نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
duplicated effort: کار تکراری / تلاش تکراری مثال: Usi ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
citation errors: خطاهای استناد مثال: Check your pap ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to exert oneself: 🔹 خود را به تلاش واداشتن / سخت کار ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to take up exercise: 🔹 شروع به ورزش کردن / ورزش را شروع ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to train hard: 🔹 سخت تمرین کردن / تمرین فشرده داش ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to run the maraton: 🔹 ماراتن دویدن / شرکت در مسابقه ما ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a season ticket: 🔹 بلیط فصل / کارت اشتراک فصل He b ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to set a record: 🔹 ثبت رکورد / رکورد زدن She set a ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a sports centre: 🔹 مرکز ورزشی / سالن ورزشی The new ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to go jogging: 🔹 به دویدن آهسته/دویدن نرم رفتن / ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a home game: 🔹 بازی در خانه / مسابقه در زمین خو ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to keep fit: 🔹 سلامت و تناسب اندام داشتن / حفظ ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be out of condition: 🔹 غیرمتناسب بودن / در وضعیت بد جسم ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a personal best: 🔹 بهترین رکورد شخصی / بهترین عملکر ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a personal trainer: 🔹 مربی خصوصی / مربی شخصی She hire ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to play tennis: 🔹 تنیس بازی کردن I play tennis ev ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an athletics track: پیست دو و میدانی یا مسیر دو و میدان ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an away game: بازی خارج از خانه یا مسابقه در زمین ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a brisk walk: پیاده روی تند / پیاده روی سریع I go ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a football fan: مه: 🔹 هوادار فوتبال / طرفدار فوتبا ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a fitness programme: برنامه ی ورزشی / برنامه ی تمرینی م ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a football match: یک مسابقه فوتبال / یک بازی فوتبال W ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a football pitch: 🔹 زمین فوتبال / چمن فوتبال The pl ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a football season: 🔹 فصل فوتبال / دوره ی مسابقات فوتب ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to get into shape: 🔹 به فرم آمدن / رسیدن به تناسب اند ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
inclusive education: Inclusive Education / آموزش فراگیر ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
duitsland: آلمان
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
less de tekst: هلندی lees de tekst به فارسی یعنی م ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to step up to the mark: عبارت انگلیسی to step up to the mar ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
kunt: کلمه هلندی kunt به فارسی یعنی می تو ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tekst: کلمه هلندی tekst به فارسی یعنی متن ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ook: کلمه هلندی ook به فارسی یعنی هم / ن ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
luisteren: کلمه هلندی luisteren به فارسی یعنی ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
mijn: مال من / من ( my ) کلمه هلندی: mij ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
naam: اسم / نام ( name ) کلمه هلندی: naa ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hoi: کلمه هلندی hoi به فارسی یعنی سلام م ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
doie: کلمه هلندی doei به فارسی یعنی خداحا ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tot ziens: کلمه هلندی Tot ziens به فارسی یعنی ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that really stung: این واقعاً خیلی درد داشت / نیش زد. ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
if you must: عبارت “if you must” یه اصطلاح محاور ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you’re taken: عبارت “You’re taken” یه اصطلاح کوتا ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to play with your food: با غذا بازی کردن ( به جای خوردن آن ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a quick snack: یک میان وعدهٔ سریع / خوراکی کوتاه م ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a ready meal: غذای آماده / غذایی که قبلاً پخته شد ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to spoil your appetite: اشتها را از بین بردن / باعث شدن که ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to tuck into: با ولع و اشتها خوردن / مشغول خوردن ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to wine and dine: با غذا و نوشیدنی خوشگذرانی کردن برا ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to work up an appetite: با فعالیت بدنی یا حرکت گرسنگی ات را ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be full up: سیر بودن / کاملاً سیر شدن ( بعد از ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be starving hungry: خیلی خیلی گرسنه بودن / از شدت گرسنگ ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to bolt something down: غذا را خیلی سریع و با عجله خوردن ( ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be dying of hunger: از شدت گرسنگی در حال جان دادن بودن ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to eat a balanced diet: داشتن / رعایت کردن یک رژیم غذایی مت ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to follow a recipe: طبق دستورِ غذا عمل کردن / دستور پخت ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to foot the bill: صورتحساب را پرداخت کردن / خرج را حس ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a fussy eater: بدغذا / کسی که خیلی در غذا سخت گیر ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the main meal: وعدهٔ غذایی اصلی ( معمولاً ناهار یا ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an integral part of the syllabus: بخشی جدایی ناپذیر از برنامه درسی ت ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to discriminate between sources: تمایز قائل شدن بین منابع / افتراق م ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to synthesise sources: ترکیب منابع / تلفیق منابع توضیح: و ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to assimilate knowledge: به خوبی درک کردن و هضم کردن دانش / ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to take a year out: یک سال مرخصی گرفتن / یک سال فاصله گ ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
