پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٧٢)

بازدید
٣٥,٤٩٥
تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یکسو بودن ؛ ضد مخالف. سوی دیگر بودن : داند همه چیزی جزاز آن چیز که راهش یکسو بود از ملت پیغمبر مختار. فرخی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به یکسو شدن ؛ جدا شدن به کناری رفتن. بیرون شدن : بیا تا بدانش به یکسو شویم ز لشکر وگر چند ازین لشکریم. ناصرخسرو.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنه ماضیه ؛ سال گذشته. ( فرهنگستان ) ( یادداشت بخط مؤلف ) .

پیشنهاد
٠

سنه موت الفقهاء ؛ سال 94 از هجرت است در این سال عده کثیری از عالمین به احکام و قرآن بمردند. ( یادداشت بخط مؤلف ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنةالحمار ؛ اعراب هر صد سال را سنةالحمار گویند. ( حبیب السیر جزء 2 ج 2 ص 70 سطر 8 ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنه شمسیه ؛ مدت سیصد و شصت و چهار روز و ربع روز. ( از بحر الجواهر ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنه قمریه ؛ مدت سیصد و پنجاه و چهار روز. ( از بحر الجواهر ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اهل سنن ؛ پیروان سنت : نوازنده اهل علم و ادب فزاینده قدر اهل سنن. فرخی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناخوشی سنگین ؛ مرض شدید. ناخوشی شدید.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نرخ سنگین ؛ قیمت گران.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گوش سنگین ؛ گوش کسی که آواز آهسته نشنود. گران گوش. سامعه ثقیل.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مرض سنگین ؛ مرض شدید و سخت.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مهمانی سنگین ؛ مهمانی پرخرج.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طبع سنگین ؛ مقابل طبع روان : مرا از طبع سنگین آنچه زاید صدای اصطکاک آن سفال است. انوری ( از آنندراج ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عروسی سنگین ؛ عروسی بسیار خرج سنگین.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غم سنگین ؛ غم سخت و شدید.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قافله سنگین ؛ قافله از سنگ. - || قافله ممتد و طولانی : در سرانجام سفر باش که در لوح مزار خیمه بیرون زد و خوش قافله سنگین است. اسماعیل ایما ( از آن ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنگین شدن چشم ؛ غلبه کردن خواب بر آن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنگین شدن زن ؛ بزرگ شدن بچه درشکم و نزدیک شدن بزادن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنگین شدن مریض ؛ سخت شدن مرض او.

پیشنهاد
٠

سنگین شدن آبستن ؛ نزدیک شدن وضع حمل.

پیشنهاد
٠

سنگین شدن بیماری ؛ سخت شدن بیماری. اغما و ضعف ممتد : روایت کرده اند که چون رسول را بیماری سخت تر شد و سنگین افتاد، ابوبکر پیش رسول آمد. ( قصص الانبیا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دسته سنگین ؛ پرجمعیت.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دست سنگین ؛ آنکه زخم دست او سخت درد آرد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سندس رومی ؛ نوعی از سندس است که از روم می آورند : سندس رومی در نارونان پوشانند خرمن مینا بربیدبنان افشانند. منوچهری. ثوب عتابی گشته سلب قوس قزح سند ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سندان کین ؛ کنایه از کین استوار و دشمنی سخت است : دریغ آمد او را سپهبد بمرگ که سندان کین بد سرش زیر ترگ. فردوسی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثل سندان ؛ سخت ِ سخت : از هر سوئی فراغ بجان تو بسته یخ است پیش چو سندانا. ابوالعباس.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سردسندان ؛ تعبیری است مثلی ، تسلیم ازناچاری. ( یادداشت دهخدا ) .

پیشنهاد
٠

سندان را مشت زدن ؛ کار لغو و بی حاصل کردن : پنجه با ساعد سیمین نه به عقل افکندم غایت جهل بود مشت زدن سندان را. سعدی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بسنجیده ؛ سخته. موزون. جاافتاده. پخته : بسنجیده چون کار هر نیکخو پسندیده چون مهر هر مهربان. فرخی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معنی سنجیده ؛ از روی اندیشه : معنی سنجیده را اوقات باید صرف کرد گر بهایی دارد این یوسف ز نقد فرصت است. محسن تأثیر ( ازآنندراج ) . گر سخن گستر ندار ...

پیشنهاد
٠

سنجیدن خرد و جان ؛ برکشیدن عقل و جان. اندازه گرفتن خرد و جان : خرد را و جان را همی سنجد او در اندیشه سخته کی گنجد او. فردوسی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنجیدن سخن ؛ سخن سنجیدن. تعمق کردن در آن. اندیشه کردن در گفتار : بدان کز زبانست مردم به رنج چو رنجش نخواهی سخن را بسنج. فردوسی. سخن سنج دینار و دره ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنجد هندی ؛ ثمر مولوسری است. ( فهرست مخزن الادویه ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنجد گرگان ؛ عناب. ( از فرهنگ فارسی معین ) : سنجد گرگان بدو نیمه شده نقطه بسرمه بر یک یک زده. رودکی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنجد گرگانی ؛ جیلان. غبیرا. چیلان. ( صحاح الفرس ) . پستانک. پستنک.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنجد کرجی ؛ بلغت اصفهانی بار درخت نیم است.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنجد کلاغی ؛ غبیرا.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنجد گرجی ؛ کنار. سدر. ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنجد جیلان ؛ سنجدگیلان. عناب. سنجد گرگانی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنجد خراسانی ؛ عناب.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنجد صحرایی ؛ کام. ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنجد تلخه ؛ کثات.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنبل کوهی ؛ سنبل جبلی. ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنبل هندی ؛ گیاهی است از تیره گندمیان که ریشه های افشانش در تداوی همانند ریشه سنبل الطیب مورد استعمال است. ناردین هندی. عجر مکی. حب العصافیر. ( فرهنگ ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنبل ختایی ؛ گل فرشته. ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنبل رومی ؛ سنبل الطیب. ( فرهنگ فارسی معین ) : دو است : هندی و رومی ، هندی را سنبل الطیب و سنبل عصافر گویند و رومی را ناردین گویند. ( ذخیره خوارزمشاه ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنبل زرد ؛ گیاهی است از تیره صلیبیان که بعنوان گیاه زمینی در باغها نیز کشت میشود آلوسن الیسون. از دانه این گیاه که شبیه دانه قدومه است در طب استفاده ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنبل ایرانی ؛ گونه ای سنبل که گلهایش سفیدرنگند و بعنوان زینت نیز کشت میشود. گل سنبل ایرانی. سنبل بری. قسطل الارض. ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنبل بری ؛ لاله وحشی. ( فرهنگ فارسی معین ) .