نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
showed me up in front of my parents: جلوی پدر و مادرم ضایعم کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring someone up: بزرگ کردن و تربیت کردن ( یک بچه )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring up food from stomach: بالا اوردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring up something: مطرح کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring up sth: مطرح کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
drive by killing: موقعیتی که در آن یک نفر توسط فردی ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
will anyone show up to support the cause: آیا کسی حاضر است برای حمایت از این ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let's kill this mosquito it makes me crazy: بذار این پشه رو بکشم. جونم رو به لب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he never showed up: پیداش نشد - نیومد سر قرار - تشریف ن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to force to leave or go away: کسی رو به زور از مکانی دور کنیم ، ی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there seems to be an issue with the software update: به نظر می رسد مشکلی با به روزرسانی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have issues with my internet connection: با اتصال اینترنت مشکل دارم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she never showed up: پیداش نشد - نیومد سر قرار - تشریف ن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after accident the other car drove off: بعد از تصادف، اون یکی ماشین گذاشت ر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we need to address the issue as soon as possible: ما باید به مسئله به سرعت پرداخته شو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the issue of climate change is urgent: موضوع تغییرات اقلیمی فوری است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a car drove up and he got in: ماشین به نزد او رفت و او سوارش شد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'll show up at 8 o'clock: ساعت ۸ میام.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a lot of people are still hoping a rescue boat's gonna show up: خیلی از افراد هنوز امیدوارند که قای ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in how many issues did you publish this issue: این نشریه را در چند شماره منتشر کرد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
drive in cinema: سینمایی که هر کس از داخل ماشینش به ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the number one issue: دغدغه ی اصلی ( مهمترین دغدغه )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she didn't show up till the next morning: او تا صبح روز بعد آفتابی نشد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
now i have health issues: اکنون من . . . مشکلات سلامتی دارم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
issue a verdict: صدور حکم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
all the villagers came running to drive the wolf away: همه اهالی روستا دوان دوان آمدند تا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
issue a warrant: حکم صادر کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
issue a fine: جریمه صادر کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the issue is on turkey: موضوع مربوط به ترکیه است
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm not entirely sure what you're driving at: دقیقا نمیدونم منظورت چیه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to show up for someone: از کسی حمایت کردن.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the new update will be issued next week: به روزرسانی جدید هفته آینده صادر خو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the issue of the trial was unexpected: نتیجه ی دادگاه غیرمنتظره بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to show up for somebody: از کسی حمایت کردن.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my only choice is to drive him off: تنها انتخاب من این است که او را فرا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the company issued a statement regarding the incident: شرکت یک بیانیه درباره واقعه صادر کر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the latest issue of the magazine is out: نسخه ی جدید مجله منتشر شده.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we had a paper the measurement of how quickly the atmosphere is escaping: ما مقاله ای، راجع به اندازه گیری ای ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she shows off her hairs: موهایش را نشان می دهد. /موهایش را ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٦ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٦ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i put lay the blame of that bad circumstances on you: من تقصیر اون اتفاق بد رو گردن تو می ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he didn't took the blame yet at the end of that meating he got the blame any way: اون تقصیر رو به گردن نگرفت ولی به ه ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i blame the happening that took place for me last night on you and your bad luck: من تو و شانس بدت رو مقصر اتفاقی که ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't blame any: اشتباه رو به کسی ننداز! دنبال مُقَص ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the thief escaped before police arrested him: دزد قبل از اینکه پلیس او را دستگیر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
as it grew darker: با تاریک شدن هوا
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's always chasing her next fix: همیشه دنبال دوز بعدیشه.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the old man led a solitary existence in the village: پیرمرد در روستا یک زیستِ تک نفره دا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she grew tired of waiting: او کم کم از منتظر ماندن خسته شد.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he spends hours fixing his drugs before injecting: ساعت ها وقت می ذاره تا موادشو آماده ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tigers are mostly solitary animals: ببرها عمدتاً حیواناتِ تک زی هستند.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he checks his phone constantly for a dopamine fix: مدام گوشیشو چک می کنه برای یه دوز د ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
go to the limit to do sth: حداکثر کوشش خود را برای . . . کردن/ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the greatest limit: بزرگترین مانع
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she needs her morning fix to function: برای اینکه بتونه کار کنه، دوز صبحش ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
writing is often a solitary pursuit: نوشتن اغلب یک فعالیت انفرادی است.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
responsibility for a fault or wrong: به عهده گرفتن مسئولیت خطا یا اشتباه
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's in the bathroom getting his fix: رفته توی حموم تا دوزشو بزنه. ( عا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a solitary tree stood in the middle of the field: یک درخت تک نما در وسط زمین ایستاده ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to give the green light to sb: اجازه انجام کاری به کسی
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
emotional issues: مشکلات روحی
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
doesn't blame: سر زنش نکردن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to give the green light to somebody: اجازه انجام کاری به کسی
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't blame: سر زنش نکردن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the biggest issue in the world: بزرگترین معضل دنیا . . .
