برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سعید عزیزی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 به گمان برخی، دربیتِ
(رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شوی از کینه‌ها
و آنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو)
از مولانا جلال‌ الدین بلخی،
به ...
١٤٠٠/٠٢/٠٩
|

2 در اصل( پیرو کردن) و( نه پیروی کردن).

پیروی کردن: تبعیت کردن
١٤٠٠/٠١/٣٠
|

3 [در فلسفه و اخلاق] به معنای افراط در عقل است؛ آن‌گونه که فرد بیش از آموختن، به طرح شبهه و جدل و گیر انداختن دیگران بپردازد. ١٤٠٠/٠١/٢١
|

4 اشتباه در تلفظ.
که متضاد آن، بی لحنی، به معنی صحیح خوانی و بی اشتباهی آمده‌است.

( ز بی‌لحنی بدان سی لحن پر نوش
گهی دل دادی و گه بستدی هو ...
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

5 در اصطلاح منطقیون: تصدیق کردن، درست دانستن
مثال: اجتماع نقیضین محال است.( تصدیق کردن و درست دانستن دو جمله‌ی متناقض محال است.)
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

6 در اصطلاح منطقیون: تکذیب، نادرست دانستن.

مثال: ارتفاع نقیضین محال است. ( تکذیب کردن و نادرست دانستن دو جمله‌ی متناقض محال است)
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

7 (سیاه بازی)؛ (تخته حوضی).
در قدیم بر حوض‌های خانه‌ها تخته‌ای می‌نهادند و از آن به عنوان صحنه‌‌ی سیاه ‌بازی استفاده می‌کردند. چون این نمایش به تعبی ...
١٣٩٩/١٢/١٦
|

8 (سیاه بازی)؛ (تخته حوضی).
در قدیم بر حوض‌های خانه‌ها تخته‌ای می‌نهادند و از آن به عنوان صحنه‌‌ی سیاه ‌بازی استفاده می‌کردند. چون این نمایش به تعبی ...
١٣٩٩/١٢/١٦
|

9 (سیاه بازی)؛ (رو حوضی).
در قدیم بر حوض‌های خانه‌ها تخته‌ای می‌نهادند و از آن به عنوان صحنه‌‌ی سیاه ‌بازی استفاده می‌کردند. چون این نمایش به تعبیری ...
١٣٩٩/١٢/١٦
|

10 (پَخشِه) اصلِ واژه‌ی (پَشِه) است؛ که در ایران باستان مصطلح بوده‌است.
بعدتر به صورت (پَشّه) با تشدید بر
/ ش/ مصطلح گشت و پس از آن به شکل امروزی ...
١٣٩٩/١٠/٢٥
|

11 ندانم‌کیش؛ ندانم‌‌گرا؛ کسی که به وجود یا عدم وجود خدا اطمینانی ندارد. ١٣٩٩/٠٩/٢٢
|

12 نگه داشتن؛ مهمان کردن؛
((ما را به نزد خویش بازگرفت و از اول شعبان تا نیمه‌ی رمضان آن جا بودیم.))
سفرنامه‌ی ناصرخسرو
١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

13 شعبده‌باز.

(...سال پیش بابه مداری در یک روز سرد زمستان آمده بود.)
محمد عاصف سلطان‌زاده
١٣٩٩/٠٤/١٩
|

14 دو داماد؛ در اصطلاح اهل سنت به علی بن ابی‌طالب و عثمان بن عفان اطلاق می‌شود که داماد پیامبر بودند. ١٣٩٩/٠٤/١٣
|

15 بنشن؛ خوار و بار؛ اقلام زندگی از حبوبات و دیگر لوازم.

(مردی بود بازرگان و خانه‌ای داشت پر بنگاهی که مردم شهر بدان محتاج بودند...)
بیدپای؛ م ...
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

16 تحریک کردن؛برانگیختن.

(آلتونتاش را حث کردند تا نزدیک خدم رفت و بار خواست.)
ابوالفضل بیهقی.
١٣٩٩/٠٤/٠٢
|

17 تمارض کردن؛ ادعای بیماری کردن؛ ادا در آوردن.

(...امیر را آگاه کردند گفت: نباید که بونصر حال می‌آورد تا با من به سفر نیاید؟)
ابوالفضل بیهقی.
١٣٩٩/٠٤/٠١
|

18 در کلام خراسانی به معنای حرکت کردن نیز آمده است.

(...دیگر روز این مواکب و لشکرها بازگشت و بر طرف هریو منزل کردند.)
ابوالفضل بیهقی.
١٣٩٩/٠٣/٣١
|

19 اجازه دادن و رها کردن کسی به انجام کاری.

(...ایشان را قدم بر جایی یله نکنم.(اجازه ندهم قدم بر جایی بگذارند.))
ابوالفضل بیهقی.
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

20 متوقف کردن.

(... تدبیر گسیل کردن نامه‌ها و مبشران در وقف داشتند؛ تا چه پیش آید.)
ابوالفضل بیهقی
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

21 به اطاعت و تسلیم.
( و اگر فرود نیامدی و بر اثر مخالفان رفتی؛ همگان من تحت القرط برفتندی.)
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

22 در اصل به موسیقی و نوای دقیق و ژوست، سیر آهنگ اطلاق می‌شود.

(ناله‌ی مرغ چمن گم کرده سیر آهنگ نیست
واگذراید ای نواسنجان به خاموشی مرا)
...
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

23 عیار سنجیدن و اعتبار نهادن.

