سورو

سورو دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی
ترجمه متون انگلیسی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



movie١٣:٥٦ - ١٣٩٨/٠١/٠٨فیلم سینماییگزارش
30 | 3
bird٢١:٤٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤پرنده و گنجشکگزارش
39 | 1
character١٤:٥٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤شخصیت نمایشگزارش
18 | 1
club١٤:٥٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤باشگاه ورزشی گزارش
39 | 2
wushu١٤:٥٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤هنر رزم چینگزارش
0 | 1
wushu١٤:٤١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤هنر رزم چینیگزارش
0 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



hope١٣:٥٩ - ١٣٩٨/٠١/٠٨
• The exam was hard, but he's still hoping he'll get a good score.
امتحان سخت بود ولی او هنوز امیدوار است که نمره ی خوبی کسب خواهد کرد
21 | 1
hope١٣:٥٨ - ١٣٩٨/٠١/٠٨
• We all hope that the war will end soon.
ما همه امیدوار هستیم که جنگ به زودی خاتمه یابد
16 | 0
explicit١٣:٥٤ - ١٣٩٨/٠١/٠٨
• He gave me explicit directions on how to get there.
او به من دستورات واضحی برای رسیدن به آنجا داد
2 | 1
explicit١٣:٥١ - ١٣٩٨/٠١/٠٨
• The article gave an explicit description of the torture of prisoners in the camp.
این مقاله توصیف واضحی از شکنجه زندانیان داخل اردوگاه داد
2 | 0
explicit١٣:٤٥ - ١٣٩٨/٠١/٠٨
• I gave him explicit instructions, so there should be no mistake.
من دستورالعمل واضحی به او دادم پس نباید اشتباهی رخ دهد
32 | 1
fade١٦:١٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
• The child's excitement faded when she realized the gift box contained socks.
هیجان کودک زمانی از بین رفت که فهمید در جعبه هدیه ، جوراب بود
2 | 1
fade١٦:١٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
• My skin was so tan this summer, but it faded.
پوستم در این تابستان خیلی به رنگ برنزه درآمد ولی بعدا محو شد
2 | 0
fade١٦:١٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
• The black shirt had faded to gray after many washings.
بعد از شستشوی زیاد، پیراهن مشکی به خاکستری تغییر رنگ داد
9 | 1
fight٢١:٥٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
• My parents were fighting about money again last night.
پدر و مادرم شب گذشته دوباره بر سر پول دعوا میکردند
0 | 1
fight٢١:٤٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
• Though she was old, she still had a lot fight in her.
اگرچه او پیر بود اما باز زیاد مبارزه میکرد
2 | 1
sport٢١:٣٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
• The use of drugs is bringing the sport into disrepute.
استفاده از مواد مخدر باعث آوردن رسوایی به داخل ورزش میشود
2 | 1
sport٢١:٣٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
• Sport provided an outlet for his energy.
ورزش راه خروج انرژی را فراهم کرد
5 | 1
sport٢١:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
• We like to go on long hikes for sport.
ما دوست داریم به گردش های طولانی برای ورزش برویم
34 | 2
damn١٤:٥٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
• There's not a damn thing you can do about it.
آن یک چیز لعنتی نیست و شما میتوانید آن را انجام دهید
0 | 1
damn١٤:٤٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
• She is a damn liar.
آن خانم یک دروغگوی لعنتی است
5 | 1
brave١٤:٤٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
• If you're brave enough to say GOODBYE, life will reward you with a new HELLO.
اگر به اندازه ای شجاع باشید که بگویید خداحافظ، زندگی در آینده به شما سلامی جدید هدیه خواهد داد
12 | 0
brave١٤:٣٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
• Fortune smiles upon the brave and frowns upon the coward.
خنده های شانسی بر روی انسان شجاع و اخم کردن برای آدم بزدل
18 | 1
brave١٤:٣٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
• Brave actions never want a trumpet.
کارهای شجاعانه هرگز جار زدن نمیخواهند
21 | 1