تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 بلیط فصل / کارت اشتراک فصل He bought a season ticket for all the home games of his favorite football team

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 ماراتن دویدن / شرکت در مسابقه ماراتن He trained for months to run the marathon in under four hours.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 تنیس بازی کردن I play tennis every weekend with my friends at the local club.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 مربی خصوصی / مربی شخصی She hired a personal trainer to improve her strength and fitness

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 بهترین رکورد شخصی / بهترین عملکرد شخصی She ran 5 kilometers in 22 minutes, achieving a new personal best.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 غیرمتناسب بودن / در وضعیت بد جسمانی بودن / فرم نداشتن After months of inactivity, he was completely out of condition

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 سلامت و تناسب اندام داشتن / حفظ تناسب اندام She swims every morning to keep fit.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 به دویدن آهسته/دویدن نرم رفتن / پیاده روی تند با دویدن سبک I go jogging every morning in the park to clear my mind.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 بازی در خانه / مسابقه در زمین خودی Our team has a home game against the rivals this Saturday.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 فصل فوتبال / دوره ی مسابقات فوتبال This football season has been full of surprises, with several underdog teams leading the table

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 به فرم آمدن / رسیدن به تناسب اندام She started running every morning to get into shape before summer

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 زمین فوتبال / چمن فوتبال The players were warming up on the football pitch before the championship final

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

یک مسابقه فوتبال / یک بازی فوتبال We watched a football match at the stadium last Saturday.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

برنامه ی ورزشی / برنامه ی تمرینی مثال: I started a fitness programme to stay healthy.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مه: 🔹 هوادار فوتبال / طرفدار فوتبال مثال: He is a football fan and watches every match.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بازی خارج از خانه یا مسابقه در زمین حریف Our team will play an away game this weekend.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پیاده روی تند / پیاده روی سریع I go for a brisk walk every morning.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پیست دو و میدانی یا مسیر دو و میدانی ( بسته به زمینه )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Inclusive Education / آموزش فراگیر یعنی ایجاد محیط های آموزشی ای که همه ی دانش آموزان، با هر تفاوت جسمی، ذهنی، روانی، اجتماعی یا فرهنگی، فرصت برابر ب ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کلمه هلندی luisteren به فارسی یعنی گوش دادن / to listen مثال ها: Luister naar de muziek. → به موسیقی گوش بده. Ik luister naar mijn docent. → من به ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کلمه هلندی ook به فارسی یعنی هم / نیز / too / also مثال ها: Ik ga ook naar school. → من هم به مدرسه می روم. Zij spreekt ook Engels. → او هم انگلیس ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کلمه هلندی tekst به فارسی یعنی متن / text مثال ها: Lees de tekst. → متن را بخوان. De tekst is interessant. → متن جالب است.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کلمه هلندی kunt به فارسی یعنی می توانی / can ( شکل رسمی یا دوم شخص مفرد ) مثال ها: U kunt hier parkeren. → شما می توانید اینجا پارک کنید. Kunt je ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عبارت انگلیسی to step up to the mark به فارسی یعنی مسئولیت قبول کردن / پای کار آمدن مثال ها: He really stepped up to the mark when the team needed h ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هلندی lees de tekst به فارسی یعنی متن را بخوان مثال ها: Lees de tekst hardop. → متن را با صدای بلند بخوان. Kun je de tekst lezen? → می توانی متن ر ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کلمه هلندی Tot ziens به فارسی یعنی خداحافظ / see you مثال ها: Tot ziens! → خداحافظ! Tot ziens, tot morgen! → خداحافظ، تا فردا!

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کلمه هلندی doei به فارسی یعنی خداحافظ / bye مثال ها: Doei! Tot morgen! → خداحافظ! تا فردا!

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کلمه هلندی hoi به فارسی یعنی سلام مثال ها: Hoi! Hoe gaat het? → سلام! حالت چطوره؟

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اسم / نام ( name ) کلمه هلندی: naam Wat is jouw naam? → اسم تو چیست؟

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مال من / من ( my ) کلمه هلندی: mijn مثال ها: Mijn naam is Sara. → اسم من سارا است.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

آلمان

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عبارت “You’re taken” یه اصطلاح کوتاهه و معمولاً وقتی می گن، منظورشون اینه که تو در حال حاضر با کسی رابطه داری یا متعلق به کسی هستی. 💛 معنی و کاربرد ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عبارت “if you must” یه اصطلاح محاوره ایه که معمولاً وقتی کسی می گه، منظورش اینه: معنی: �اگر واقعاً لازمه / اصرار داری� �خب، اگر چاره ای نیست� کمی ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

این واقعاً خیلی درد داشت / نیش زد. � یا اگر بخوای طبیعی تر و محاوره ای تر بگی: �واقعاً اذیتم کرد. �

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

با فعالیت بدنی یا حرکت گرسنگی ات را زیاد کردن / باعث شدن که اشتهایت باز شود مثال: A long walk in the fresh air worked up my appetite.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

با غذا و نوشیدنی خوشگذرانی کردن برای کسی ( معمولاً برای سرگرم کردن یا تحت تأثیر قرار دادن او ) مثال: He wined and dined his guests at a fancy rest ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

با ولع و اشتها خوردن / مشغول خوردن شدن مثال: We all tucked into the delicious meal.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اشتها را از بین بردن / باعث شدن که گرسنگی کم شود مثال: Don’t eat too many snacks before dinner, or you’ll spoil your appetite.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

یک وعدهٔ غذایی مفصل و خوشمزه / یک غذای کامل و با کیفیت بالا مثال: We had a slap - up meal to celebrate her birthday.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

غذای آماده / غذایی که قبلاً پخته شده و فقط باید گرم شود مثال: I bought a ready meal because I didn’t have time to cook.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

با غذا بازی کردن ( به جای خوردن آن ) مثال: Stop playing with your food and eat it properly

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

یک میان وعدهٔ سریع / خوراکی کوتاه مدت برای رفع گرسنگی مثال: I had a quick snack before going back to work

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

وعدهٔ غذایی اصلی ( معمولاً ناهار یا شام ) مثال: Dinner is the main meal of the day in many cultures.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بدغذا / کسی که خیلی در غذا سخت گیر است و انتخابی غذا می خورد مثال: She’s a fussy eater and won’t try new foods.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

صورتحساب را پرداخت کردن / خرج را حساب کردن ( معمولاً به جای دیگران ) مثال: He offered to foot the bill for dinner

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

طبق دستورِ غذا عمل کردن / دستور پخت را دقیق دنبال کردن مثال: I always follow the recipe when I bake a cake.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

داشتن / رعایت کردن یک رژیم غذایی متعادل و سالم مثال: It’s important to eat a balanced diet to stay healthy.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

از شدت گرسنگی در حال جان دادن بودن / خیلی خیلی گرسنه بودن مثال: I’m dying of hunger. Let’s eat now.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

غذا را خیلی سریع و با عجله خوردن ( تقریباً قورت دادن )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خیلی خیلی گرسنه بودن / از شدت گرسنگی حال آدم بد شدن مثال: I’m starving hungry. I haven’t eaten all day.