پیشنهادهای رضا ونکی (٩٣)
آریایی: دریدن به اوستایی، dar میباشد که باtear انگلیسی پیوند دارد. همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل
آریایی: گشن گیری، به گرده افشانی در گیاهان و آمیزش در جانوران می گویند که با کاشتن در پیوند است. واژه ای کهن است. به اوستایی، وَرشنی ( varshni ) گو ...
آریایی: شور با واژه هایی مانند salt و saline همریشه است. نزدیکتر به واژه شور را در زبان های اسلاوی میابیم. نمک به روسیsol و شور به اوکراینیsolonyy ...
آریایی: واژه بزاق ( به تازی:بصاق ) ، به هیچ روی عربی نیست و برگرفته از vawzaka اوستایی است.
آریایی: نهادینه ( کردن ) = نهاد، نهادن، گذاشتن، گذاردن،
آریایی: بنهیم= بگذاریم نهادن=گذاشتن ارج بنهیم=ارج بگذاریم
آریایی: ارج بنهیم به مانای ارزش بگذاریم. بِنه = بگذار از بُن نهاد و نهادن= گذاشتن
آریایی: واژه نهال و نهال کاری با نهاد، نهادن همریشه است. همچنان که نشا و نشاکاری با نشاندن ، نشستن ، نهشتن ، هشتن به چم گذاشتن همریشه است. تاجیکان ...
آریایی: خواستار، خواهان خواه، خواهش با خواست و خواستن همریشه اند. خواهشمندم= خواستارم= خواهانم
آریایی: خواستارم با نگر به همریشگی خواه، خواهش با خواست و خواستن
آریایی: شِمه ( شمه ای آمدن، شمه ای از خود نشان دادن، خودی نشان دادن ) و نیز واژه هایی چون شِما، شماتیک ( schematic=icon ) با واژه اوستایی شِمنه یا ...
آریایی: spy ( جاسوس، بپا ) اوستایی:spas پاس دادن ( در سربازی ) = patrol ( پاسداری کردن، گشت زدن ) پاییدن و پایش همگی ریشه هندو اروپایی دارند.
آریایی: واژه های ورجاوند پرستار و پرستیدن که با واژه های praise و prayer پیوند دارد در فرهنگ ایرانشهری، به چم کرنش کردن نیست. به چم پاییدن، نگهبانی و ...
آریایی: همازور به چم همبستگی و یکی شدن که برابر آن در اوستا، یو میباشد. که با واژه های unit, unite, unique همریشه است. پشتوان افغانستان نیز به شمار ...
آریایی: یکی از چمهای صفت، ویژگی است. چنانکه تاجیکان گرانمایه به میوه های با کیفیت ، میوه های خوش صفت می گویند. با صفت= دارای ویژگی ( ویژه )
آریایی: می توان واژه مادر بوم نیز بکار برد چنانچه هندیان به میهن ، مادر بوم ( maatrbhoomi ) میگویند که ریشه در سانسکریت دارد
آریایی: مهراج نامی پسرانه در ایران با ریشه سانسکریت به مانای پادشاه بزرگ ( و نیز مهاراجه ) مه = بزرگ راج=rajah ( راجه= پادشاه در هندوستان ) که با ...
آریایی: مهاراجه ( پادشاه بزرگ ) > مه= بزرگ rajah=پادشاه ( در هندوستان ) rajah با واژه های زیر پیوند دارد: rex regal royal rial ری ( شهر ری به مانای ...
آریایی: راجه به مانای پادشاه در هندوستان با واژه های زیر پیوند دارد: rex regal royal rial ری ( شهر ری به مانای شهر پادشاهی ) مهاراجه ( پادشاه بزرگ ) ...
آریایی: درباره شهر ری که کاربران گرامی به بن مایه آن نپرداختند گفتنی است این شهر باستانی به مانای شهر پادشاهی است. و در گذشته به نامهای بسیاری که بی ...
آریایی: ventilator ( دستگاه تهویه و نیز دستگاه تنفس بیماران ) از ریشه لاتینventus ( به چم باد ) با واژه هایwind و باد ( به پهلوی: واد یا وات ) پیون ...
