سعید عزیزی

سعید عزیزی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



سینه١٠:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٩به گمان برخی، دربیتِ ( رو سینه را چون سینه ها هفت آب شوی از کینه ها و آنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو ) از مولانا جلال الدین بلخی، به معنای ( ... گزارش
0 | 0
تابع کردن١٧:٥٨ - ١٤٠٠/٠١/٣٠در اصل ( پیرو کردن ) و ( نه پیروی کردن ) . پیروی کردن: تبعیت کردن گزارش
2 | 0
جربزه٠٩:٠٨ - ١٤٠٠/٠١/٢١[در فلسفه و اخلاق] به معنای افراط در عقل است؛ آن گونه که فرد بیش از آموختن، به طرح شبهه و جدل و گیر انداختن دیگران بپردازد.گزارش
7 | 0
لحن١١:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٩اشتباه در تلفظ. که متضاد آن، بی لحنی، به معنی صحیح خوانی و بی اشتباهی آمده است. ( ز بی لحنی بدان سی لحن پر نوش گهی دل دادی و گه بستدی هوش ) خسر ... گزارش
0 | 1
اجتماع١١:٣٣ - ١٤٠٠/٠١/٠٩در اصطلاح منطقیون: تصدیق کردن، درست دانستن مثال: اجتماع نقیضین محال است. ( تصدیق کردن و درست دانستن دو جمله ی متناقض محال است. )گزارش
0 | 0
ارتفاع١١:٣٢ - ١٤٠٠/٠١/٠٩در اصطلاح منطقیون: تکذیب، نادرست دانستن. مثال: ارتفاع نقیضین محال است. ( تکذیب کردن و نادرست دانستن دو جمله ی متناقض محال است )گزارش
0 | 0
رو حوضی٢٠:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/١٦( سیاه بازی ) ؛ ( تخته حوضی ) . در قدیم بر حوض های خانه ها تخته ای می نهادند و از آن به عنوان صحنه ی سیاه بازی استفاده می کردند. چون این نمایش به تع ... گزارش
5 | 0
روحوضی٢٠:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/١٦( سیاه بازی ) ؛ ( تخته حوضی ) . در قدیم بر حوض های خانه ها تخته ای می نهادند و از آن به عنوان صحنه ی سیاه بازی استفاده می کردند. چون این نمایش به تع ... گزارش
0 | 1
تخته حوضی٢٠:٤١ - ١٣٩٩/١٢/١٦( سیاه بازی ) ؛ ( رو حوضی ) . در قدیم بر حوض های خانه ها تخته ای می نهادند و از آن به عنوان صحنه ی سیاه بازی استفاده می کردند. چون این نمایش به تعبی ... گزارش
0 | 0
پخشه١٧:١٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٥( پَخشِه ) اصلِ واژه ی ( پَشِه ) است؛ که در ایران باستان مصطلح بوده است. بعدتر به صورت ( پَشّه ) با تشدید بر / ش/ مصطلح گشت و پس از آن به شکل امروز ... گزارش
0 | 0
لاادری٠٠:٤٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢ندانم کیش؛ ندانم گرا؛ کسی که به وجود یا عدم وجود خدا اطمینانی ندارد.گزارش
21 | 0
باز گرفتن١٧:٥٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢نگه داشتن؛ مهمان کردن؛ ( ( ما را به نزد خویش بازگرفت و از اول شعبان تا نیمه ی رمضان آن جا بودیم. ) ) سفرنامه ی ناصرخسروگزارش
5 | 0
مداری١٢:٢٨ - ١٣٩٩/٠٤/١٩شعبده باز. ( . . . سال پیش بابه مداری در یک روز سرد زمستان آمده بود. ) محمد عاصف سلطان زادهگزارش
2 | 0
صهرین٠٠:٠٢ - ١٣٩٩/٠٤/١٣دو داماد؛ در اصطلاح اهل سنت به علی بن ابی طالب و عثمان بن عفان اطلاق می شود که داماد پیامبر بودند.گزارش
2 | 1
