پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٧٢)

بازدید
٣٥,٤٨٠
تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- شرف کردن ؛ افتخار کردن. آبرو کسب کردن : گرچه به خاندانش سلاطین شرف کنند این بانوی جهان شرف خاندان اوست. خاقانی. جمال من ازو نوری به کف کرد که مه ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرف ملازمت ؛ افتخار بواسطه ملازمت در خدمت و فرمانبرداری. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرف نفاذ؛ دارای افتخار نفاذ. افتخار رواج دارنده : جای او که می ایستد آن است که در صف قورچیان یراق ، در پهلوی قورچی صدق که مهردار مهر �شرف نفاذ� نیز ب ...

پیشنهاد
٠

شرف صدور یافتن ؛ افتخار صدور به دست آوردن : اگر امراء و ارکان. . . متقاعد نگردند به خدمت بندگان قبله عالمیان عرض و بدانچه امر اقدس شرف صدور باید از آ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرف خدمت ؛ افتخار بواسطه خدمتگزاری و طاعت. ( ناظم الاطباء ) .

پیشنهاد
٠

شرف صدور ارزانی داشتن ؛ افتخار صادر شدن بخشیدن.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرف تحسین ؛ افتخار بواسطه پسندیده شدن و تحسین نمودن. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرف افزودن ؛ فزونی یافتن افتخار و عظمت کسی. آبرو و حرمت بسیار بدست آوردن : بحر ارجیش فزود از قدم من زآنسانک برج برجیس ز یونس شرف افزود شرف . خاقانی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرف الزمان ؛ موجب بزرگی عصر و روزگار. ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دعاوی شرعیة ؛ ادعاها و اختلافات شرعی : دستور آن بود که قاضی اصفهان بغیر از جمعه در خانه ٔخود به تشخیص دعاوی شرعیه مردم. . . می رسید. ( تذکرةالملوک ص ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

علی شرف ؛ بر طرف و کناره چیزی. ( ناظم الاطباء ) .

پیشنهاد
٠

شرع باب به طریق ؛ گشودن در به راه نافذ. لازم و متعدی است. ( از اقرب الموارد ) . در خانه بر راه گشادن. ( آنندراج ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرع و عرف ؛ قضاوت شرعی و حکومت پادشاهی. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرع و عقل ؛ دین و فلسفه ، کلما حکم به الشرع حکم به العقل. ( یادداشت مؤلف ) . || مثل و مانند. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . مانند و مثل چیزی. یقال ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- شرع منزل ؛ گشوده شدن آن بسوی راه نافذ. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . متصل شدن باب راه. ( ناظم الاطباء ) .

پیشنهاد
٠

شرع کردن با کسی ؛ ترافع و داوری کردن. ( یادداشت مؤلف ) : محمود کاشانی پیش اصفهبد رسول فرستاد که سلطان با تو شرع می کند با سلطان به شرع باید والا آنچ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرع مصطفی ؛ کنایه از دین محمدی. دین اسلام : توسن دلی و رایض تو قول لااله اعمی وشی و قائد تو شرع مصطفی. خاقانی. دندانهای تاج بقا شرع مصطفی است عقل آ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حکام شرع ؛ متصدیان و متولیان احکام شرعی. پیشوایان دین و شریعت : مجملاً لازمه منصب مطلق صدارت ، تعیین حکام شرع و مباشرین اوقاف و. . . با اوست. . . و ح ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- شرع شریف ؛ شریعت اسلام. ( یادداشت به خط دهخدا ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اهل شرع ؛ مجتهد و قاضی و فقیه و مفتی و وکیل. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیمان نامه ، قرارداد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بشرطی که ؛ موافق قراردادی که. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرطة الخمیس ؛ نامی که امیرالمؤمنین علی ( ع ) به یکی از چهار طبقه شیعه خویش داد و آنان را شرطة الخمیس از آن گویند که آنحضرت فرمود: چنانکه پیامبری از ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرط عادی ؛ مانند نطفه در رحم برای تحقق ولادت. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرط شرعی ؛ مانند داشتن طهارت برای نماز گزاردن زیرا این شرط را شرع و دستور خدا مقرر کرده است. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به شرط چاقو خریدن ، بشرط کارد خریدن ، خربزه و هندوانه را ؛ بشرط بریدن خریدن. رسم است که خربزه یا هندوانه را از جهت امتحان پختگی آن بشرط کارد میخرند و ...

پیشنهاد
٠

بشرطها و شروطها ؛ در تداول مردم بجای این جمله جوابی بکار رود: در صورتی که موافق شرایط باشد. در حالیکه مطابق همه قرارها و قواعد باشد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در شرط بودن ؛ درست بودن. مطابق مواد و قیود چیزی بودن : هلاک ایشان بسبب استشعاری که ترا می باشد در شرط نیست. تباه کردن صورتها و آفریده ها در شرع و در ...

