تازه فهمیدم.
یک دفعه به ذهنم رسید.
تازه دوزاریم افتاد.
ناگهان متوجه شدم.
یک دفعه سنگینی اش را حس کردم.
مثال:
It hit me that I might never see her again.
یک دفعه فهمیدم شاید دیگر هیچ وقت او را نبینم.
یک دفعه به ذهنم رسید.
تازه دوزاریم افتاد.
ناگهان متوجه شدم.
یک دفعه سنگینی اش را حس کردم.
مثال:
یک دفعه فهمیدم شاید دیگر هیچ وقت او را نبینم.
یهو به ذهنم رسید!
به دلم نشست
به دلم نشست
منو تحت تاثیر قرار داد
یهو متوجه چیزی شدن
اصطلاح: خشکم زد، مات شدم، ماتم برد، نفسم بند اومد
معنی: اون چیز یا اون حرف باعث شد نفسم بند بیاد یا مات بشم یا خشکم بزنه
معنی: اون چیز یا اون حرف باعث شد نفسم بند بیاد یا مات بشم یا خشکم بزنه
به خودم اومدم
یهو یادم اومد.
فکری به ذهنم رسید
برام روشن شد، برام معلوم شد
به ذهنم رسید ، به سرم زد ( دراصطلاح )