پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٢٨٣)

بازدید
٣٧,٧٧٤
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به نوشته تورات عوص نام سرزمینی است که ایوب و خانواده اش در آن زندگی می کرد . در سرزمین عوص مردی زندگی می کرد به نام ایوب . او مردی بود درستکار و خدا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شدخ عضل ؛ جدایی واقع در پیوستگی عصب سر از درازا و شکستن سر باشد کذا فی بحرالجواهر. و در شرح قانونچه گوید اگر آن جدایی از درازای عصب باشد آن را شق نام ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شدائد دهر ؛ سختی های روزگار. ( یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بهشت شداد ؛ بهشت که شداد بساخت. ارم. رجوع به ارم شود.

پیشنهاد
٠

ملائک غلاظ و شداد ؛ ملائکه دلیر و نیرومند: علیها ملائکة غلاظ شداد. ( قرآن 6/66 ) .

پیشنهاد
٠

قسمهای غلاظ و شداد ؛ قسمهای محکم. سوگندان مغلظه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شد ملک ؛ نیرومند گرداندن پادشاهی : شداﷲ ملکه ؛ قوی گرداند خدای ملک او را. ( از ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شد وثاق ؛ استحکام واستوار کردن وثاق.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شد و مد ؛ شدت و کشش : با شد و مد گفتن ؛ با طول و تفصیل و فصاحت و بلاغت بیان کردن. ( از فرهنگ نظام ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

استاد شد ؛ آنکه با مراسم خاص میان کسی را که خواهد در حلقه اهل فتوت وارد و جزء فتیان شود ببندد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- شد طبیعت ؛ بند آوردن اسهال.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شد عضد ؛ قوت دادن بازو را. ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شد رحال کردن ؛ از جایی به جایی دیگر کوچ کردن. کنایه از سفر است. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شدالمئزر ؛ کنایه از پرهیز کردن از زنان و کوشش نمودن در کار است. ( منتهی الارب ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شدالمئزر ؛ کنایه از پرهیز کردن از زنان و کوشش نمودن در کار است. ( منتهی الارب ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شدالنهار ؛ کنایه از وقت ارتفاع نهار و بلندی روز. شدالضحی. ( ناظم الاطباء ) . بالا برآمدن روز. ( از اقرب الموارد ) . روز دور برآمدن. ( تاج المصادر بیه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شد رحال ؛ بستن بار برای رفتن به جایی. ( یادداشت مؤلف ) .

پیشنهاد
٠

به شد و مد رفتن ؛ کنایه است از بازخرامیدن به ناز و غرور. ( آنندراج ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شدالضحی ؛ شدالنهار است. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شدالعقده ؛ محکم کردن گره را. ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شد کردن ؛ دراز کردن. کشیدن.

پیشنهاد
٠

شد کردن زمزمه ؛ دراز کشیدن زمزمه. ( ناظم الاطباء ) : با اهل درد زمزمه را شد نمی کنند دل بلبلان به ناله مقید نمی کنند. میرزا طاهر وحید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شد مخالف ؛ نعره ای که پهلوان در هنگام کشتی وقت غلبه کشد. ( فرهنگ نظام ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آمد و شد کردن ؛ آمد و رفت کردن و بسیار رفتن به جایی و تردد بسیار نمودن. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شد پهلوان ؛ آواز بلندی که کشتی گیران در اول گرفتن کشتی برکشند. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شخص شخیص ؛ سرکار عالی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شخوده روی ؛ خراشیده رخسار. رخسار به ناخن کننده. شخوده رخ : شخوده روی برون آمدم ز خانه به کوی به رنگ چون شبه کرده رخی چو نقره خام. فرخی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رخ شخوده ؛ خراشیده روی. رخساره در ماتم کسی به ناخن کنده : دلبرانند بر سر کویش زلف ببریده رخ شخوده هنوز. خاقانی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شخوده رخ ؛ روی مجروح. که گونه ها را به ناخن مجروح کرده باشد. خراشیده رخسار : همه رفت غلطان بخاک اندرا شخوده رخان و برهنه سرا . فردوسی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شخوده دل ؛ دل ریش. خراشیده دل : برفتند و شبگیر بازآمدند شخوده دل و پرگداز آمدند. فردوسی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

احوال شخصیة ؛ مسائل مربوط به شخص از نظر تابعیت و سن و جنسیت و ولادت و فوت و ازدواج و طلاق. رجوع به احوال شخصی شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شخصیت حقوقی ؛ حالت و خصوصیت شخص حقوقی. و در حقوق جدید شخصیت حقوقی و قانونی با پیدایش شخصیت طبیعی آغاز و با از بین رفتن شخصیت طبیعی صرف نظر از نژاد و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لباس شخصی ؛ در تداول عامه مقابل لباس رسمی است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماشین شخصی ؛ که کرایه نباشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خانه شخصی ؛ که استیجاری نباشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شخص حقوقی ؛ شخص اعتباری. در اصطلاح حقوقی مؤسسه یا انجمن یا گروهی از افراد ناس ( جدا از شخصیت خودشان ) که موضوع حق و تکلیف قرار گرفته باشند. به عبارت ...

پیشنهاد
٠

شخص اول مملکت ؛ رئیس حکومت. رئیس دولت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شخص ثالث ؛ در دعاوی فرد سومی است جز از طرفین دعوی. در آئین دادرسی کسی را گویند که خود یا نماینده اش در مرحله دادرسی که منتهی به صدور حکم یا قرار شده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شخص اعتباری ؛ شخص حقوقی ، در اصطلاح حقوقی مؤسسه یا شرکت یا انجمن که قانون مانند افراد طبیعی برای آن شخصیت حقوقی مستقل قائل شده است. ( از الموسوعة ال ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مفاعیل خمسه ؛ عبارت از مفعول به ، مفعول معه ، مفعول فیه ، مفعول له و مفعول مطلق است. و رجوع به همین کلمه ها شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

درد مفاصل ؛ درد بندگاه ها. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . دردی که بر یکی از مفاصل مثلاً زانو، آرنج ، مچ پا وجز آن عارض شود : شراب سپید و تنک خداوند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باد مفاصل ؛ در تداول ، روماتیسم. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

داءالمفاصل ؛ درد مفاصل. وجع مفاصل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . و رجوع به ترکیب بعد شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مفاصا حساب ؛ به معنی مفاصاست. ( ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مفارقات نوری یا نوریه ؛ مفارقات محض ، عقول ، از آن جهت چنین نامیده می شوند که هم به فعل و هم به وجود نیازی به ماده ندارند و برخلاف نفوس که وجود مستقل ...

پیشنهاد
٠

مفارقات نوری یا نوریه ؛ مفارقات محض ، عقول ، از آن جهت چنین نامیده می شوند که هم به فعل و هم به وجود نیازی به ماده ندارند و برخلاف نفوس که وجود مستقل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- مفارقات محض یا محضه ؛ عقول اند که آنها را مفارقات نوریه نیز گویند. و رجوع به ترکیب بعد و فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی و فرهنگ علوم عقلی تألیف سجادی ...

پیشنهاد
٠

مفارقات عقلیه ؛ عقول. ( فرهنگ علوم عقلی تألیف سجادی ) . و رجوع به مفارقات محض شود.

پیشنهاد
٠

مفارقات علویه ؛ عقول و نفوس. ( فرهنگ علوم عقلی تألیف سجادی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- مفارقات قدسی ؛ عقول مجرده. ( فرهنگ علوم عقلی تألیف سجادی ) .