تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

bin به معنی "دسته یا بازه" هم هست در آمار و احتمال و فعلش هم میشه "دسته بندی کردن" بطور مثال binning data یعنی داده ها را دسته بندی کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Stop overreacting تمومش کن ( کنایه به اینکه گندش نکن ) ، بسه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح: خشکم زد، مات شدم، ماتم برد، نفسم بند اومد معنی: اون چیز یا اون حرف باعث شد نفسم بند بیاد یا مات بشم یا خشکم بزنه

پیشنهاد
٠

Took good care of us اصطلاحا یعنی: هوای ما رو داشتن