پیشنهادهای Mahdieh M (٩)
٣٢
١ سال پیش
٠
گاهی: عذاب وجدان دادن، اذیت کردن، عذاب دادن مثال . I hurt her and it ate me alive به او آسیب رساندم و این عذابم داد.
١ سال پیش
١
به نظرم گاهی که معنا کلی تره، میشه بصورت �محله ی فقیرنشین یا کم درآمد� ترجمه کرد.
١ سال پیش
٠
بطور غیرقانونی
١ سال پیش
٠
زیادی علاقه نشان دادن
١ سال پیش
٤
بازی دادن کسی، اذیت کردن، تهدید کردن
١ سال پیش
٠
بد به نظر رسیدن. . The situation looked hairy. اوضاع بد به نظر می رسید.
١ سال پیش
٠
ایرادگیر، سرخر، مزاحم One less person on your back یه مزاحم کمتر
١ سال پیش
١
make the story sing جذاب کردن داستان یا ماجرا
١ سال پیش
١
to be a flip about something بی تفاوت بودن