نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the book celebrates the hostages' remarkable triumph over appalling adversity: این کتاب پیروزی چشمگیر گروگان ها بر ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
strict entitlement: حق کامل
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'll flash you: اندامهای جنسی خود را به نمایش گذاشت ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nelson mandela was a truly remarkable man: "نلسون ماندلا" واقعاً شخصیتی استثنا ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're so annoying: خیلی رو مخی.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
many young athletes look up to professional players: بسیاری از ورزشکاران جوان بازیکنان ح ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
worth to attention: قابل توجه
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i will flash you: اندامهای جنسی خود را به نمایش گذاشت ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she takes after her mom: به مامانش رفته/شبیه مامانشه/ عین ما ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stop bother me: اذیتم نکن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an olympic gold medal is the only thing that has evaded her in her remarkable career: مدال طلای المپیک تنها چیزی است که ا ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
did you release my container from customs: کانتینر منو از گمرک ترخیص کردی ؟
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he began a new magazine on post war architecture: اون آقا واسه اولین بار ( اولین کسی ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the sky began to darken: آسمان کم کم تاریک شد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
release valve: شیر تخلیه
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the solution just popped in my head: راه حل یهویی به ذهنم رسید.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she had given the assignment an a: او به تکلیف من نمره عالی داد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't ever flash a wad of cash in a bar: هرگز تو یه بار یه دسته پول تاشده ( ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
have your examination results come through yet: جواب آزمایش شما آمده؟ ( پس از تایید ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
have the test results come through yet: نتیجه ی امتحانات آمده؟
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
come through something: مدیریت کردن ادامه دادن ( بمنظورِ ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he looked up to find her watching him: اون آقا در حالیکه داشت تماشاش میکرد ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm blast: - I am an extremely fun person.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there is news just coming through of an explosion in a chemical factory: خبرهایی دارد میاد درباره ی انفجار د ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's a remarkable young man: او یک جوان استثنایی است
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am blast: - I am an extremely fun person.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
girls look up to their mothers as their models: دخترها به مادرهایشان به چشم الگو نگ ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i look up to my older sister because she's so hard working: من خواهر بزرگم را تحسین می کنم چون ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the invention of the radio was a remarkable achievement: اختراع رادیو یک دستاورد چشمگیر بود.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
aging towel: حوله کهنه
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
so few people come through here: خب افراد خیلی کمی اینجا می آیند
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he looks up to his teacher for guidance: او به معلمش به عنوان راهنما احترام ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the car horn gave a loud blast: بوق ماشین صدای بلندی داد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i used to live in: من قبلاً در . . . . زندگی می کردم.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
where did you use to go for your: برای . . . . عادت داشتید کجا بروید؟ ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they used to study in the library until midnight: عادت داشتند تا نیمه شب در کتابخانه ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i used to drink coffee before bed but it kept me awake: قبلاً عادت داشتم قبل از خواب قهوه ب ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there used to be a big tree in our yard: قبلاً یک درخت بزرگ در حیاط ما بود.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
shotgun blast: صدای شاتگان
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
did you use to go to that restaurant: آیا قبلاً به آن رستوران می رفتی؟
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we didn't use to have a car: ما قبلاً ماشین نداشتیم.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
initial blast: انفجار اولیه
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she never used to like coffee but now she drinks it all the time: او قبلاً اصلاً قهوه دوست نداشت، اما ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she never used to like coffee: او قبلاً اصلاً قهوه دوست نداشت
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the manager gave him a blast for being late: مدیر به خاطر تاخیرش به او تاخت.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he used to play basketball every day after school: او قبلاً هر روز بعد از مدرسه بسکتبا ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
icy blast of wind: تندباد یخ زده
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it didn't use to be like that: در گذشته این طوری نبود.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
blast of cold air: تندباد هوای سرد
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm used to getting up early for work: همیشه برای سر کار رفتن صبح زود بیدا ...
٨ ماه پیش