برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

منصوری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 ( اجل ): [ اَ جَ ] بر دو وجه است:
الف): اسمیه : به دلیل: 1- تنوین گرفتن. مثل { ثمَّ قَضَی اجلاً ... } (1) / 2- اضافه شدن. مثل { فَـاِنَّ اَجَل ...
١٣٩٧/٠٥/١٦
|

2 در گویش شهر گندمان به معنای کناره و تشکی است که زیر پشتی می اندازند و روی آن می نشینند. ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

3 در گویش شهر گندمان از توابع استان چهارمحال و بختیاری به معنای : گذاشت ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

4 به چهار نحو قرائت میشود: [ اَقَـط] ، [ اَقِـط] ، [ اِقِـط] ، [ اُقُـط] (1) که غالبا [ اَقِـط] قرائت میشود. بنابر دو کتاب معجم الوسیط و لسان العرب به ... ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

5 (أثلة) مصدر است و به معنای اصل ( ریشه و ثبوت) است.مشقات آن نیز به همین معنا میباشند. برای مثال:

(أثَـلَ ؛ یَأثِـلُ): ثابت است و اصالت دارد.
١٣٩٧/٠٥/١٥
|

6 در زبان عربی ، حرف ندا برای منادای بعید (یعنی مسافت منادا دور است) میباشد. مثال: { آ زیدُ}: ای زید. زید در اینجا در فاصله ی دور است. ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

7 بُت ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

8 همزه ی مفرده که در اینجا به عنوان الف حاوی (الفی که حرکات سه گانه ی فتحه، کسره و ضمه را می پذیرد) است به دو صورت می آید:
الف): حرف ندا برا ...
١٣٩٧/٠٥/١٥
|

9 در گویش شهر گندمان از توابع استان چهارمحال و بختیاری به معنای: حیاط ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

10 پوسته ی زمین. {با توجه به تفاسیر و احادیث درباره ی آیه ششم سوره ی طه} ١٣٩٧/٠٥/١٥
|