محمد حسین کریمی

محمد حسین کریمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



dancing٢٠:٣٧ - ١٣٩٧/١٢/١٧رقص. . . . دست افشانی. . . . پایکوبی. . . .گزارش
21 | 1
girl٢٠:٣٦ - ١٣٩٧/١٢/١٧دختر.گزارش
62 | 2
home١١:١٣ - ١٣٩٧/١٢/١٦اقامتگاهگزارش
30 | 2
jet١١:٢٠ - ١٣٩٧/١٢/١٦جت. . . . چیزی که مثل برق و باد سرعت دارد. . . . گزارش
23 | 1
clap١١:١٧ - ١٣٩٧/١٢/١٦دست زدن. . . . کف زدن. . . . کف زنی. . . . دو دست را به هم زدنگزارش
37 | 1
home١١:١٣ - ١٣٩٧/١٢/١٦خانه و کاشانه Home همانHouse استگزارش
53 | 4
rain١٦:٥٢ - ١٣٩٧/١٢/١٥باران. . . . بارش. . . . بارندگی. . . . باریدن. . . . بارون اومدنگزارش
30 | 1
really١٦:٤٤ - ١٣٩٧/١٢/١٥حقیقت. . . . حقیقتا. . . . درحقیقتگزارش
44 | 2
really١٦:٤٣ - ١٣٩٧/١٢/١٥واقعاً. . . . جدا. . . . جدی. . . . واقعی. . . . به راستی. . . . راستی وقتی آدم از چیزی تعجب میکند، از این کلمه استفاده میکندگزارش
64 | 1
party١٣:٢٢ - ١٣٩٧/١١/٢٩جشن. . . . بزن و بکوب. . . . جشن. . . . پایکوبی. . . . مهمانیگزارش
48 | 2
study١٣:٢١ - ١٣٩٧/١١/٢٩دیدن. . . . مطالعه. . . . . تحقیق. . . . یاد گرفتنگزارش
62 | 2
night١٣:١٩ - ١٣٩٧/١١/٢٩شبانگاه. . . . . هنگام شب. . . . . . . . . . شبگزارش
30 | 1
CAT١٣:١٧ - ١٣٩٧/١١/٢٩🐈 گربه. . . . . حیوانی ملوس. . . . . یک حیوان چهارپاگزارش
37 | 3
Sleep١٢:٢٨ - ١٣٩٧/١١/٢٥خوابیدن. خواب.گزارش
30 | 1
paint١٩:٠٧ - ١٣٩٧/١١/١٠نقاشی کردنگزارش
57 | 3
paint١٩:٠٧ - ١٣٩٧/١١/١٠رنگ. . . . . . . رنگ آمیزیگزارش
64 | 5
wants١٤:٤٠ - ١٣٩٧/١٠/٢٥خواستم چیزی . . . . . . . خواسته هاگزارش
74 | 2
want١٩:٣٧ - ١٣٩٧/١٠/١٩نیازمند . . . . . نداریگزارش
83 | 2
square١٩:٢٨ - ١٣٩٧/١٠/١٩چهارضلعیگزارش
60 | 3
vase١٩:٠٢ - ١٣٩٧/١٠/١٩گلدان . . . . . . جای گل. . . . . . . ظرفگزارش
44 | 2
reading١٥:٤٩ - ١٣٩٧/١٠/١٩خواندن یک چیزی مثل روز نامه مطالعهگزارش
55 | 1
cousin٢١:٤٠ - ١٣٩٧/١٠/١٢عمو عمه خاله داییگزارش
46 | 7
find١٢:٥٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٦پیدا کردن ، یافنن ، گشتن ،گزارش
83 | 2
take break١٢:٤٧ - ١٣٩٧/١٠/٠٦زنگ تفریح ، موقع استراحت ، وقت استراحتگزارش
48 | 1
stop talking١٢:٤٤ - ١٣٩٧/١٠/٠٦صحبت نکنید،گزارش
39 | 1
pay attention١٢:٤١ - ١٣٩٧/١٠/٠٦نگاه کنید ، به خاطر داشته باشید ، متوجه شید، توجه کنیدگزارش
55 | 3
orange١٧:٣٦ - ١٣٩٧/١٠/٠٤رنگ نارنجی. نارنج. پرتغال. نارنگی.گزارش
44 | 1
brother١٧:٣٢ - ١٣٩٧/١٠/٠٤برادر. داداش. از اعضای خانوادهگزارش
41 | 1
director١٧:٢٨ - ١٣٩٧/١٠/٠٤کارگردان، مدیر، رئیس، کسی که دوربین و بازیگران را کنترل میکندگزارش
78 | 3
actor١٧:٢٦ - ١٣٩٧/١٠/٠٤هنرپیشه، هنرمند، بازیگر مرد، هنرپیشه مرد،گزارش
34 | 1
admin١٧:٢٢ - ١٣٩٧/١٠/٠٤مدیر ، کسی که چیزی را مدیریت می کندگزارش
94 | 1
hero١٧:٢٠ - ١٣٩٧/١٠/٠٤قهرمان ، شجاع، دلیر ، دلاور ، اسطوره ، ناجی ،گزارش
53 | 1
mad١٧:١٠ - ١٣٩٧/١٠/٠٤بد ، اهریمن، احمق، دیوانهگزارش
39 | 3
dad١٦:٥٠ - ١٣٩٧/١٠/٠٤پدر ، باباجان، Dadهمانfather استگزارش
57 | 3
yourself١٦:٤٥ - ١٣٩٧/١٠/٠٤خودت ، شما، خودت راگزارش
41 | 1
royal rumble١٣:٢٨ - ١٣٩٧/٠٩/١٨رویال رامبلگزارش
23 | 1
royal rumble١٣:٢٨ - ١٣٩٧/٠٩/١٨مسابقه کشتی کجگزارش
25 | 1