نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a mile off: یک مایل جلوتر
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he went to the bathroom to stick himself: رفت توی حموم تا به خودش تزریق کنه.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
final exercise for this five minute workout so let's give our best shot: در این ورزش 5 دقیقه آخر بگذارید حدا ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this is gold: It means it was great, like gold. C ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a small scale prototype was tested: یک نمونه نخستین در مقیاس کوچک آزمای ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
disaster struck the town: فاجعه به شهر ضربه زد / رخ داد.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what we are gonna face on the way there: قراره سر راه اونجا با چه چیزهایی رو ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the nurse said “little stick coming up: پرستار گفت: الان یه سوزن کوچولو می ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
work on a shot to stop rabies: کار کردن روی واکسن برای جلوگیری کرد ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
jake shot him a mock offended look: جیک نگاهی تمسخر آمیز به او انداخت
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make me your own: من را از آن خود کن
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
off the coast of australia: کنار سواحل استرالیا
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i feel like i should give it a shot: احساسم اینه ی فرصت بهم بدی
٩ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٩ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't offend me: آزارم نده
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you messed up again: بازم گند زدی
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to get involved: درگیر شدن دعوا کردن زد و خورد کر ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was in mess when his wife left him: وقتی که همسرش او را ترک کرد به هم ر ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
another fine mess: یک افتضاح حسابی
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
look at this mess: این آشفته بازار رو ببین
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
everyone lines up at the mess hall for dinner at 18 00: همه ساعت ۱۸ صف می کشن برای شام توی ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the camp’s mess hall serves over 200 kids daily: سالن غذاخوری اردو روزانه به بیش از ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
with all the shouting it felt like a mess hall in a war zone: با اون همه داد و بیداد، انگار توی س ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was so drunk that he messed the bed: اونقدر مست بود که تختشو به نجاست ( ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're messing my hair: داری موهامو بهم میریزی.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make an impression on: اثر گذاشتن بر تاثیر گذاشتن بر
٩ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
puncture voltage: [برق و الکترونیک] ولتاژ سوراخ کننده ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't bug me: اذیتم نکن
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you'd better be wearing clothes: بهتر که لباس تنت باشه
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was just on my way to see you actually: من راستش تو راه بودم که بیام شما رو ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she tends to blow up when criticized: وقتی ازش انتقاد می شه، معمولاً از ک ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't aggravate me: خشمگینم نکن / عصبانیم نکن
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
everyone left with a good impression of the play: همه با احساس خوبی از بازی رفتند.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he blew up during the meeting: وسط جلسه قاطی کرد.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't make me suffer: عذابم نده
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
think carefully of all the impressions: درباره همه عقیده ها با دقت فکر کن
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't tell them my secret: رازم رو بهشون نگو
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't abuse me: باهام بدرفتاری نکن/سو استفاده نکن
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you'll blow up my spot: داری لو میدی منو!
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't mistreat me: باهام بدرفتاری نکن
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
well struck: Synonyms for Well struck : - singl ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was winning until someone blew up my spot: داشتم برنده میشدم تا اینکه یکی لو د ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't afflict me: اذیتم نکن /پریشانم نکن
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't annoy me: عصبیم نکن
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
add me to live video real quick: یه لحظه منو سریع تو ویدیو زنده بیار ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was effusive in his attentions: او در محبت هایش احساساتی بود.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's doing well in school: او در مدرسه خوب عمل می کند، یا پیشر ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a function attended by local dignitaries: جشن با مقامات عالی رتبه محلی همراه ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm digging your look: از ظاهرت ( تیپت ) خوشم اومده
٩ ماه پیش