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to give the green light to someone: اجازه انجام کاری به کسی
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be blame: سزاوار سرزنش بودن ، تقصیر داشتن ، م ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
politics issues: مسائل سیاسی
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to blame for: مقصرِ
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his teeth began hurting: دندونش درد گرفته بود
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nasty to: اذیت کردن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to notify someone: به کسی خبر دادن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he began relaxing: اون داشت استراحت میکرد
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the burglar alarm was activated by mistake: دزدگیر اشتباهاً به کار افتاد.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
activate your potentials: پتانسیل های بالقوه تان را به فعلیت ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you are hurting man: تو الان داغونی پسر
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there is no easy fix for an intractable problem: مشکلی لاینحل، راهکار ساده ای ندارد
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
solitary life: زندگی منزویانه
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm holding on by a thread: من به یک مو بندم
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am holding on by a thread: من به یک مو بندم
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
export expert: کارشناس صادرات
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that fixes the pair of them: درو تخته جورن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the prisoner was placed in solitary confinement for a month: زندانی را برای یک ماه در حبس انفراد ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the plumber fixed the leak: لوله کش نشتی رو درست کرد. یعنی لول ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be an expert on: سر رشته داشتن در . . .
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after retirement he chose a solitary life in the mountains: پس از بازنشستگی، زندگیِ تنها در کوه ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
can you fix this toy: می تونی این اسباب بازی رو درست کنی؟ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she enjoys a solitary walk on the beach every morning: او هر صبح از پیاده روی تنهایی در سا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the hunter got a proper fix: شکارچی کمین مناسبی گرفت. fix= کمی ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a solitary figure stood under the streetlight: یک چهرهٔ تنها زیر چراغ خیابان ایستا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
password clearance: مجوز رمز عبور
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the gym's my escape: باشگاه رفتن تفریح منه escape معنی ت ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
all these pictures were painted by local artists: تمام این نقاشی ها توسط هنرمندان محل ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the movies are her escape: تفریح او سینما است.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a valid rule of thumb: یک قانون کلی معتبر
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cleaning of the machine should include clearance of blockages: تمیز کردن ماشین باید شامل پاکسازی گ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
escape mode: ذهنیت اجتناب و گریز
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
thumb through the pages quickly: به سرعت صفحات را مرور کنید / ورق بز ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the group recreated several greek plays: گروه چندین نمایشنامه یونانی را باز ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
why didn't you notify us: چرا بهمون خبر ندادی چرا خبرمون نکر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
having a thumb up one's ass: این اصطلاح به معنای بی توجهی یا نا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
notify me: خبرم کن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he needed a car to escape from area: او به یه ماشین نیاز داره تا از محله ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
have clearance: مجوز داشتن مجاز بودن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i've been painting the house all morning: من تمام روز مشغول رنگ کردن خانه بود ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
weekend escapes: تعطیلات اخر هفته
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we painted the bedroom blue: ما اتاق خواب را آبی رنگ کردیم.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to fail to be noticed by someone: از نظر/چشم/توجه کسی دور ماندن - شدن ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ancestral thread: ریشه آب و اجدادی
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to fail to be remembered by someone: از خاطر کسی دور شدن به ذهن/خاطر/فکر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
sucker and loser: احمق و بازنده
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what a sucker do you think i am: من را ساده لوح گیر آوردی؟
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
even though i knew it was a scam i was such a sucker for a good deal that i fell for it: با اینکه می دانستم یک کلاهبرداری اس ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's a real sucker for romantic movies no matter how cliche they are: او واقعاً عاشق فیلم های عاشقانه است ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the band jammed out for hours at the garage: گروه ساعت ها توی گاراژ با انرژی موس ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she jammed out to her favorite playlist while driving: با پلی لیست موردعلاقه ش توی ماشین ح ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do i look absurd in this hat: آیا با این کلاه مسخره به نظر می رسم ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do not be absurd: مسخره بازی درنیار
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
solemn duty: وظیفه خطیر و مهم ترکیب solemn duty ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you look solemn: پکر به نظر میای
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he wore such a solemn expression that i feared what he had to say: او آن چنان قیافه پر ابهت و جدی داشت ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a large gold nugget is inside: یه تکه طلا داخلش بود
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nuggets of information: اطلاعات ارزشمند
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nuggets of ideas: ایده های ارزشمند
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nuggets of feedback: بازخوردهای ارزشمند
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he jams out every time that song comes on: هر وقت اون آهنگ پخش می شه، حسابی حا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we jammed out all night at the beach: کل شب کنار ساحل با موزیک حال کردیم.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let's just jam out and forget the stress: بی خیال همه چی، فقط با موزیک حال کن ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he condemned the suspended players: او بازیکنان معلق شده را سرزنش و ملا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
