پیشنهادهای MU !- (٧)
٨٤
٥ ماه پیش
٠
بچه خوشگل
١١ ماه پیش
١
Cub engineer: جوجه مهندس
١١ ماه پیش
١
دست روی دست گذاشتن
١ سال پیش
١
تلاش بی فایده کردن، خودتو اذیت کردن برای چیزی که سخته یا غیرممکنه
١ سال پیش
٢
قدرت و کنترل اوضاع کامل دست کسیه ex. After the promotion, she was holding all the chips in the negotiation. بعد از ارتقای شغلی، توی مذاکره همه چیز د ...
١ سال پیش
١
تا خرخره درگیر کاری بودن. گرفتار بودن. Ex. He said he was up to his ears and that he'd call her the next day.
١ سال پیش
١
انجام ماموریت یا وظیفه