پیشنهادهای محمد فروزانی (٩٥٤)
٤,٤٣٤
٢ سال پیش
٢
محمد فروزانی 2. ( of behaviour, esp humour ) typical of that found in a male changing room; crude معنی دوم این کلمه: صحبت های رختکنی؛ حرفهای زمخت و و ...
٢ سال پیش
٤
محمد فروزانی قاطی شدن با هم تا جایی که یکی بر دیگری تأثیر گذارد. - Her crude manners have rubbed off on you - WATERS ( showing the pictures of his ...
٢ سال پیش
٦
محمد فروزانی ۱ - محاصره کردن؛ در تله انداختن The French fleet was bottled up in Le Havre. ۲ - فرو خوردن احساسات؛ کنترل داشتن بر احساست
٢ سال پیش
٢
خفه خون گرفتن؛ زبان به کام گرفتن؛ سکوت اختیار کردن Example 1: 👇 If anybody asks you, just dummy up. Example 2: 👇 When he couldn't think of any mo ...