بنگاهی١٢:٣٠ - ١٣٩٩/٠٤/٠٩بنشن؛ خوار و بار؛ اقلام زندگی از حبوبات و دیگر لوازم. ( مردی بود بازرگان و خانه ای داشت پر بنگاهی که مردم شهر بدان محتاج بودند. . . ) بیدپای؛ محم ... گزارش
0 | 1
حث کردن٠٠:٤٣ - ١٣٩٩/٠٤/٠٢تحریک کردن؛برانگیختن. ( آلتونتاش را حث کردند تا نزدیک خدم رفت و بار خواست. ) ابوالفضل بیهقی.گزارش
0 | 0
حال اوردن١١:٥٢ - ١٣٩٩/٠٤/٠١تمارض کردن؛ ادعای بیماری کردن؛ ادا در آوردن. ( . . . امیر را آگاه کردند گفت: نباید که بونصر حال می آورد تا با من به سفر نیاید؟ ) ابوالفضل بیهقی.گزارش
0 | 0
منزل کردن١٠:٥٠ - ١٣٩٩/٠٣/٣١در کلام خراسانی به معنای حرکت کردن نیز آمده است. ( . . . دیگر روز این مواکب و لشکرها بازگشت و بر طرف هریو منزل کردند. ) ابوالفضل بیهقی. گزارش
0 | 0
یله کردن٢٣:١٨ - ١٣٩٩/٠٣/٣٠اجازه دادن و رها کردن کسی به انجام کاری. ( . . . ایشان را قدم بر جایی یله نکنم. ( اجازه ندهم قدم بر جایی بگذارند. ) ) ابوالفضل بیهقی.گزارش
0 | 0
در وقف داشتن١٨:٠٢ - ١٣٩٩/٠٣/٣٠متوقف کردن. ( . . . تدبیر گسیل کردن نامه ها و مبشران در وقف داشتند؛ تا چه پیش آید. ) ابوالفضل بیهقیگزارش
0 | 0
تحت القرط١٦:٣٠ - ١٣٩٩/٠٣/٣٠به اطاعت و تسلیم. ( و اگر فرود نیامدی و بر اثر مخالفان رفتی؛ همگان من تحت القرط برفتندی. )گزارش
0 | 0
سیر اهنگ١٦:١٥ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣در اصل به موسیقی و نوای دقیق و ژوست، سیر آهنگ اطلاق می شود. ( ناله ی مرغ چمن گم کرده سیر آهنگ نیست واگذراید ای نواسنجان به خاموشی مرا ) طالب آمل ... گزارش
0 | 0
عیار زدن١٠:٥٥ - ١٣٩٩/٠٣/٢١عیار سنجیدن و اعتبار نهادن. ( دو سال هست کمترک که فکرت تو چون محک ز نقد جان یک به یک به سنگ زد عیار ها ) قاآنی شیرازی گزارش
2 | 0
بند١٥:٢٤ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠پرنده ی زغن یا غلیواج رو گویند؛ که شکارچی است.گزارش
5 | 1
منضر١٣:٢٥ - ١٣٩٩/٠٣/١٩شاداب؛ تر و تازه. ( گرچه صرصر بس درختان می کند هر گیاهی را منضر می کند ) مولویگزارش
0 | 0
سوخته١٠:١٤ - ١٣٩٩/٠٣/١٩فتیله؛ پارچه ی نیمدارگزارش
0 | 0
صرفه کردن٠٩:٥٣ - ١٣٩٩/٠٣/١٩صرفه جویی کردن؛ بریدن از کاری و کاهش چیزی. ( اندکی صرفه بکن از خواب و خور ارمغان بهر ملاقاتش ببر ) مولویگزارش
0 | 0
سست نگاه کردن١٩:٠٣ - ١٣٩٩/٠٣/١٥سست نگریستن؛ به دیده ی تحقیر نگاه کردن در چیزی. ( کار درویشی ورای فهم توست سوی درویشی بمنگر سست سست ) مولویگزارش
0 | 0
رسن تابیدن١٣:١٧ - ١٣٩٩/٠٣/١٥کنایه از پسرفت کردن؛ چون که طناب باف هر چه رشته های طناب را بیشتر به هم می تند؛ طول طناب کمتر می شود. ( میوه ات باید که شیرین تر شود چون رس تابانن ... گزارش
2 | 0
پخته شدن١٣:١٠ - ١٣٩٩/٠٣/١٥در مورد میوه، رسیدن معنا می دهد. ( رز بدی پر میوه چون کاسد شدی؟ وقت میوه پختنن فاسد شدی؟ ) مولوی.گزارش
2 | 1
مهمان کش١٢:٠٩ - ١٣٩٩/٠٣/١٤به لفظ مهمان کَِش: مهمان نواز.گزارش
0 | 0
کار از اب رفتن١٧:١٧ - ١٣٩٩/٠٣/١٣یعنی کار و امور، از آبرو سویی رفتن و جدا شدن؛ به عبارتی بی آبرو شدن. ( زبان از کار و کار از آب رفته ز تن نیرو، ز دیده خواب رفته ) نظامی.گزارش
0 | 0
