نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you are twisted: تو بیمار روانی هستی
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're twisted: تو بیمار روانی هستی
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're all right hallelujah: تو سالمی، خدا رو شکر
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it seems difficult at first but you'll soon get the hang of it: شاید اولش به نظر مشکل بیاد اما خیلی ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he hanged himself yesterday: او دیروز خودش را حلق آویز کرد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they hung a banner over the wall: آنها بنری به روی دیوار چسباندند.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can't get the hang of this game: به نظر نمیتونم قلق این بازی رو پیدا ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the team is losing but they need to hang tough and keep playing hard: تیم در حال باختن است، اما باید مقاو ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hang tough things will get better soon: صبور باش، اوضاع به زودی بهتر خواهد ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's a tough situation but if you hang tough you'll get through it: شرایط سختی است، اما اگر مقاومت کنی، ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was so sick that he was coughing up loogies: او بقدری مریض بود که با سرفه اش خلط ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they had a wretched life together: آنها زندگی فلاکت بار و مصیبت باری د ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i feel wretched after a night when i've scarcely slept: بعد از یک شب بیخوابی احساس بسیار بد ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the chef sliced the roast beef into thin pieces: آشپز گوشت گوساله کبابی را به قطعات ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
slice the bread for the sandwiches: نان ها را برای ساندویچ برش بزن.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in the exclusive backstage area superstars and statesmen were falling over each other: در منطقه خصوصی محرمانه ، فوق ستاره ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the cradle of democracy: مهد و خاستگاه دموکراسی
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
but einstein said that ethics are an exclusive human concern: اما انیشتین گفت که اخلاقیات یک نگرا ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she cradled his head in her arms: زن سر مرد را در بغل گرفت.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an example of the exclusive or is you may have a bagel or a pastry but not both: یک مثال اختصاصی کلمه یا این است: شم ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
language is kind of exclusive to our species anyway: به هر حال تکلم به نوعی مختص گونه ها ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that hairdresser really butchered my hair: آرایشگر جدا به موهام گند زد butche ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
improvement soil: بهسازی خاک
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
slice through sth: چیزی را شکافتن پیش رفتن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
slice into sth: چیزی را شکافتن پیش رفتن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
can you slice some cheese for the crackers: می توانی مقداری پنیر برای بیسکویت ه ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the customer service team helped me resolve my issue: تیم خدمات مشتری به من کمک کرد تا مش ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we need to resolve this issue as soon as possible: باید این مشکل را هر چه زودتر حل کنی ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
drawing a blood sample: گرفتن نمونه خون drawing در معنای گر ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
exclusive focus on: تمرکز محض روی. . .
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the exam was a breeze: امتحان مثل آب خوردن بود. breeze ( ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fussy high end clients might not think ikea impressive or exclusive enough for their rarefied tastes: مشتریان سطح بالا و بدقلق ممکن است ف ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the baby rested peacefully in his cradle: کودک در گهواره اش در آرامش استراحت ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a gentle breeze cooled the summer afternoon: یه نسیم ملایم بعدازظهر تابستونی رو ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the baby's cradle: گهواره بچه
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
limited seating will be offered at this exclusive event and prior reservation is essential: صندلی محدود در این رویداد اختصاصی ا ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after a long discussion they were able to resolve their differences: پس از یک بحث طولانی، آن ها توانستند ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she breezed into the room like she owned the place: با اعتمادبه نفس وارد اتاق شد، انگار ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the new software update aims to resolve several known bugs: هدف به روزرسانی جدید نرم افزار، حل ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش