پیشنهاد
٠

رنگ به رخسار کسی برگشتن Ex. He smiled, as we all did, seeing the color returning to her cheek. وقتی دید رنگ به رخسار زن در حال برگشتن است لبخندی زد ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کم کم حوصله ی کسی سر رفتن Ex. The waitress was growing impatient. پیشخدمت کم کم داشت حوصله اش سر می رفت.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Grow impatient کم کم حوصله ی کسی سر رفتن Ex. The waitress was growing impatient. پیشخدمت کم کم داشت حوصله اش سر می رفت.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Ex. As people become older they need fewer calories. هر چه افراد پیرتر می شوند، به کالری کمتری نیاز دارند.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ is / was not long چندان طولانی نیست / نبود Ex. Before ways of preventing or curing diseases were known, the expectation of life was not long, even ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناچیز

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Not bother to do something زحمت انجام کاری را به خود ندادن Ex. John was so lazy that he couldn't even bother to change his clothes. جان آنقدر تن ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شما را به هیچ جا نمی رساند! Ex. Laziness can get you nowhere! If you want something, you need to work hard for it. تنبلی شما را به هیچ جا نمی رساند ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Get you nowhere! شما را به هیچ جا نمی رساند! Ex. Laziness can get you nowhere! If you want something, you need to work hard for it. تنبلی شما را ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Hide sth from sb چیزی را از کسی پنهان کردن Ex. The girl had hidden some more tasty candies from him. دختر چندتا از خوشمزه ترین آبنبات هایش را از ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دل و زبانش یکی است Ex. He is sincere; he speaks as he thinks. او صادق است؛ دل و زبانش یکی است.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی را دست انداختن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

☆ دقت شود که "the way" می تواند به عنوان یک عبارت ربطی، دو جمله را به هم متصل کرده باشد. در این حالت می توان "همانطور که" ترجمه کرد. Ex. That nigh ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Return immediately when you are done. به محض اینکه کارت تمام شد برگرد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ امروزه در موسیقی اصطلاح B_sides به ترانه هایی اشاره دارد که در آلبوم اصلی منتشر نشدند و قبل یا بعد از انتشار رسمی آلبوم، به صورت single منتشر شده ا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

فرستادن Ex. His doctor requested hospital authorities to pass the final bill to him. پزشک معالجش از مسئولین بیمارستان خواست که صورتحساب نهایی را بر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Ex. All the villagers came running to drive the wolf away. همه اهالی روستا دوان دوان آمدند تا گرگ را دور کنند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اهالی روستا Ex. All the villagers came running to drive the wolf away. همه اهالی روستا دوان دوان آمدند تا گرگ را دور کنند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معادل" even if" هم می توان در نظر گرفت و "حتی اگر" ترجمه کرد. Ex. An old man came to comfort him and told him that nobody would believe a liar even ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسی را دلداری دادن Ex. An old man came to comfort him. پیرمردی آمد تا او را دلداری دهد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ Prompted to do. . . بر آن داشت تا. . . Ex. This prompted Dionysus, the god of wine, to grant him a wish. این امر، دیونیسوس ( خدای شراب ) را بر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

☆ Grant someone a wish آرزویی را برای کسی برآورده کردن Ex. This prompted Dionysus, the god of wine, to grant him a wish. این امر، دیونیسوس ( خدای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عقب عقب رفتن Ex. A young man in his twenties was seeing out from the train’s window shouted… "Father, look at the trees! They are going behind!" مرد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با نام اختصاری M99 نیز شناخته می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اتورفین یا M99 قوى ترین مخدر دنیا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ Stumble upon somewhere ناگهان به جایی رسیدن Ex. A hungry fox stumbled upon a vineyard. After seeing the round, juicy grapes hanging in a bunch, t ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ In a bunch به صورت خوشه ای Ex. A hungry fox stumbled upon a vineyard. After seeing the round, juicy grapes hanging in a bunch, the fox drooled. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ Take every opportunity to do sth از هر فرصتی برای انجام کاری استفاده کردن Ex. The proud rose would take every opportunity to insult the cactus. گ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در تنگنا Ex. His beloved daughter saw him in distress and ran to hug him. دختر دلبندش او را در تنگنا دید و دوید تا او را در آغوش بگیرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ Sleep on an empty stomach با شکم خالی به رختخواب رفتن ( به اختصار: گرسنه خوابیدن ) [متون قدیمی/ادبی] سر گرسنه بر بالین گذاشتن Ex. That night, he ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بازگشت به . . . Ex. Back in action بازگشت به مبارزه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ was/were surprised to see sth از دیدن چیزی متعجب بودن Ex. The Newtown's neighbors were surprised to see a grown man blowing bubbles for hours at a ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

☆ For hours at a time هر بار ساعتها Ex. The Newtown's neighbors were surprised to see a grown man blowing bubbles for hours at a time. همسایه های ن ...

پیشنهاد
٠

با شکم خالی به رختخواب رفتن ( به اختصار: گرسنه خوابیدن ) [متون قدیمی/ادبی] سر گرسنه بر بالین گذاشتن Ex. That night, he had to sleep on an empty sto ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از بدو تولد مادرزاد Ex. My son was blind from birth. پسرم از بدو تولد نابینا بود. پسرم کور مادرزاد بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کار خیر ☆ Do a good deed for someone برای کسی کار خیری انجام دادن انجام کار خیر در حق کسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بیش از حد به چیزی توجه کردن Ex. Rose was too obsessed with her own looks. رز بیش از حد به ظاهر خود توجه می کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یواشکی Ex. The boy really sees a wolf sneaking amongst the flock. پسر واقعاً گرگی را می بیند که یواشکی به میان گله آمده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مرد فرزانه Ex. The wise man smiled and said: “You can’t laugh at the same joke over and over. So why do you cry over the same problem over and over? ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از خنده غش کردن Ex. One day he told them a joke and everyone roared with laughter. یک روز برای آنها لطیفه ای تعریف کرد و همه از خنده غش کردند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

میوه چیدن Ex. John wanted to eat some apples but he was too lazy to climb the tree and take the fruits. جان دلش می خواست چند تا سیب بخورد اما تنبل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

برای یافتن ِ . . . Ex. In search of some food برای یافتن مقداری غذا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گوشه ی . . . Ex. The side of the paper گوشه ی صفحه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اوضاع کسی رو به بهبود رفتن Ex. After some time, the lady started getting better. بعد از مدتی اوضاع خانم رو به بهبود رفت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شوالیه معبد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. The young woman became critically ill and local doctors were clueless about her illness. زن جوان شدیدا بیمار شد و پزشکهای آنجا در درمان بیماری ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شدیدا بیمار Ex. The young woman became critically ill and local doctors were clueless about her illness. زن جوان شدیدا بیمار شد و پزشکهای آنجا در د ...

پیشنهاد
٠

از ته قلبش / از صمیم قلبش Ex. Boy was extremely touched and thanked her from the bottom of his heart. پسر خیلی متاثر شد و از ته قلبش از او تشکر کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کار انسان دوستانه Ex. I have been taught never to accept pay for an act of kindness. من آموخته ام که برای کار انسان دوستانه هیچ وجهی قبول نکنم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

☆ Pangs of hunger on one's face آثار گرسنگی یا ضعف و بی غذایی بر چهره کسی