دیکشنری
امتیاز در دیکشنری
١١٣
رتبه در دیکشنری
١٢,٤٢٦
لایک
١٢
دیسلایک
١
جدیدترین پیشنهادها
٢ سال پیش
٣
collocation برای کسی که عادت داره خیلی سریع و به راحتی خشمگین بشه. مثال: Bob's got a really bad temper, so if I were you I wouldn't marry him.
٢ سال پیش
٠
collocation انجام دادن کاری که قصد داشتید آن را انجام دهید یا امیدوار بودید که انجام دهید. مثال:Rafael wanted to be the world's top - ranked tennis ...
٢ سال پیش
٠
وقتی به کمک کسی نیاز داریم و از او بخواهیم کاری برای ما انجام دهد. مثال: Can I ask a favor?
٢ سال پیش
٠
collocation تماس با شخص یا شرکتی بعد از دیدن آگهی تبلیغاتی اش مثال: I put an advertisement online and lots of people answered it.
٢ سال پیش
٠
انجام دادن کاری که اشتباه است یا نتیجه خوبی ندارد. مثال: Some people learn from the mistakes they've made, and some people don't
جدیدترین ترجمهها
ترجمهای موجود نیست.
جدیدترین پرسشها
پرسشی موجود نیست.
جدیدترین پاسخها
پاسخی موجود نیست.