صادق عباسی

صادق عباسی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



مقامات بهداشتی٢٠:٥٧ - ١٤٠١/٠٦/٢٩health authoritiesگزارش
0 | 0
ربطی ندارد به٢٠:٤٤ - ١٤٠١/٠٦/٢٩nothing to do with sthگزارش
0 | 0
جدا گونه١٧:٢٢ - ١٤٠١/٠٦/١٦severalگزارش
0 | 0
خیلی نادر١٩:٠١ - ١٤٠١/٠٦/١٥few and far betweenگزارش
0 | 0
شانس خیلی کم١٢:٥٠ - ١٤٠١/٠٦/١٥fat chanceگزارش
0 | 0
از صفر شروع کردن١٢:٥٢ - ١٤٠١/٠٦/١٥start from scratchگزارش
0 | 0
شانس کم١٢:٥٠ - ١٤٠١/٠٦/١٥fat chanceگزارش
0 | 0
اتفاقا١٤:٥٥ - ١٤٠١/٠٥/٢٩happen to beگزارش
0 | 0
جایزه برده١٤:٥٠ - ١٤٠١/٠٥/٢٩award - winning film ( برای فیلم ، موزیک و . . . )گزارش
0 | 0
مهمتر از همه١٢:١٦ - ١٤٠١/٠٥/٢٥above allگزارش
0 | 0
خانواده صمیمی١١:١٩ - ١٤٠١/٠٥/٢٥Tight - knit familyگزارش
0 | 0
کنترل به دست گرفتن١٣:٥١ - ١٤٠١/٠٥/٢٤take/keep/gain control of sth Banks threatened to take control of the business.گزارش
0 | 0
شوکه شدن٢٠:٤٣ - ١٤٠١/٠٥/٢٣take sb abackگزارش
0 | 0
پایبند بودن١٣:٤٤ - ١٤٠١/٠٥/٢٣stay stuck toگزارش
0 | 0
غرق شدن در٢٠:٣٧ - ١٤٠١/٠٥/١٨immerse yourself in somethingگزارش
0 | 0
عاری از٠١:٣٢ - ١٤٠١/٠٥/٠٨free fromگزارش
0 | 0
معلول ذهنی١٧:٣٠ - ١٤٠١/٠٥/٠٥intellectually disabledگزارش
0 | 0
ناتوانی ذهنی١٧:٢٩ - ١٤٠١/٠٥/٠٥intellectually disabledگزارش
0 | 0
قیمت های سر به فلک کشیده١٦:٥١ - ١٤٠١/٠٥/٠٥sky - high pricesگزارش
0 | 0
جا باز کردن٢١:٠٤ - ١٤٠١/٠٥/٠٣make room for sb/sthگزارش
2 | 0
افتخار کردن به١٤:٠٨ - ١٤٠١/٠٥/٠٣take pride in something/someone We take pride in the high quality of our food.گزارش
0 | 0
قتل ناموسی١٤:٠٨ - ١٤٠١/٠٤/١٢honor killingگزارش
0 | 0
صندلی شاگرد١٧:٣٣ - ١٤٠١/٠٤/١١passenger seatگزارش
0 | 0
منطقه طرح ترافیک١٦:٢٧ - ١٤٠١/٠٤/١١congestion charge zoneگزارش
0 | 0
کلاه کاسکت١٢:١٤ - ١٤٠١/٠٤/٠٩Helmetsگزارش
0 | 0
منطقه حفاظت شده١٤:٤٨ - ١٤٠١/٠٤/٠٦nature reserveگزارش
0 | 0
undesired٢٣:٣٤ - ١٤٠١/٠٣/٣١ناخواستهگزارش
0 | 0
crouch down١٢:٥٣ - ١٤٠١/٠٣/٣٠چمباتمه زدنگزارش
5 | 1
اولویت قرار دادن١١:٥٤ - ١٤٠١/٠٣/٢٩prioritizeگزارش
0 | 0
جشن خداحافظی٠٩:٢٧ - ١٤٠١/٠٣/٢٥Farewell party = good bye partyگزارش
0 | 0
کم تجربه٠٩:٥٨ - ١٤٠١/٠٣/٢٢Inexperiencedگزارش
0 | 0
دویدن١٦:٢٤ - ١٤٠١/٠٣/١٦sprintگزارش
0 | 0
ناکارامد١٤:٤٠ - ١٤٠١/٠٣/١٦inefficientگزارش
2 | 1
جلو گریه را گرفتن١٧:٢٦ - ١٤٠١/٠٣/١٥choked back tears He choked back tearsگزارش
0 | 0
عادی جلوه دادن١٣:٢٧ - ١٤٠١/٠٣/١٥normalizeگزارش
0 | 0
طیف رنگ٢٠:٢٨ - ١٤٠١/٠٣/١١Shades of a colorگزارش
2 | 0
از دهن پریدن٠٩:٥١ - ١٤٠١/٠٣/١٠slip outگزارش
0 | 0
کسری از ثانیه٢٣:٤٥ - ١٤٠١/٠٣/٠٥by a fraction of a secondگزارش
0 | 0
by a fraction of a second٢٣:٤٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٥کسری از ثانیهگزارش
0 | 0
با یه تیر دو نشون زدن١٨:٣٩ - ١٤٠١/٠٣/٠١the best of both worldsگزارش
0 | 0
the best of both worlds١٨:٣٩ - ١٤٠١/٠٣/٠١با یه تیر دو نشون زدنگزارش
0 | 0
خبرگزاری انلاین١٧:١٩ - ١٤٠١/٠٣/٠١Online news agencyگزارش
0 | 0
مشارکت کردن١٣:٠٢ - ١٤٠١/٠٣/٠١get involved inگزارش
2 | 0
get involved in١٣:٠١ - ١٤٠١/٠٣/٠١مشارکت کردنگزارش
5 | 0
خبرگزاری ها١٢:٢٦ - ١٤٠١/٠٣/٠١news outletsگزارش
0 | 0
رسانه های خبری١٢:٢٥ - ١٤٠١/٠٣/٠١news outletsگزارش
0 | 0
اشتباه احمقانه١١:٥٧ - ١٤٠١/٠٢/٣١make a stupid mistakeگزارش
0 | 0
با در نظرگرفتن این تفاسیر١٤:٠٦ - ١٤٠١/٠٢/٣٠when all is said and doneگزارش
0 | 0
unless١٤:٠٢ - ١٤٠١/٠٢/٣٠You can’t get a job unless you’ve got experience. ترجمه You can’t get a job if you have not got experience.گزارش
2 | 0
چون که زیرا٠٩:٣٩ - ١٤٠١/٠٢/٢٠because the sky is highگزارش
0 | 0