have you ever run across any problems with this software: تا به حال به مشکلی با این نرم افزار ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stacking the media leads to biased coverage: چیدن رسانه ها باعث پوشش جهت دار می ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the town is a popular tourist destination because of its stunning scenery: این شهر به دلیل مناظر خیره کننده اش ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the piano is broken: پیانو خراب است ( در اینجا اصلاً پ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she is considering running for mayor: او دارد به نامزد شدن برای شهرداری ف ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wife battering and child abuse is getting rife: همسرآزاری و کودک آزاری رو به افزایش ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the coalition is stacking the media: ائتلاف داره رسانه ها رو با مهره های ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
broken window: شیشه پنجره شکسته
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
explosive disorder: اختلال هیجانی
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
toss the dice: پرتاب کردن تاس
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
explosive fossil fruit found buried beneath ancient india lava flows: میوه یا گیاه فسیل شده عجیب قدیمی در ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i feel it absurd that anyone should question this: فکر کنم این احمقانه ست که هر کسی با ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
and could you please try not to toss and talk in your sleep: و میشه لطفاً اینقدر موقع خواب غلت ن ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it was absurd to believe the fisherman's tale: باور کردن داستان ماهیگیر احمقانه بو ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the flabby boy realized that the suggestion to diet was not absurd: پسر چاق فهمید که پیشنهاد رژیم گرفتن ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
underestimating the importance of reading is absurd: دست کم گرفتن اهمیت خواندن احمقانه ا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ran into the room: وارد اتاق شد
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a period of ten years: دهه
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she stacked the books on the shelf: او کتاب ها را روی قفسه چید.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her mistake had condemned her: اشتباهش او را رسوا کرد.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the scenery really was beautiful: مناظر واقعاً زیبا بود.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she got an ear infection and so the doctor grounded her for two days: گوشش عفونت کرد و دکتر دو روز بهش اس ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stop eyeing: چشمتو نچرخون! ( دزدکی نگاه نکن ) یا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i ran across an old friend at the market yesterday: دیروز به طور اتفاقی با یک دوست قدیم ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they stopped at the top of the hill to admire the scenery: آنها در بالای تپه توقف کردند تا از ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the company offers a full stack of cloud services: شرکت یک مجموعه کامل از خدمات ابری ا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am broken: من غمگینم ، من آرام نیستم ، من نارا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the house has been condemned: خانه غیر قابل استفاده اعلام شده بود ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
if you run into trouble call me please: اگر به مشکل خوردین به من تماس بگیری ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she ran across some interesting articles while researching: او هنگام تحقیق به طور اتفاقی چند مق ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ground yourself by maintaining contact with an unpainted metal portion of the chassis: خودتان را از طریق لمس یک قسمت فلزیِ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the scenery in the mountains is breathtaking: منظره کوهستان نفس گیر است.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you can't watch television it's broken: تو نمیتونی تلویزیون ببینی اون خرابه
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was condemned to death: او به مرگ محکوم شده بود.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
while cleaning the attic i ran across some old photographs: در حالی که اتاق زیرشیروانی را تمیز ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stacking the court with loyal judges undermines neutrality: پر کردن دادگاه با قضات وفادار بی طر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we stopped many times to admire the beautiful coastal scenery: ما چندین بار توقف کردیم تا چشم اندا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a broken glass: یک لیوان شکسته
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a stack of waffles lay next to a pile of blueberry pancakes: یه پشته وافل ( نوعی کیک و کلوچه ) پ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that bike's mine: اون دوچرخه مال منه
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you damn fool: تو، ابله تمام عیار - احمق لعنتی - ب ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it was nothing serious just a twisted ankle: چیز جدی ای نبود فقط مچ پام پیچ خورد ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
water freezes at 0c: آب در صفر درجه یخ می زند.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that cruel boy hurts the animals: آن پسر بی رحم حیوانات را اذیت می کن ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he had a run in with the police: او یک **درگیری کوتاه** با پلیس داشت ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're hurting now: تو الان ناراحتی ( داغونی )
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
from among those nearest in kinship to the claimants: از میان آنهایی که در خویشاوندی و قر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
time had no cure for pain: زمان، مرهمی برای دردها نداشت!
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the schedule was cruel: برنامۀ تعیین شده طاقت فرسا بود. cr ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the kids were dressed alike: بچه ها یکسان لباس پوشیده بودند
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you drive through the most incredible scenery to get there: شما برای رسیدن به آنجا از خارق العا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a stack of dry wood: یک کپه چوب خشک / یک عالم چوب خشک
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hurting person: آسیب دیده
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his illness condemned him to a lonely life: بیماری اش او را به یک زندگی تنها مح ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
run across sth: به طور غیرمنتظره یا تصادفی با کسی ی ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can't resist chocolate cake i'm a total sucker for anything sweet: من نمی توانم در برابر کیک شکلاتی مق ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
banks of ominous clouds: توده هایی از ابرهای شوم
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
run sth by someone: به جریان انداختن ( شروع ) چیزی در ا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my hands froze in the cold weather: دست هایم در هوای سرد یخ زد.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he cannot fool us again: دیگه نمی تونه ما رو خر کنه.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she'd become bitter and twisted: او عجیب و غریب و کج خلق شده بود twi ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stack of work: یه خروار کار
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you are hurting now: تو الان ناراحتی ( داغونی )
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she had a run in with her boss about deadlines: او با رئیسش درباره ی مهلت ها یک **ب ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the police enforce the laws to maintain order: پلیس قوانین را برای حفظ نظم اجرا می ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
here's a cure: یکی از راه حل هاش اینه. . .
٦ ماه پیش