نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
set up an interview: یک جلسه معارفه ترتیب دادن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
​he won the essay contest: او در مسابقه انشانویسی برنده شد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
grab some sleep: یکم بخواب
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
organizational set up: set - up : انجام دادن کاری ، چینش O ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get there early and grab good seats: زود برو جاهای خوب و بگیر
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
set up a new record: ثبت کردن یک رکورد جدید.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the winner of the singing contest gets a record deal: برنده مسابقه خوانندگی، قرارداد ضبط ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get into college: پذیرفته شدن در دانشگاه
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do you call this stuff food: اسم اینو غذا میزاری ( این چیزو ) ؟
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there is no way out: چاره ای نیست / راه گریزی نیست
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
set up a programme: پیاده کردن برنامه / اجراکردن برنامه
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after hours of trying to fix the car i had to give it up: بعد از ساعت ها تلاش برای تعمیر ماشی ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's talked to me about all that stuff too: او با من درباره ی تمام این مطالب صح ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
strings of sounds: مجموعه ای از آواها
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
come and stuff my little pussy: بیا منو مورد لطف و مغفرت خودت قرار ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's a setup: این یه پاپوشه برامون پاپوش دوختن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
become conscious again: به هوش آمدن از بی هوشی
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he intended to contest the seat: او قصد داشت برای جایگاه مبارزه کند.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can bring some paper plates and stuff: من می تونم بشقاب کاغذی و این جور چی ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he grabbed my mobile and ran off: او موبایل من را قاپید و در رفت.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
logan came around to see me about a job: لوگان واسه کاری که باهام داشت، سر ز ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the contest for the party leadership: یک رقابت برای رهبری حزب
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is a setup: این یه پاپوشه - برامون پاپوش دوختن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do you wanna grab dinner: میخوای یه شام بزنیم؟
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
when their wedding anniversary came around he bought her a car: وقتی سالگرد ازدواجشان فرا رسید ، بر ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what stuff is this cloth made of: این پارچه از چه ماده ای است؟
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the issues have been hotly contested: مسائل با گرمی {مورد} جر و بحث قرار ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we'll find a solution: یه راه حلی پیدا می کنیم.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
set up the table: چیدن میز
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how did you get into this mess: چطور این قدر گرفتار شدی؟
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i had to give it up: مجبور شدم دست بردارم.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
poor things can't even afford a new radio: بیچاره ها!حتی نمی تونن یه رادیوی نو ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there's a lot of interesting stuff in this book: یه عالمه مطالب جالب در این کتاب هست
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we contested the decision: ما به حکم اعتراض کردیم.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she got into a bad mood after the meeting: او بعد از جلسه حال و هوایش خراب شد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he had to give up his keys to the building: او مجبور شد کلیدهای ساختمان را تسلی ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
l don't want to get into it: من نمیخوام واردش بشم
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get into a car: سوار ماشین شدن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't get into a panic: وحشت نکن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he did not place in that contest: در آن مسابقه جزو سه نفر اول نبود.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i've got so much stuff to do this weekend: این هفته، یک سری کارهایی را دارم که ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
somebody's stuff: وسایل یا چیزهای کسی
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're hard to keep up with because you talk too fast: بسیار دشوار است که جا نموند از شما، ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i've got to get her into the house: من باید ببرمش خونه
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm really getting into this new tv show: واقعاً دارم به این سریال جدید علاقه ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let's give it up for the performers: بیا دست بزنیم برای اجرا کنندگان
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the crowd stood up to give it up for the dancers applauding their hard work and dedication: جمعیت ایستادند و برای رقصندگان دست ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he got into the car and drove away: او سوار ماشین شد و رفت.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there's little possibility that you get into: احتمال کمی وجود دارد که تو در . . . ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they got into debt after buying a house: آن ها بعد از خرید خانه بدهکار شدند.
٨ ماه پیش