آریایی: گپ زدن ( گپیدن ) با واژه های انگلیسیgab وgabble jabber و yabber ( یاوه گویی ) همریشه است. بیشتر به چم پرگویی ، وراجی ، یاوه گویی ، بیش سخنی ...
آریایی: به دیگر سخن، به سخن دیگر، به عبارت دیگر، به سخنی، تو گویی، یعنی و. . . برابر انگلیسی آن that is ( to say ) میباشد. say با سُخَن ( سَخُن درس ...
آریایی: مزغل یا مزقل واژه ای تازی ( عربی ) نیست و با واژه machicolate پیوند دارد. colate= کلات ( قلعه ) machi= ماز ماز ، چمهای گوناگونی دارد . در ...
آریایی: cardiography =دل نگاری ( قلب نگاری ) cardio= دل پختون یا پشتو های افغانستان به دل ( قلب ) ، زره ( zra ) می گویند. zra و heart و cardio ( ری ...
آریایی: واژه انگلیسیarrogant با رُخ پیوند دارد. به مانای رخ نما، رخ نمود و مانند آن. کسی که ( چه با کار یا اندیشه درست یا نادرست ) دوست دارد رخ نشا ...
آریایی: گلوتن گونه ای پروتئین گیاهی است که در غلاتی مانند گندم و جو یافت می شود. و اگر این پروتئین نبود چسبندگی در نان و نیز اسپاگتی پدید نمی آمد. ...
آریایی: پیراستن و پیرایش با واژه های pare و prune ( هرس کردن ) پیوند دارد.
آریایی: ستور که بیشتر برای چارپایان و حیوانات ( زیوندگان ) بارکش بکار می رود به چم قدرتمند و قوی است و باstrong و سترگ نیز پیوند دارد.
آریایی: کهتر، در برابر آن مهتر ( مستر=بالاتر، بزرگتر ) همان واژه کوتاه تر است.
آریایی: زفیر=بازدم وارونه اش شهیق=دَم
آریایی واژه به نگر ( نظر ) عربی شهیق ( و نیز استنشاق ) به معنی دم با واژه ایرانی شیهه ( بانگ اسب ) ، به انگلیسی:neigh پیوند دارد.
آریایی: واژه به نگر ( نظر ) عربی صوت با سوت ( سوت زدن ) و sound پیوند دارد.
آریایی فریاد در گذشته به چم دوست ، یار ، یاور و یاری جستن بکار می رفته و با friend همریشه است.
kindergarten kind به آلمانی: کودک با واژه های kid ( کودک ) ، child garten نیز با واژه هایyard, court, garden به معنی حیاط، محوطه، صحن، ساحت، میدان ...
آریایی نزله، گونه ای سرماخوردگی همراه با آبریزش بینی است و با nose ( بینی ) ، nasal, nasality ( خیشومی، وابسته به بینی ) و. . . پیوند دارد. نکند خد ...
آریایی واژه مفتون ( کردن ) ، مانند واژگان بیشمار دیگر که به نگر ( نظر ) عربی است ریشه آریایی و هندو اروپایی دارد. infatuate به چم واله، شیدا، شیفته ...
آریایی پرلیت ، سنگی آتش فشانی است که یکی از کاربردهایش در بسترهای کشت گلخانه ای میباشد. نام دیگر آن سنگ مروارید ( سنگی سپید رنگ ) است. به دید من ...
آریایی: ضیائیان به چم روشنفکران که بیشتر در میان تاجیکان گرانمایه بکار می رود. با ضو در پیوند است. یادآور این که ضو نیز از واژه ایرانی سو به مانای نو ...
آریایی: ضو از واژه ایرانی سو به چم نور گرفته شده. و از آن واژه های ضیا و ضیائیان و. . . درست شده
آریایی واژه هندو اروپایی ستردن با سترون و استر ( قاطر، یابو ) و sterile از یک ریشه است.
به کتایون خلیلی: شما که ریشه زبانتان را به سومریان نسبت می دهید. پس چرا اندکی از این همه تمدن و فرهنگ را با خود به مغولستان و صحرای گبی نبردید تا مجب ...
به کتایون خلیلی: شما که ریشه زبان خود را به سومر یان نسبت می دهید پس چرا اندکی از این همه تمدن و فرهنگ را با خود به مغولستان و صحرای گبی به یادگار نب ...