student centred education: آموزش مبتنی بر دانش آموز / Student ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a single sex school: مدرسه تک جنسیتی / مدرسه مخصوص پسران ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
private language school: مدرسه زبان خصوصی
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a graduation ceremony: مراسم فارغ التحصیلی
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to keep up with your studies: همگام بودن با درس ها / عقب نماندن ا ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be out of one's depth: بیش از توان یا دانش خود وارد موقعیت ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to give feedback: بازخورد دادن / نظر دادن / ارائه باز ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the workforce: نیروی کار مجموعه افرادی که شاغل هست ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
existential dimension: بعد وجودی
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
flexible hours: ساعات کاری انعطاف پذیر برنامه کاری ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this matters to me: این برای من مهم است / این موضوع برا ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
feel a twinge: احساس یک نیشِ کوتاه / احساس درد خفی ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
zero plans: هیچ برنامه ای نداشتن / صفر تا برنام ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
quiet phone: گوشی ساکت / گوشی بی صدا ( از نظر پی ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to restructure: بازسازی ساختار / تجدید ساختار دادن ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to downsize: کوچک سازی / کاهش دادن اندازه یا نیر ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to attend classes: در کلاس ها شرکت کردن / در کلاس حاضر ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to outsource: برون سپاری کردن یعنی انجام بخشی از ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a rough day: یک روز سخت / یک روز افتضاح / روز پر ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
hidden message: پیام پنهان / پیام مخفی معنایی که به ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to obtain a lot of real experience: کسب تجربه عملی فراوان به دست آوردن ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to resign: استعفا دادن کناره گیری کردن از سمت ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to employ: استخدام کردن به کار گرفتن به خدمت ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hours of work: ساعات کاری ساعات کار
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the working week: هفته کاری هفته کاری رسمی
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
day release programmes: برنامه های آموزش روزانه حین کار دو ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to measure: اندازه گیری کردن سنجیدن ارزیابی ک ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to enhance the level of job performance: �ارتقای سطح عملکرد شغلی�
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the outdoor life: �زندگی در طبیعت� یا �زندگی در فضای ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to appreciate one's resume: �قدردانی کردن از رزومه کسی� یا �ارز ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to seek a job: �دنبال کار گشتن� یا �جستجوی شغل�
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to broaden one's own knowledge: �گسترش دادن دانش خود� یا �افزایش دا ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to bulid a strong relationship: �ایجاد رابطه مستحکم� یا �بناء کردن ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to manage conflict: �مدیریت تعارض� یا �کنترل اختلاف�
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
inadequate development: تکامل ناکافی / رشد نارس ( در مورد ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
active lifestyle: �سبک زندگی فعال� یا �زندگی پویا�
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be called for an interview: �برای مصاحبه فراخوانده شدن�
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be your own boss: �خودت رئیس خودت باشی� یا �کارفرما ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to do a job share: �کار اشتراکی کردن� ( یعنی تقسیم ی ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a heavy workload: �حجم کار سنگین� یا �بار کاری زیاد�
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a high powered job: �شغل پرزرق وبرق / پرنفوذ� یا �شغل ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
one of the perks of the job: �یکی از مزایای شغل�
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be self employed: �خویش فرما بودن� یا �خوداشتغالی� به ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be stuck behind a desk: �پشت میز گیر کردن� یا �محدود به ک ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to take early retirement: �بازنشستگی زودهنگام گرفتن�
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be well paid: �حقوق خوب گرفتن� یا �دستمزد بالایی ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to work with your hands: �کار یدی کردن� یا �کار فنی دستی�
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to play an integral part: �نقش کلیدی/اساسی داشتن� یا �جزء ل ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
rewarding perk: �مزیت رضایتبخش� یا �پاداش ارزشمند�
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
blocked nose: گرفتگی بینی
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
too feel poorly: احساس ناخوشی داشتن
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a fit as a fiddle: کاملاً سرحال و سالم بودن
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to go down with a cold: سرما خوردن
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to go private: خصوصی شدن / به بخش خصوصی رفتن
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to have a filling: پر کردن دندان
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a heavy cold: سرماخوردگی شدید
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to make an appointment: وقت گرفتن / نوبت گرفتن
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to make a speedy recovery: بهبودیِ سریع پیدا کردن
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to phone in sick: با تلفن مرخصی بیماری گرفتن / اطلاع ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to pull a muscle: عضله اش کشیده شدن / عضله ای را کشید ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a runny nose: آبریزش بینی
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
secondary lifestyle: سبک زندگی ثانویه توضیح: این اصطلاح ...
