تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چند لحظه ای Ex. He wondered for a while. چند لحظه ای مات و متحیر ماند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی ارزش Ex. One day, he found he had just one thin dime left. یک روز دید که فقط یک سکه ده سنتی بی ارزش برایش باقی مانده.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فروشندگی Ex. But selling is a hard job. ولی فروشندگی کار سختی است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شهریه مدرسه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. This way he could pay his school fee. از این راه توانست شهریه ی مدرسه اش را پرداخت کند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. He had no monetary support so to make the ends meet he started to sell goods from door to door. او هیچ پشتوانه ی مالی نداشت و برای گذران زندگی ش ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گذران زندگی Ex. He had no monetary support so to make the ends meet he started to sell goods from door to door. او هیچ پشتوانه ی مالی نداشت و برای ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پشتوانه مالی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واقعا / به شدت Ex. Some real bad times دوران واقعا بد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

Ex. Howard Kelly was going through some real bad times. هاوارد کِلی دوران واقعا بدی را سپری می کرد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قرص نعناع

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرداخت کامل

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رنجور Ex. He was completely tired and fatigued yet his spirit triumphed. او کاملا خسته و رنجور بود ولی در عین حال روحش پیروز بود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

زنده ماندن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

پیروز بود Ex. He was completely tired and fatigued yet his spirit triumphed. او کاملا خسته و رنجور بود ولی در عین حال روحش پیروز بود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. A brand new life یک زندگی جدید سبک تازه ای از زندگی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

☆ Fill someone with a lease of life and hope وجود کسی را پر از امید و شور زندگی کردن Ex. The idea filled him with a new lease of life and hope. این ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

فضولات حیوان

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ اگر در زمینه ی عاطفی به کار رفته باشد می توان به این صورت هم ترجمه کرد: تا سر حد مرگ [ محبت کردن یا دوست داشتن] به قیمت جونت

پیشنهاد
٠

به کسی عشق و علاقه ورزیدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احساس تنهایی کردن Ex. The little boy was hanging around the garden feeling very lonely. پسربچه در حالی که خیلی احساس تنهایی می کرد، در اطراف باغ پر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[پزشکی] علائم کبودی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

?Who the hell are you⚠️ ⚠️ تو دیگه کدوم خری هستی؟

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

خیال کسی راحت شدن Ex. The burglar relaxed. خیال دزد راحت شد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اجناس قیمتی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

ترجمه ی غیر اصطلاحی - - - > به شدت ترسیدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Shine flashlight around با چراغ قوه به اطراف نور نور انداختن نور چراغ را به اطراف انداختن ▪︎ Ex. The burglar shone his flashlight around, looking ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Shine flashlight around با چراغ قوه به اطراف نور نور انداختن Ex. The burglar shone his flashlight around, looking for valuables. دزد با چراغ قوه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

کاربرد " here " برای دادن دستورالعمل Ex. Here's what you do : First. . . Second. . . کاری که باید انجام دهید این است که : ابتدا . . . سپس . . .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برو پی کارت Ex. Without diverting his attention from the football game he was watching on TV his grandfather shouted , " Snoopy, Go lay down. . . !" ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توجه خود را از چیزی منحرف کردن Ex. Without diverting his attention from the football game he was watching on TV his grandfather shouted , " Snoopy, ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Without looking up from something بدون اینکه نگاه خود را از چیزی برداشتن Ex. Without looking up from the table, the grandfather said, " I told yo ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سپری شدن Ex. After spending the night, his grandmother prepared breakfast for him. بعد از سپری شدن شب، مادربزرگش برای او صبحانه آماده کرد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Scream in agony از درد فریاد کشیدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نشونم بده ببینم

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Go into the doctor's به مطب دکتر مراجعه کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا جایی که توان داری

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زمین باغ Ex. I'm just getting too old to be digging up a garden plot. من دیگه برای کندن و شخم زدن زمین باغ خیلی پیر شدم.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به ناحق متهم شده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

طاقت آوردن Ex. Finally, on the fourth day, the parrot could not hold back. آخر سر در روز چهارم، طوطی نتوانست طاقت بیاورد.

پیشنهاد
٠

☆ I'm seeing this through till the end تا آخرش پایه ام تا آخرش هستم

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیماری های مزمن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از عهده اش بر می آیم

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ If it's no trouble! اگه زحمتی نیست!

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگه زحمتی نیست!

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رئیس شکارچیان [در گذشته به شکارچی اعظم یا میرشکار موسوم بوده است]

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

با بهینه سازی مصرف انرژی ( گرما/سرما ) Ex. Double _ pane energy efficient windows پنجره های دو جداره با بهینه سازی مصرف انرژی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

راه خود را گرفتن و رفتن Ex. The riders of the hunt silently rode on. سواران شکار بی سروصدا راهشان را گرفتند و رفتند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طبقه اعیان Ex. The nobility of England طبقه اعیان انگلیس

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Ex. This was some kind of joke! یه جورایی مسخره بود!