پیشنهادهای مایده درویشی (٤)
٢١٤
٣ ماه پیش
٠
bin به معنی "دسته یا بازه" هم هست در آمار و احتمال و فعلش هم میشه "دسته بندی کردن" بطور مثال binning data یعنی داده ها را دسته بندی کردن
١ سال پیش
٠
Stop overreacting تمومش کن ( کنایه به اینکه گندش نکن ) ، بسه
١ سال پیش
١
اصطلاح: خشکم زد، مات شدم، ماتم برد، نفسم بند اومد معنی: اون چیز یا اون حرف باعث شد نفسم بند بیاد یا مات بشم یا خشکم بزنه
٢ سال پیش
٠
Took good care of us اصطلاحا یعنی: هوای ما رو داشتن