پیشنهاد‌های سودا علیمحمدی (٢٨)

بازدید
١٢٥
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Begrudge= متاسف بودن I begrudge every minute I have to spend attending meetings برای خودم متاسفم که مجبورم در جلسات شرکت کنم

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بینی قوس دار

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Myopia is the opposite of hyperopia.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سطح معیشتی ⦁ یعنی مبلغی که کافی باشد تا فرد بتواند نیازهای اولیه خود مانند غذا، پوشاک، مسکن و نیازهای ضروری دیگر را تامین کند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ثبت قیمت پیشنهادی در یک مزایده

پیشنهاد
٠

هیچکس به پای تو نمی رسه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به حساب شرکت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به حسابه . . . . مثلاً به حساب شرکت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عبارت "the will of the people" به معنای "ارادهٔ مردم" است. این عبارت معمولاً استفاده می شود تا تأکید کند که تصمیمات یا اقداماتی که در جامعه انجام می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عبارت "a clear majority" به معنای "اکثریت قاطع" است. این عبارت معمولاً در زمینه های سیاسی، اجتماعی، یا هر نوع رأی گیری استفاده می شود و به وضعیتی اشا ...

پیشنهاد
٠

یک مسابقه یا رقابت تنگاتنگ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عبارت "on the dating scene" به معنای "در دنیای ملاقات و دوستیابی" است. این عبارت به فعالیت ها و وضعیتی اشاره دارد که در آن افراد تلاش می کنند با یکدی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Gain weight.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فرد به طور رسمی دستگیر شده و تحت بازداشت طولانی مدت قرار دارد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

A day with little news to report

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

این کلمه یک اسم مونث سومری است. این خانم اولین نفری بوده که به قاره استرالیا پا گذاشته. این خانم طبق گفته ها با ایجاد بچه و قرار دادن اونها در هر منط ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Plain top همون تاپ ساده ای هست که روش هیچ نقش و نگاری نداره معمولاً هم سفیده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کشیدگی عضلانی کمر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

An abbreviation for American association for applied linguistics انجمن آمریکایی زبان شناسی کاربردی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Hit s. b/s. th with a vehicle با ماشین زدن به یکی یا یه چیزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یکصد و پنجاهمین سالگرد یک رویداد مهم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آشتی کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

. I knew you'd come around می دونستم که سر عقل میای. Come around= سر عقل آمدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سن قانونی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

First impression= first impression is the event when one person first encounters another person and forms a mental image of that person

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

شلیک کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

Get out of hospital= releasing from hospital مرخص شدن از بیمارستان

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

اکیپ