پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٢٨٣)

بازدید
٣٧,٧٨١
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهد مجلس ؛ معشوق و زیباروی محفل و مجلس.

پیشنهاد
٠

شاهد زربفت پوش ؛ کنایه از آسمان است. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) . - || کنایه از آفتاب. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) . - || روز که در مقابل شب است. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهد زعفران ؛ بمعنی شاهد رخ زرد است که کنایه از آفتاب عالم آرا باشد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهد زعفرانی ؛ بمعنی شاهد رخ زرد است که کنایه از آفتاب عالم آرا باشد. ( برهان قاطع ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهد شاه فلک ؛ کنایه از خورشید جهان پیماست. ( برهان قاطع ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- شاهد رخ زرد ؛ کنایه از آفتاب عالمتاب است. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- شاهد روحانی ؛ محبوب روحانی. مقابل معشوق جسمانی : با تو ترسم نکندشاهد روحانی روی کالتماس تو بجز راحت نفسانی نیست. سعدی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهد روز ؛ بمعنی شاهد رخ زرد باشد که کنایه از آفتاب جهان تاب است. ( برهان قاطع ) ( از آنندراج ) : شاهد روز از نهان آمد برون خوانچه زر زآسمان آمد برون ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهد لعمرک ؛ بمعنی شاهد فاستقم است و اشاره به حضرت رسالت پناه ( ص ) . ( شرفنامه منیری ) ( برهان قاطع ) ( انجمن آرا ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( فر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

صلوةالشاهد ؛ نماز مغرب. ( منتهی الارب ) . از این جهت آن را شاهد خوانند که برای حاضر و مقیم و مسافر یکسان باشدو قصر نگردد. ( از اساس البلاغه زمخشری ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهد جان ؛ کنایه از مقصود جان باشد. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهد علم ؛ غلبه علم بردل. ( از تعریفات جرجانی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهد وجد ؛ غلبه و جد و حال بر دل. ( از تعریفات جرجانی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهد فاستقم ؛ اشاره بحضرت رسول صلی اﷲ علیه و آله و سلم است. ( برهان قاطع ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهد عادل ؛ گواه که از نظر موازین شرعی شهادت وی پذیرفته شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهد عدل ؛ گواه بر حق. ( بهار عجم ) ( آنندراج ) : به این دقیقه دو مصرع دو شاهد عدل است که جز سخن نتواند شدن قرین سخن. محسن تأثیر ( از بهار عجم ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهد حق ؛ غلبه حق بر دل. ( از تعریفات جرجانی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهدالحال ؛ گواه حاضر و ناظر : بر چنان فتحی که این شاه ملایک پیشه کرد هم ملایک شاهدالحالند و محضر ساختند. خاقانی.

پیشنهاد
٠

شاهد قضیه بودن ؛ گواه و ناظر حادثه بودن. قضیه ای را مشاهده کردن. دیدن حادثه ای که واقع شده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهد امین ؛ آن کس که به امانت شهادت دهد و در گواه دادن امین باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهد امین ؛ آن کس که به امانت شهادت دهد و در گواه دادن امین باشد. - ||. . . در آسمان ؛ کنایه از ماهتاب است که بر شب سلطنت راند و تاشب هست او نیز خو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاهد بودن ؛ شاهد بر شی یا کسی بودن. بر وقوع امری یا چیزی ناظر بودن. حضور داشتن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاه قام ؛ آن است که کسی خود را در بازی شطرنج زبون بیند حریف را پی در پی کشت گوید و او را فرصت ندهد بازی دیگر کند و بازی قایم شود. ( برهان قاطع ) . بم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قام شاه ؛ خود را بلند کردن و بپا خواستن شاه شطرنج و عوض شدن جای او. ( دزی ج 1 ص 717 ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

