سینا

سینا

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



lane١٦:٣١ - ١٣٩٩/١٢/١٦در زمینه ی الکتروفورز و زیست شناسی به معنی ردیف ، خط یالاین آنتی بادی مورد نظر است ( در زمینه ی تثبیت ایمنی و الکترو فوری ) IgG protein lane جعبه ( ... گزارش
5 | 0
namby pamby٠٦:٢١ - ١٣٩٩/١٢/٠٢بی اساس ، سست و ضیف ، سست عنصر ، احمقانه Namby - pamby nonsense مزخرفات احمقانه ، چرندیات پوچ و بی اساسگزارش
2 | 0
too far١٤:١٣ - ١٣٩٩/١١/٢٣اون ور ترگزارش
9 | 0
goon١٤:٢٩ - ١٣٩٩/١١/٢٢برای اصرار کردن انجام کاری از یک فرد . ( ( . . . Go on , Madame Pomfery ) ) ( ( خواهش میکنم ( این کار رو بکن ) ، خانم پامفری. . . ) ) آدرس متن ف ... گزارش
2 | 1
set one's affairs in order٢١:٥٦ - ١٣٩٩/١١/٢١سر و سامان دادن کارها The doctors told me I likely had six months to live, so I need to start putting my affairs in order now. دکتر بهم گفت احتمالا ... گزارش
0 | 0
break the fall١٢:٥٣ - ١٣٩٩/١١/٢١شاید اینجوری هم معنیش درست باشه It is hear to break the fall ( یک شی نرم ) اینجاس که دست و پای کسی نشکنهگزارش
0 | 0
that's it then٢٣:٣٤ - ١٣٩٩/١١/٢٠اینم از اینگزارش
0 | 0
wild٢١:١٩ - ١٣٩٩/١١/١٩Wild accusations اتهامات بی اساس Wild : بی اساس، ساختگی ، غیر واقع بینانهگزارش
5 | 1
be in for it٢١:٠٨ - ١٣٩٩/١١/١٤تو درد سر افتادن You'll be in for it this time این دفعه تو دردسر می افتی ( این دفعه تو دردسر خواهی افتاد )گزارش
2 | 0
round of applause١٤:٢٦ - ١٣٩٩/١١/١٢کف درست و حسابی برای کسی زدن The give him a round of applause آنها واسش یه کف درست و حسابی زدند .گزارش
5 | 0
accusation١٠:٤٢ - ١٣٩٩/١١/٠٧Wild accusations اتهامات بی اساسگزارش
5 | 0
importantly٢٢:٠٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٩said importantly . . . با غرور خاصی گفت . . .گزارش
0 | 1
bless my soul٠٨:٠٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٩عجب سعادتی !گزارش
7 | 0
bounce off٢١:٣٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٤bouncing off برخوردن به ، برخورد کردن بهگزارش
16 | 1
smartly١٨:٤٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٣١ - هوشمندانه ۲ - شیک و به روز ، تر و تمیز ۳ - سریعتر و محکم ترگزارش
9 | 0
funny looking٠٨:٣٥ - ١٣٩٩/١٠/٢٢عجیب و غریب Funny looking people انسان های عجیب و غریبگزارش
0 | 1
iconic٠٩:٤٧ - ١٣٩٩/١٠/١٨نمادین . معنایش این هست که یک شخص یا شرکت یا . . . در جهان یا کشور یا . . . نماد یک چیز باشد . مثلا گاندی شخصیتی نمادین دارد بدین معنا که هنگامی سخن ... گزارش
53 | 0
تلاوت١٩:٤٦ - ١٣٩٩/١٠/١٦Best Quran Recitation بهترین تلاوت قرآنی گزارش
2 | 1
word game١٢:٢٨ - ١٣٩٩/١٠/٠٩بازی با کلماتگزارش
0 | 0
oakie١٠:٢٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢١خانه به دوشگزارش
2 | 0
for what it's worth١٤:٣٩ - ١٣٩٩/٠٩/١٧اگر کمکی میکند . . . . ، حداکثر کاری که از دستم بر می آید . . .گزارش
25 | 0
dear me٢١:٠٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٢وای خدای منگزارش
2 | 0
go in٢٢:٥٢ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩دست به کار شدن، وارد شدن ( آماده انجام کاری شدن )گزارش
34 | 0
left behind٠٠:٠٤ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩عقب ماندن گزارش
7 | 0
change for the worse٢٢:٥٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٧بدتر شدن ، به وضعیت بدتری تبدیل شدنگزارش
0 | 0
eye١١:٠٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠٧بررسی کردن ، بادقت نگاه کردنگزارش
9 | 0
corncake١٧:٥٩ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩کیک ذرتیگزارش
0 | 0
high up١٤:٠٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨خیلی بالا ، بالای بالاگزارش
7 | 0
loose tongue١١:٢٨ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨با بی مبالاتی حرف زدنگزارش
0 | 0
punk١٠:٣٤ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨( آدم ) بی مصرفگزارش
16 | 1
small time١٨:٤١ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧پست ، دون مایهگزارش
5 | 0
washing١٧:٣٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧یک معنای ادبی داره به معنای غرق در چیزی کردن The sun was rising , washing the house in golden light خورشید دارد بالا می آید و خانه را در نور طلایی غ ... گزارش
2 | 1
has blood on his hands١١:٥٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧خون بر گردن داشتن I don't think he would want blood on his hands فکر نمیکنم او دوست داشته باشد خون ( این پسر یا هر کس دیگر به قید قرینه های قبلی در ... گزارش
2 | 0
any minute now١١:٠١ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧هر لحظه ممکنه . . . Any minute now they see us هرلحظه ممکنه ما رو ببیندگزارش
9 | 0
reform school١٨:٣٣ - ١٣٩٩/٠٨/٢٦مدرسه ی بازپروریگزارش
5 | 0