cub

/ˈkəb//kʌb/

معنی: بچه، توله، بچه پستانداران گوشتخوار، بچهحیوان، توله زاییدن
معانی دیگر: (نوزاد پستاندارانی مانند شیر و پلنگ و روباه و گرگ و خرس و نهنگ) توله، رجوع شود به: cub scout، جوان خامدست و دست و پا چلفتی، بچه شیر، اخور

بررسی کلمه

اسم ( noun )
مشتقات: cubbish (adj.)
(1) تعریف: the immature offspring of certain meat-eating mammals, such as the bear, lion, or fox.

(2) تعریف: an inexperienced, immature, or awkward young person.

جمله های نمونه

1. a lion cub
بچه شیر

2. My uncle was the leader of my Cub pack.
[ترجمه ترگمان]عموی من رهبر گروهم بود
[ترجمه گوگل]عمو من رهبر بسته خاله من بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He had been a cub reporter for the Kansas City Star.
[ترجمه ترگمان]او یک گزارشگر بچه در کانزاس سیتی بود
[ترجمه گوگل]او یک خبرنگار تولد برای ستاره کانزاس سیتی بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The lioness rejected the smallest cub, which died.
[ترجمه ترگمان]شیر ماده بچه کوچک تر را رد کرد و مرد
[ترجمه گوگل]زن شیرین کوچکترین زوج را که درگذشت، رد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There was the red-haired cub scout who liked talking about his badges.
[ترجمه ترگمان]یه بچه مو قرمز بود که دوست داشت در مورد مدال هاش حرف بزنه
[ترجمه گوگل]یک زوج جوان تولد سرخ مایل به هم بود که دوست داشت در مورد مدالهاش صحبت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. You cheeky young cub!
[ترجمه ترگمان]ای بچه پررو!
[ترجمه گوگل]تو تولدت مبارک!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The older bears will teach the cub how bears are supposed to behave in the wild.
[ترجمه ترگمان]خرس های قدیمی تر به بچه بچه ها یاد می دهند که چگونه خرس ها در طبیعت وحشی رفتار می کنند
[ترجمه گوگل]خرس های قدیمی تر به بچه ها آموزش می دهند که خرس ها باید در وحشی رفتار کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. As for the Cub players they came out on the steps of their dugout and really let me have it.
[ترجمه ترگمان]اما در مورد players Cub، آن ها بر روی پله های dugout خود ظاهر شدند و واقعا اجازه دادند که آن را داشته باشم
[ترجمه گوگل]در مورد بازیکنان Cub آنها در مراحل بوته خود بیرون آمدند و واقعا اجازه دادم آن را داشته باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Her cub followed, watching her every move.
[ترجمه ترگمان]بچه گرک به دنبالش روان شد و هر حرکت او را تماشا می کرد
[ترجمه گوگل]کودکت او به دنبال، تماشای او هر حرکت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The children find an injured fox cub, and rear it.
[ترجمه ترگمان]بچه ها یک بچه روباه زخمی پیدا می کنند و پشت آن را می گیرند
[ترجمه گوگل]کودکان یک کودک روباه زخمی پیدا می کنند و آن را عقب می اندازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Understanding the class character of the Cub an state was a precondition to correct analysis of its development.
[ترجمه ترگمان]درک شخصیت کلاس of یک حالت پیش شرط برای تحلیل صحیح توسعه آن بود
[ترجمه گوگل]درک شخصیت طبقاتی Cub، یک کشور پیش شرطی بود تا تجزیه و تحلیل توسعه آن را تصحیح کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Then, according to these accounts, Chernomyrdin shot a cub cleanly through the neck.
[ترجمه ترگمان]در این صورت، طبق این حساب ها، Chernomyrdin به یک بچه شلیک کرد
[ترجمه گوگل]سپس، با توجه به این گزارش، Chernomyrdin یک زوج را از طریق گردن به خوبی پاک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. He had often watched the cub scouts playing rounders on the beach.
[ترجمه ترگمان]او بارها دیده بود که cub را در کنار ساحل بازی می کنند
[ترجمه گوگل]او اغلب تماشاگران خدمتکار را در کنار ساحل تماشا می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. July 7: J3C-65 Cub PH-UCG written-off in take-off crash at Groningen/Eelde.
[ترجمه ترگمان]۷ ژوییه: J۳C - ۶۵ بست PH - UCG در سقوط در Groningen \/ Eelde - خاموش شد
[ترجمه گوگل]7 ژوئیه: J3C-65 Cub PH-UCG در سقوط هواپیما در Groningen / Eelde کسر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بچه (اسم)
native, fellow, baby, child, kid, infant, chick, cub, bairn, chicken, brood, calf, chit, whelp

توله (اسم)
cub, whelp, yelper

بچه پستانداران گوشتخوار (اسم)
cub

بچهحیوان (اسم)
cub, whelp

توله زاییدن (فعل)
cub, whelp, pup

به انگلیسی

• young animal (especially a young bear or tiger); scout; ill-mannered youth; inexperienced person
a cub is a young wild animal such as a lion, wolf, or bear.
a cub is also the same as a cub scout.

پیشنهاد کاربران

بچه شیر - بچه پلنگ و. . .
پسری که میره با زن های سن بالا رفیق میشه هم میگن به پسره میگن اون به زنه میگن
توله ( شیر و خرس و . . . )
noun. the young of certain animals, as the bear, lion, or tiger. a young shark. a young and inexperienced person, especially a callow youth or young man
توله

The cubs watched their mother's every move
ddds کصکش خودت فهمیدی چی گفتی
ممنون از سایت ( آبادیس )
شابل = cub
شیرچه = شیرِ کوچک
بچه خرس
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما