نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to jump into something: سوار شو، بپر بالا
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the machine was not plugged in all along: دستگاه تمام مدت به برق وصل نبود
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his answer was just an angry snarl: پاسخش فقط یک غرولند ( یا جمله ی خشم ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pant after something: اشتیاق شدید داشتن – ادبی/شاعرانه
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bow before your king: در برابر پادشاهان تعظیم کنید
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
gee prick no doubt you've learned the little something with your dumbass: هی عوضی! شکی نیست که تو با حماقتت ی ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
news spread quickly across the town: خبر به سرعت در تمامی شهر پخش شد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the store is across the street: فروشگاه در آن سوی خیابان است.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i hate to bother you with this but i need your help: از اینکه بخواهم شما را با این موضوع ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my shirt has long sleeves: پیراهن من آستین های بلند دارد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let’s hop on the bus before it leaves: بیاین قبل از حرکت سوار اتوبوس بشیم.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the noise is bothering me: سر و صدا اذیتم می کند.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i had a bit of bother getting hold of his phone number: برای گرفتن شماره تلفنش کمی به زحمت ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
rip a new one: این اصطلاح وقتی به کار برده میشه که ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
where's that train headed: اون قطار کجا رفت؟ head=رفتن ، عازم ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he knew about the surprise party all along: او از همان ابتدا از مهمانی غافلگیرک ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pant for air or breath: برای هوا نفس نفس زدن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you were seeing whoever it is all along: تو تمام این مدت داشتی ییکی رو می دی ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we took a five day trip to the amazon: ما یک سفر 5 روزه به آمازون داشتیم ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wear pants: شلوار پوشیدن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she tried to brush her hair but it was a snarl of tangles: او سعی کرد موهایش را شانه بزند، اما ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she had to speak before a large audience: او مجبور در برابر حضار بسیار زیادی ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he fell and hit his head on the table: او افتاد و سرش به میز خورد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he hopped on the scooter and sped away: سوار اسکوتر شد و با سرعت رفت.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
most evenings i can't be bothered cooking: بیشتر عصرها حوصله آشپزی را ندارم
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they walked across the beach: آن ها در امتداد ساحل قدم زدند.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they traveled across the country: آن ها در سراسر کشور سفر کردند.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what's bothering you: چه چیز نگرانت کرده؟ چه فکری مشغول ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
have trick up ones sleeve: حقه در آستین داشتن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i never bother to iron my shirts: هرگز به خودم زحمت اتو کردن پیراهن ر ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he always bothers me with his constant questions: او همیشه با سوالات مداومش برای من م ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
oceans and lakes are bodies of water: اقیانوس ها و دریاچه ها پهنه های آبی ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he ripped the posters down: او پوسترها را پاره کرد ( کَند )
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm sorry to be a bother but could i have that number again: ببخشید که مزاحم شدم، اما آیا می توا ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
financial pressure causes constant arguments in a relationship: فشار مالی باعث جر و بحث های مداوم د ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she gasped in surprise: او از تعجب نفسش بند آمد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she always has her head in a book: او همیشه سرش تو کتاب است.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the traffic snarl added an hour to our commute: ازدحام ( یا بن بست ) ترافیک یک ساعت ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fold your pants: شلوار را تا کردن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my parents named me after my grandfather: پدر و مادرم اسم پدربزرگم را روی من ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she ripped leo's note into pieces: او یادداشت لئو را ( به ذرات ریز ) پ ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we should hop on a quick call to sort this out: بهتره یه تماس سریع بگیریم تا اینو ح ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
across time: در طول زمان
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the campaign spread across social media: کمپین در تمامی شبکه های اجتماعی پخش ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bothersome family obligations keep interfering with my plans: تعهدات آزاردهنده خانوادگی مدام در ب ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
great body of literature: حجم قابل توجهی ( از ادبیات را در ای ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i didn't mean to bother you while you were working: من قصد نداشتم در حین کار مزاحمت ایج ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that's why i'm bothering you: برای همین بود که مزاحم شما شدم.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
can not be bothered: حوصلهٔ کاری را نداشتن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is a bother to have to wait so long: ( همه اش ) دردسر است که مجبوریم منت ...
٨ ماه پیش