أعواد الشاه ؛ سواره های شطرنج. ( دزی ج 1 ص 717 ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاه الرقعة ؛ شاه شطرنج. - || مجازاً بزرگ قوم. ( از یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاه استاد ؛ استاد ماهر در هنرخود. ( از فرهنگ نظام ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاه استادکار ؛ استاد ماهر در هنر خود. ( از فرهنگ نظام ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عبای شامی ؛ عبا که در شام بافند و از آنجا آورند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- رفیعالشأن ؛ بلندپایه. بلندمرتبه. والامقام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شامه سلولی ؛ سلولهای حیوانی از چهار قسمت : سیتوپلاسم و سانتروزوم و هسته و چهارمی شامه سلولی از غلظت طبقه بیرونی سیتوپلاسم نتیجه گشته است. پوسته بسیار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شامه گشنیدن ؛ در اغلب تخمها موقعی که اسپرماتوزوئیدی با سیتوپلاسم تماس پیدا کرد شامه مخصوصی که قبلاً وجود نداشت ظاهر میگردد که آن را بنام شامه گشنیدن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نسب شامخ ؛ شریف و عالی نسب. ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جبال شامخات و شوامخ ؛ کوه های بلند. ( از منتهی الارب ) : عاقلان را در جهان جائی نماند جز که در کهسارهای شامخات. ناصرخسرو.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شام غربت ؛ طعام شب که بمفلسان و فقرا و مسافران بی نوا دهند. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شام کردن ؛ شام خوردن. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- نان شام ؛ طعام شب. غذای شب ، چه در تداول عامه نان را بمعنی مطلق طعام بکار برند و گویند رفتیم نان خوردیم یعنی غذا خوردیم و نان شام در اینجا بمعنی طع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی شام خفتن ؛ غذای شب نخوردن : شوم است مرغ وام مر او را مگیر صید بی شام خفته به که چو از وام خورده شام. ناصرخسرو.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شام رمضانی ؛ افطار. طعامی که روزه را بدان گشایند : حضرت عزیزان را قدس اﷲ سره شام رمضانی سیزده جای طلبیده اند. ( انیس الطالبین ص 102 ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شام شب ؛ طعام شب. نان شب. غذای شب : هرگز غنی ندانی درویش و پادشه را او شام شب ندارد این اشتها ندارد. طاهر وحید ( از آنندراج ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نماز شام ؛ نماز مغرب ، مقابل نماز خفتن و عشاء، نمازی که هنگام عشا خوانند : و این نماز را[ نماز فریضه را ] صلوة الوسطی خوانند بهر آنکه بمیان چهار نماز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شام دادن ؛ مقابل نهار دادن. طعام که شب هنگام دهند. طعام شب دادن. ( ناظم الاطباء ) : در فلانجا بمردم شام می دهند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شام خداوند ؛ در شب آن روزی که مسیح مصلوب شد با شاگردان خود در جایی فراهم شده فصح را با ایشان تناول فرمود از آن پس نان و شراب بدیشان داد و فرمود �مادا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شام و سحر ؛ اول شب و بامداد. ( از ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به شام آوردن ؛ به پایان رساندن روز : به شام آورد روز عمر ما را امید وعده های بامدادت. خاقانی.

پیشنهاد
٠

روز به شام آمدن ؛ کنایه از سپری شدن روز و فرارسیدن شب : روز عمرست به شام آمده و من چو شفق غرق خونم که شب غم بسحر می نرسد. خاقانی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شامت بخیر ؛ این کلام را وقت شام بطریق تفأول با هم گویند از عالم شب بخیر. ( آنندراج از بهار عجم ) . - || کنایه از وداع ورخصت و بدین معنی از عالم شب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شال و قشو ؛ آلتی آهنین است مرکب از صفحه فلزین دسته دار که بر سطح آن صفحه چند رده فلز دندانه دار عمودی نصب شده باشد وچون آن صفحه را از سوی آن رده های ...

پیشنهاد
٠

شال و قشو کردن ؛ بدن اسب را با شال و قشو پاک و تمیز کردن. گرد و موی زاید از تن ستور زدودن با کشیدن قشو و شال بر اندام وی. ( از یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شال حنا ؛ حنای شغال ؛ در تبرستان نباتی است که بعضی آن را برگ نیل دانند و از آن وسمه محاسن نمایند و بزبان تبری آن را شال حنی نامند یعنی حنای شغال. ( ا ...