یگانه

یگانه

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



ranking١٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٢1 ) رتبه بندی 2 ) بلند پایه، برجستهگزارش
21 | 0
freelancer١٨:٢١ - ١٤٠٠/٠١/٢٢Freelance : شغل آزاد Freelancer : کسی که شغلش آزادهگزارش
28 | 1
sometimes٢١:٥٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٠Sometime اشاره به یک زمان نامشخص در آینده داره Sometimes قید تکرار هست به معنی بعضی وقتهاگزارش
32 | 1
without further ado٢٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠١/١٩بدون هیچ معطلیگزارش
30 | 1
own company١٩:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/١٩تنهاییگزارش
30 | 1
seashore١٧:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/١٩لب دریا، ساحل دریاگزارش
30 | 1
cheers١٣:٢٥ - ١٤٠٠/٠١/١٨1 ) به سلامتی ( هنگام خوردن مشروب ) ۲ ) خداحافظ ۳ ) تشکر گزارش
37 | 1
set off١٧:٠٦ - ١٤٠٠/٠١/١٧عازم شدن Set off for France عازم فرانسه شدنگزارش
30 | 1
ongoing٠٩:٢٥ - ١٤٠٠/٠١/١٥درجریان ( adj ) The discussions are still ongoing بحثها هنوز درجریانندگزارش
34 | 1
on my own١٧:٠٨ - ١٤٠٠/٠١/١٤تنها، به تنهایی گاهی اوقات به صورت all on my own هم نوشته میشودگزارش
39 | 1
requirement١٤:٢٨ - ١٤٠٠/٠١/١٤الزامی . A request is asking for something which is wanted but not necessarily needed. A requirement is something that is necessary.گزارش
32 | 1
high tea١٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠١/١٣عصرونهگزارش
32 | 1
ethics١٤:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/١٢ics پسوند اسم ساز ، اسم مفرد ساز، علم ساز است مثال physics علم فیزیک Mathematicsعلم ریاضیات Ethicsعلم اخلاقگزارش
30 | 1
wallflower١٠:٥١ - ١٤٠٠/٠١/١٢کم رو، خجالتیگزارش
37 | 1
tomboy١٠:١٢ - ١٤٠٠/٠١/١١دختر با رفتارهای پسرانهگزارش
32 | 1
bellboy٢٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠١/١٠چمدان بر هتلگزارش
28 | 1
wedding reception١٢:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/٠٩وعده غذایی یا جشن بعد از عقدگزارش
32 | 1
doubled٠٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠١/٠٨دوبرابر کردن، مضاعف کردنگزارش
30 | 1
crossroads١٣:٠١ - ١٤٠٠/٠١/٠٧معمولا به صورت جمع نوشته می شود ولی فعل آن مفرد است و به معنی دوراهی است. A crossroads in your live دوراهی در زندگیتگزارش
30 | 1
replica١٦:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٠٢کپی، چیزی که اصل نیست ، المثنیگزارش
32 | 1
caught my eye١٥:٢٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٢Attracted my attention توجه من را جلب کرد. یا به طور عامیه میشه گفت چشمم رو گرفت.گزارش
30 | 1
scientific experiment١٥:٤٤ - ١٣٩٩/١٢/٣٠تجارب علمیگزارش
28 | 1
land line١١:١٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٦House phoneگزارش
30 | 1
flying colors١٥:٢١ - ١٣٩٩/١٢/٢٥موفقیت. I passed the test with flying colors من امتحان رو با موفقیت پاس کردم.گزارش
37 | 1
everyday٠٩:٠٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٤Everyday :عادی، معمول Every day:هر روز گزارش
44 | 1
animation١٧:٥٥ - ١٣٩٩/١٢/٢١معادل فارسی پویا نماییگزارش
30 | 1
sounding stressed١٧:٣٦ - ١٣٩٩/١٢/١٨به نظر استرس داشتگزارش
25 | 1
insist١٩:٠٧ - ١٣٩٩/١٢/١٧دوساختار داره insist: Insist on verb ing Insist that sentensگزارش
34 | 1
come to١٢:١٤ - ١٣٩٩/١٢/١٧۱ ) آمدن۲ ) به تدریج3 ) سرانجام۴ ) به هوش آمدن۵ ) لنگر انداختن و. . . .گزارش
37 | 1
so that٢١:٤٨ - ١٣٩٩/١٢/١٦اگه so that از هم جدا نوشته شود به معنیه تا اینکه استگزارش
32 | 1
handful١٠:٥٨ - ١٣٩٩/١٢/١٥Handful به بچه های شیطون و نافرمان هم اطلاق میشهگزارش
51 | 1
mula١٧:٤١ - ١٣٩٩/١٢/١٣ملا، مولاگزارش
28 | 1
hell٠٩:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/١١Hell no معلونه که نهگزارش
37 | 1
castel٠٨:٣٦ - ١٣٩٩/١٢/١٠The most popular tourist attraction in قصرEdinburgh is the Castle,گزارش
30 | 1
forest١٧:٤٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٨Forest به جنگلهای بسیار بزرگ و انبوه گفته میشود. jungel بیشتر پوشش حیوانی دارد و مد نظر است. wood به جنگلهای کوچک مثل چیتگر میگنگزارش
30 | 1
one way or another٢٢:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٧in some way that is not �known �yetگزارش
32 | 1
سیاهی لشکر٢٢:٠٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٧Film extraگزارش
32 | 1
swelter١٢:٢٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٤. of a� person ) :to� feel� very �hot ) The� soldiers� were sweltering in� their� uniforms گزارش
30 | 1
divers١٢:٠٠ - ١٣٩٩/١٢/٠٤various� or severalگزارش
30 | 1
چهار فصل٠٩:١٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٤Four distinct seasonsگزارش
25 | 1
desperately٠٨:٥٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٤extremely�or very much: He was desperately�ill. They desperately�wanted�a�child. UK�; She always�seems�to be desperately�busy! UK; �He was desp ... گزارش
32 | 0