(دو سال هست کمترک که فکرت تو چون محک
ز نقد جان یک به یک به سنگ زد عیار ها)
...
١٣٩٩/٠٣/٢١
|

24 پرنده‌ی زغن یا غلیواج رو‌گویند؛ که شکارچی است. ١٣٩٩/٠٣/٢٠
|

25 شاداب؛ تر و تازه.
(گرچه صرصر بس درختان می‌کند
هر گیاهی را منضر می‌کند)
مولوی
١٣٩٩/٠٣/١٩
|

26 فتیله؛ پارچه‌ی نیمدار ١٣٩٩/٠٣/١٩
|

27 صرفه‌جویی کردن؛ بریدن از کاری و کاهش چیزی.

(اندکی صرفه بکن از خواب و خور
ارمغان بهر ملاقاتش ببر)
مولوی
١٣٩٩/٠٣/١٩
|

28 سست نگریستن؛ به دیده‌ی تحقیر نگاه کردن در چیزی.

(کار درویشی ورای فهم توست
سوی درویشی بمنگر سست سست)
مولوی
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

29 کنایه از پسرفت کردن؛ چون که طناب باف هر چه رشته‌های طناب را بیشتر به هم می‌تند؛ طول طناب کمتر می‌شود.

(میوه‌ات باید که شیرین‌تر شود
چون رس ...
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

30 در مورد میوه، رسیدن معنا می‌دهد.

(رز بدی پر‌میوه چون کاسد شدی؟
وقت میوه پختنن فاسد شدی؟)
مولوی.
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

31 به لفظ مهمان کَِش: مهمان‌نواز. ١٣٩٩/٠٣/١٤
|

32 یعنی کار و امور، از آبرو سویی رفتن و جدا شدن؛ به عبارتی بی‌آبرو شدن.

(زبان از کار و کار از آب رفته
ز تن نیرو، ز دیده خواب رفته)
نظامی.
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

33 در رفاه و آسودگی بودن و غمی نداشتن.

١٣٩٩/٠٣/١٣
|

34 در حساب آمدن؛حساب شدن؛ مورد توجه قرار گرفتن؛

(که گر شه گوید او را دوست دارم
بگو کاین عشوه ناید در شمارم)
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

35 پشمِ(کسی یا چیزی را) در کلاه داشتن؛
کنایه از علاقه به چیزی داشتن؛ چیزی را ارزشمند دانستن.

(چو ما را نیست پشمی در کلاهش
کشیدم پشم در خیل ...
١٣٩٩/٠٣/١١
|

36 وارد شدن و نه خروج؛

(...به زور آن به که از در در نیفتم )
نظامی
١٣٩٩/٠٣/١١
|

37 مجازا به طور مطلق؛ (بخت و اقبال) هم آمده است؛ چه نیک و چه بد؛

(چو بر مروای نیک انداختی فال
همه نیک آمدی مروای آن سال)
نظامی
١٣٩٩/٠٣/١٠
|

38 یکی از معانی لحن، اشتباه در تلفظ است. بی لحنی به معنی صحیح خوانی و بی اشتباهی آمده‌است.

( ز بی‌لحنی بدان سی لحن پر نوش
گهی دل دادی و گه بست ...
١٣٩٩/٠٣/١٠
|

39 دلزدگی

( از لذات دنیا با چندان وخامت، عاقبت ابرام نمی‌باشد.)

کلیه و دمنه
١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

40 ساز نی

(...نواختن طوله و نی را یاد بگیرد و اگر زودتر رفتند با خود نوار نی ببرد...)

بابه مداری-سلطان زاده
١٣٩٩/٠٢/١٨
|

41 کفش یا صندل
(...چپلی نو پیشاوری به پا کرده...)

بابه مداری-سلطان زاده
١٣٩٩/٠٢/١٨
|

42 حس بویایی است؛
(...به وی میرسد از این پنج در گشاده:چون شنوایی و بینایی و یابایی و...)
بیدپای محمد بخاری
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

43 به معنی رحم و زهدان هم کاربرد دارد

(...و جنین...در زه مانده چون زندانی.)
بیدپای محمد بخاری
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

44 تلفظ دیگری است از برومند؛که در دوره ای؛تلفظ برین روال بوده است.
(...و این کار به هر دو سرای براومند باشد)
بیدپای ؛محمد بخاری
١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

45 شکل دیگر کلمه‌ی( برادر )؛

(...ای بذاذر، من غرض خویش تا این غایت بر تو پوشیده داشتم...)
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

46 خراب و ناآباد؛از درگردیدن

(ز هر چیزی که هست از ما بر آن کوی
برون آرید ازین درگشته مشکوی)

وحشی بافقی
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

47 چرخیدن و گردش کردن

(نمودی روز و شب چون چرخ ناورد
نخوردی و نیاشامیدی از درد)

نظامی
١٣٩٩/٠١/٢٨
|

48 کنایه از طی مسیر کردن؛یعنی از شدت گذر و حرکت؛خار های راه را شکستن

(مرا تا خار در ره می‌شکستی
کمان در کار،ده‌ده می‌شکستی)

خسرو و شیری ...
١٣٩٩/٠١/٢٧
|

49 کنایه از کمال عجز و فروتنی نشان دادن .

(و گر سرو سهی را ساز دادی
سهی سروش به خون خط باز دادی)
...
١٣٩٩/٠١/٢٧
|

50 تراشیدن مو

(...و موی ها بر شبه مغولان،از پیش،حلق کردند.)

تاریخ جوینی
١٣٩٩/٠١/٢٢
|