پیشنهاد
٠

بشرط کارد خریدن ، خربزه و هندوانه را ؛ بشرط بریدن خریدن. رسم است که خربزه یا هندوانه را از جهت امتحان پختگی آن بشرط کارد میخرند و قاشی از وی تراشیده ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

شرط عقل ؛ حکم عقل. آنچه با عقل منطبق باشد. آنچه عقل حکم کند : رزق هر چند بیگمان برسد شرط عقل است جستن از درها. سعدی. شرط عقل است صبر تیرانداز که چو ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرط لغوی ؛ مانند: �ان دخلت الدار� در عبارت �انت طالق ان دخلت الدار� اهل لغت این ترکیب را وضع کرده اند تا نشان دهند جمله ای که �اِن � بر آن داخل گردید ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صاحب شرط ؛ همان والی شرط است. رجوع به والی شرط شود

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

والی شرط ؛ فرمانروا و حاکم شرطه ها : پس عمر یزیدبن بسطام را فرمان دادکه والی شرط او بود تا منادی کرد. . . و یزید بسطام که والی شرط بود کشته شد. ( تار ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرط شکستن ؛ نقض عهد و پیمان کردن : هرگاه بشکنم شرطی از شرایط این بیعت را. . . لازم باد بر من زیارت خانه خدا که در میان مکه است سی بار. ( تاریخ بیهقی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرشر شاشیدن ؛ شاشیدن بحالت ایستاده و بی انقطاع. رجوع به شرشره شود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

امیر شرط ؛ فرمانده و رئیس شرطه ها:

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آب شرشر ؛ شرشره : ای قلب سوزناک ! مگر خود جهنمی ! ای چشم اشکبار! مگر آب شرشری ! ؟ ( فرهنگ عامیانه جمال زاده ) .

پیشنهاد
٠

شرشر باران آمدن ؛ باران متصل پیاپی به تندی باریدن.

پیشنهاد
٠

شرشر خون از سر شکسته سرازیر شدن ؛ بسیار خون آمدن از جای شکستگی.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شیر شرزه و شرزه شیر ؛ شیر خشمناک و غرنده و نیرومند. رجوع به شواهد شرزه شود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرر در پیرهن ؛ کنایه از مضطرب و بیقرار. ( بهار عجم ) : فلک با داغ مهر و درد جانکاه شرر در پیرهن از اختر شاه. صائب.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بشرزه ؛ درندگی. خشمناکی و جنگندگی : و معدن شیران است [ کامیفروز ] چنانکه هیچ جای مانندآن شیران نباشد بشرزه و چیرگی. ( فارسنامه ابن البلخی صص 124 - 12 ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرحه شرحه ؛ پارچه پارچه. ( غیاث اللغات ) . پاره پاره. قطعه قطعه. پارچه پارچه. ( ناظم الاطباء ) . ریش ریش : سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرح و بسط ؛ توضیح و تفصیل : چون عزیمت در این کار پیوست آنچه ممکن شد برای تفهیم متعلم. . . در شرح و بسط تقدم افتاد. ( کلیله و دمنه ) . نامه را مهر خو ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- شرح مزجی ؛ چون مطلبی را چنان توضیح و تفسیر کنندو به شرح بازگویند که جدا کردن آن توضیح از مطلب متن جز با نشانه های قراردادی ممکن نباشد آن را شرح مزج ...

پیشنهاد
٠

شرح صدر به چیزی یا بخاطر چیزی ؛ کنایه از شادمان ودلخوش شدن بدان. ( از اقرب الموارد ) . || ربودن دوشیزگی باکره را یا ستان آرمیدن با باکره. ( از منتهی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بشرح ؛ مشروحاً. بتفصیل. مفصلاً : صاحب بریدی نامزد میشود از معتمدان ما تا او را تمکین تمام باشد تا حالها را بشرح تر بازمینماید. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص ...

پیشنهاد
٠

شرح صدر به چیزی یا بخاطر چیزی ؛ کنایه از شادمان ودلخوش شدن بدان. ( از اقرب الموارد ) . || ربودن دوشیزگی باکره را یا ستان آرمیدن با باکره. ( از منتهی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرح صدر ؛ گشادگی دل. وسعت آن. کنایه از آماده شدن برای قبول قول حق. قوله تعالی : فمن یرد اﷲ ان یشرح صدره للاسلام. ( قرآن 125/6 ) . ( از تاج العروس ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرج السماء ؛ راه کهکشان. ( مهذب الاسماء ) .