پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٩٩)
زغن ماهی خوار: غلیواج ماهی خور. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۵۶ ) .
زرین گوشوار: دارای گوشواره طلا. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۰۰ ) .
زر کشیده: زر کشیده شده. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۸۶ ) .
زرین گوشوار: دارای گوشواره طلا. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۰۰ ) .
زرع و غرس: کاشتن، درخت نشاندن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۷۹ ) .
زرع و غرس: کاشتن، درخت نشاندن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۷۹ ) .
زر زده: زر مسکوک. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۴۶۶ ) .
زر رشته: رشته زرد. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۵۲۷ ) .
زرده شعاع: زردی نور. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۹۷ ) .
زرده ی شعاع: زردی نور. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۹۷ ) .
زر خالص: طلای ناب. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۸۶ ) .
زر خالص: طلای ناب. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۸۶ ) . زر خالص ؛ زر بی غش و بی بار و زر اعلا. ( ناظم الاطباء ) . زر تلی. زر ت ...
ضرابی مبثوث: بالش گسترده. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۵۱۴ ) .
ضرابی مبثوث: بالش گسترده. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۵۱۴ ) .
زدن نوبت: نقاره زدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۴۹ ) .
زدن نوبت: نقاره زدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۴۹ ) .
زخم زدن: ضربه زدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۷۰ ) .
زخم خورده: ضرب دیده. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۴۳۲ ) .
زخم روزگار: ضربه جهان. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۰۹ ) .
زخم حوادث: ضربه حادثه ها. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۹۷ ) .
زخم آفت: ضربه آسیب. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۷۱ ) .
زخم آفت: ضربه آسیب. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۷۱ ) .
زخارف دنیا: زینت های دنیا، ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۷۲ ) .
زحمت نمودن: آزردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۰۲ ) .
زخارف دنیا: زینت های دنیا، ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۷۲ ) .
زحمت آوردن: رنج و رساندن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۹۶ ) .
زحل پیکر: کنایه از قوی هیکل. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۷۴ ) .
زحل پیکر: کنایه از قوی هیکل. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۷۴ ) .
زبانی کردار: موکل دوزخ وار. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۶۲ ) .
زبانیه کردار:موکل دوزخ وار. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۶۳ ) .
زبان کشیده داشتن:سکوت کردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۳۰ ) .
زبان کشیده داشتن:سکوت کردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۳۰ ) .
زبان گشودن: سخن گفتن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۰۴ ) .
زبان کشیده داشتن: سخن گفتن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۱۶ ) .
زبان کشیده داشتن: سخن گفتن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۱۶ ) .
زبان جاری: زبان متداول. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۵۲ ) .
زبان دراز کردن : گستاخی ورزیدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۴۹ ) .
زبان بی زبانی: زبان حال. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۲۰ ) .
زاغ زده: مراقب. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۹۲ ) .
زاغ بچه: بچه ی زاغ. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۸۳ ) .
زاغ خوردن: کنایه از زغال خوردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۶۲ ) .
eskidim: ( ترکی استانبولی ) پیر شدن ، بی کس شدن . eskimak ( پیر و سالخورده شدن ) در ترکی آذربایجانی qocalmaq در ترکی به آدم بی کس و به دختری که در غر ...
renklerim : ( ترکی استانبولی ) رنگ هایم ، . renk همان تغییر یافته ی رنگ فارسی هست . Soldu renklerim, eskidim uğruna به خاطرش رنگ و رخم زرد شد و پیر ...
Soldu: ( ترکی استانبولی ) زرد شد ، به زردی گرایید ، رنگ باخت ، تغییر رنگ داد . از مصدر ترکی Solmak ( زرد شدن ، تغییر رنگ دادن ، سفید شدن . ) Soldu r ...
aşkına: ( ترکی استانبولی ) برای عشقش ؛ به خاطر عشقش, در راه عشقش . aşk ( آشق ) همان عشق فارسی است . Ah! Bir bilse آه! اگر می دانست Ne adaklar adadı ...
adadım : ( ترکی استانبولی ) تقدیم کردم ؛ انجام دادم . از مصدر ترکی adamak ( نذر کردن ، تقدیم کردن ، انجام دادن ) این واژه ی تغییر یافته ی" ادا کردن ف ...
adaklar: نذری ها , از خود گذشتنی ها ، فدا کاری ها , از مصدر adaklamak ( وقف کردن ) انجام دادن ( با اخلاص و بدون چشمداشت ) Ah! Bir bilse آه! اگر می ...
bilse : اگر می دانست . از مصدر ترکی bilmak ( دانستن ) Ah! Bir bilse آه! اگر می دانست Ne adaklar adadım aşkına که به خاطرعشقش چه فداکاریها که نکردم ...
eagle:تغییر یافته ی همان واژه ی عقاب فارسی است.
گوریل: گوریل تغییر یافته ی غول فارسی است.