ساز بودن٠٩:٣٩ - ١٣٩٩/٠٣/١٣در رفاه و آسودگی بودن و غمی نداشتن. گزارش
2 | 0
در شمار امدن١٥:١٥ - ١٣٩٩/٠٣/١٢در حساب آمدن؛حساب شدن؛ مورد توجه قرار گرفتن؛ ( که گر شه گوید او را دوست دارم بگو کاین عشوه ناید در شمارم )گزارش
2 | 0
پشم در کلاه دانشتن١٢:٤٠ - ١٣٩٩/٠٣/١١پشمِ ( کسی یا چیزی را ) در کلاه داشتن؛ کنایه از علاقه به چیزی داشتن؛ چیزی را ارزشمند دانستن. ( چو ما را نیست پشمی در کلاهش کشیدم پشم در خیل و سپا ... گزارش
2 | 0
درافتادن١١:١٢ - ١٣٩٩/٠٣/١١وارد شدن و نه خروج؛ ( . . . به زور آن به که از در در نیفتم ) نظامیگزارش
2 | 0
مروا١٦:٢٥ - ١٣٩٩/٠٣/١٠مجازا به طور مطلق؛ ( بخت و اقبال ) هم آمده است؛ چه نیک و چه بد؛ ( چو بر مروای نیک انداختی فال همه نیک آمدی مروای آن سال ) نظامیگزارش
5 | 1
بی لحنی١٥:١٢ - ١٣٩٩/٠٣/١٠یکی از معانی لحن، اشتباه در تلفظ است. بی لحنی به معنی صحیح خوانی و بی اشتباهی آمده است. ( ز بی لحنی بدان سی لحن پر نوش گهی دل دادی و گه بستدی هوش ... گزارش
2 | 1
ابرام١٢:٤٧ - ١٣٩٩/٠٣/٠٦دلزدگی ( از لذات دنیا با چندان وخامت، عاقبت ابرام نمی باشد. ) کلیه و دمنهگزارش
14 | 1
طوله٠٠:٢٧ - ١٣٩٩/٠٢/١٨ساز نی ( . . . نواختن طوله و نی را یاد بگیرد و اگر زودتر رفتند با خود نوار نی ببرد. . . ) بابه مداری - سلطان زادهگزارش
2 | 1
چپلی٠٠:٠٥ - ١٣٩٩/٠٢/١٨کفش یا صندل ( . . . چپلی نو پیشاوری به پا کرده. . . ) بابه مداری - سلطان زادهگزارش
2 | 0
یابایی١١:٢٣ - ١٣٩٩/٠٢/٠٥حس بویایی است؛ ( . . . به وی میرسد از این پنج در گشاده:چون شنوایی و بینایی و یابایی و. . . ) بیدپای محمد بخاریگزارش
5 | 0
زه١١:٠٢ - ١٣٩٩/٠٢/٠٥به معنی رحم و زهدان هم کاربرد دارد ( . . . و جنین. . . در زه مانده چون زندانی. ) بیدپای محمد بخاریگزارش
5 | 1
براومند١٥:٥٢ - ١٣٩٩/٠٢/٠٣تلفظ دیگری است از برومند؛که در دوره ای؛تلفظ برین روال بوده است. ( . . . و این کار به هر دو سرای براومند باشد ) بیدپای ؛محمد بخاریگزارش
5 | 0
بذاذر١١:٠٢ - ١٣٩٩/٠١/٣٠شکل دیگر کلمه ی ( برادر ) ؛ ( . . . ای بذاذر، من غرض خویش تا این غایت بر تو پوشیده داشتم. . . )گزارش
7 | 0
درگشته٠٨:٢٣ - ١٣٩٩/٠١/٣٠خراب و ناآباد؛از درگردیدن ( ز هر چیزی که هست از ما بر آن کوی برون آرید ازین درگشته مشکوی ) وحشی بافقیگزارش
2 | 0
ناورد نمودن١٠:٢٦ - ١٣٩٩/٠١/٢٨چرخیدن و گردش کردن ( نمودی روز و شب چون چرخ ناورد نخوردی و نیاشامیدی از درد ) نظامیگزارش
0 | 0
خار در راه شکستن٢٣:٢٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٧کنایه از طی مسیر کردن؛یعنی از شدت گذر و حرکت؛خار های راه را شکستن ( مرا تا خار در ره می شکستی کمان در کار، ده ده می شکستی ) خسرو و شیرین نظامیگزارش
0 | 0
خط به خون بازدادن١٤:٠٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٧کنایه از کمال عجز و فروتنی نشان دادن . ( و گر سرو سهی را ساز دادی سهی سروش به خون خط باز دادی ) خسرو و شیرین نظامیگزارش
0 | 0
حلق کردن٢٣:١٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٢تراشیدن مو ( . . . و موی ها بر شبه مغولان، از پیش، حلق کردند. ) تاریخ جوینیگزارش
0 | 0