٣ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ashes and pains: �درد و رنج�
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be at death's door: در آستانهٔ مرگ بودن
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be over the worst: از بدترین مرحله گذشتن / از بدترین و ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to read something from cover to cover: �از اول تا آخر خواندن� یا �از جلد ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to see a film: دیدن یک فیلم
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to flick through: �ورق زدن� یا �به سرعت نگاه کردن�
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the setting: �فضا� یا �صحنه� ( در داستان )
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
showings: �سانس ها� یا �نوبت های نمایش�
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to take out a book from the library: �کتاب از کتابخانه امانت گرفتن�
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to tell the story of: �داستان . . . را روایت کردن�
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to watch a film: �فیلم دیدن�
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
broaden one's horizons: �گسترش دادن دیدگاه�
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
imported films: �فیلم های خارجی�
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to get a good review: �امتیاز خوب گرفتن� یا �فیدبک خوب گر ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to go on general release: �به نمایش عمومی درآمدن� ( برای فیلم ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a historical novel: �رمان تاریخی�
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a low budget film: یک فیلم با بودجه کم
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
on the big screen: �روی پرده بزرگ� یا �روی پرده سینم ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a box office hit: فیلمی بسیار پرفروش / موفق در گیشه
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to catch the latest movie: آخرین فیلم را دیدن / فیلم جدید را ت ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to come highly recommended: بسیار توصیه شدن / به شدت توصیه شده ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to move into: به مکانی نقل مکان کردن / وارد خانه ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be stuck in time: در زمان گیر افتادن احساس ایستایی و ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
permanent address: نشانی دائم / آدرس ثابت / محل سکونت ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
rented accomodation: محل اقامت اجاره ای / مسکن اجاره ای
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
spacious room: اتاق جادار / اتاق وسیع
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
engrossed in: غرقِ چیزی شدن / کاملاً جذبِ چیزی شد ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to take out a mortgage: وام مسکن گرفتن / وام برای خرید خانه ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ideal home: خانهٔ ایده آل / خانهٔ مطلوب / خانهٔ ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to live on campus: در محوطهٔ دانشگاه زندگی کردن / خواب ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to look good in: در ( لباس/رنگ/مدل خاصی ) خوب به نظر ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
on the catwalk: روی کت واک / روی صحنهٔ نمایش مُد م ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a slave to fashion: اسیر مد بودن / کسی که بردهٔ مُد است ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to suit someone: به کسی آمدن / به کسی زدن / به کسی ب ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to take pride in one's appearance: به ظاهر خود اهمیت دادن / به ظاهر خو ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
classic style: سبک کلاسیک
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to dress for the occasion: لباس متناسب با موقعیت / مناسبت پوشی ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to go out of fashion: از مد افتادن دیگه مُد نبودن قدیمی ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the height of fashion: اوج مُد بودن / نهایت مُد روز معادل ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to keep up with the latest fashion: همگام با جدیدترین مُدها بودن / مُده ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
seek one's advice: از کسی نظر خواستن.
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a sense of security: احساس امنیت.
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to take something into account: چیزی را در نظر گرفتن / به حساب آورد ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be made redundant: اخراج شدن به دلیل اضافه بودن نیرو / ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
owe gratitude to somebody: نسبت به کسی حقشناس بودن.
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to break into a market: وارد شدن به یک بازار جدید و شروع فر ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to have social skills: مهارت های اجتماعی داشتن.
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to squander saving: هدر دادن پس انداز / خرج کردن پول ذخ ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to keep one's word: به حرف یا قول خود عمل کردن / وفادار ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
socio economic changes: تغییرات اجتماعی - اقتصادی / تحولات ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to reach a consensus: رسیدن به توافق جمعی / اجماع نظر پید ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to go out of business: کسب وکار تعطیل شدن / ورشکست شدن یعن ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to make cutback: کاهش هزینه ها / تعدیل نیرو یا منابع ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to manage expectation: مدیریت انتظارات / کنترل و تنظیم توق ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to make a calculation: انجام دادن یک محاسبه / حساب کردن چی ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to pay in arrear: پرداخت با تأخیر / پرداخت بعد از انج ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to set up a business: راه اندازی یک کسب وکار / ایجاد یک ش ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to take on employees: استخدام کارکنان / به کارگیری نیروها ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to take out a loan: گرفتن وام / دریافت قرض از بانک یا م ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to bend over backwards: خود را به آب و آتش زدن.
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to win a contract: بردن یک قرارداد / برنده شدن پیشنهاد ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to hide one's light under a bushel: استعداد خود را پنهان کردن.
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
enhance their public image: بهبود تصویر عمومی / ارتقای اعتبار و ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to work for yourself: برای خودت کار کردن / مستقل کار کردن ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to gain a competitive edge: به دست آوردن برتری رقابتی / کسب مزی ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to lose one's temper: از کوره در رفتن.
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bite my tongue: خودت را نگه داشتن از گفتن چیزی که م ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to put others first: دیگران را مقدم داشتن.
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
maximize profits: حداکثر کردن سود / بیشینه کردن درآمد ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to raise a company profile: ارتقا دادن جایگاه یا شناخته شدگی یک ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to run your own business: کسب وکار خودت را مدیریت کردن / ادار ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to go into business with: با کسی شریک کاری شدن / وارد شراکت ت ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to go it alone: تنهایی جلو رفتن / بدون شریک یا کمک ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to go under: ورشکست شدن / شکست مالی خوردن / از پ ...
٤ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to have a web presence: داشتن حضور در اینترنت / آنلاین بودن ...
٤ ماه پیش