جنبش , گردش , جهانگردی.
سه ضلعی، حالت سه جانبی.
سه خطی، دارای سه خط.
سه حرفی، ثلاثی، کلمه سه حرفی.
حالت سه حرفی، ثلاثی.
سه قطعه، سه تکه ای.
سه قطعه ای، سه تکه.
بند پایان خرچنگی دارای بدن سه بند.
دارای سه حفره، سه یاخته ای.
دارای سه حفره، سه یاخته ای.
اندازه طبیعی ( پس از پرداخت وبریدن زاویه چیزی ) .
شعر سه وتدی.
سه ذره ای، دارای سه ملکول.
سه شکلی، سه وجهی، سه حالتی.
هر سه ماه یکبار.
سه شکلی، سه وجهی، سه حالتی.
سه گانه، سه تائی، دارای سه متغیر.
هواپیمای سه موتوره.
سه گانه، سه تائی، دارای سه متغیر.
فروشنده جواهر بدلی.
زیور آلات بدلی.
جواهر الات بدلی
لامپ سه قطبی، سه راه.
چکش اهرمی لنگری.
تقسیم به سه قسمت، سه قسمتی کردن، قسمت سوم.
دارای سه کلبرگ، سه پر، سه گلبرگی.
سه حیاتی، سه خاصیتی، هواپیمای دریائی.
سه حیاتی، سه خاصیتی، هواپیمای دریائی.