رضا کیایی

رضا کیایی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



drab١٠:٥٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٦بدون رنگ ، کسل کننده ، ملالت آور Definition: lacking color, uninteresting , boring Synonym: colorlessگزارش
2 | 0
lasting١٠:٤١ - ١٣٩٩/١٠/٢٦ماندنی، با دوام Synonym: enduringگزارش
9 | 1
dim١٠:٣٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٦کم نور ، تار Definition:not bright or clearگزارش
0 | 1
spontaneous٠٩:٠٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٦بی اختیار، بی برنامه Definition: unplanned, uncontrolledگزارش
2 | 1
span٠٨:٥٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٦طول ( اسم ) طول کشیدن ( فعل )گزارش
9 | 0
overtly٠٨:٢٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٦Synonym: openlyگزارش
0 | 0
tedious١٢:٣٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٤ملالت آور، خسته کننده Definition: long and tiringگزارش
5 | 0
somewhat١٢:٣٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٤قدری، کمی Synonym: slight Definition: a littleگزارش
2 | 0
scatterd١٢:٢٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٤متفرق، پراکند، ریخته و پاشیده، تار ومار Definition: to be spread out or separated widely Synonym: dispersedگزارش
0 | 0
remarkable١٢:٢٥ - ١٣٩٩/١٠/٢٤قابل توجه Definition: worthy of mention, uncommonگزارش
9 | 1
peculiar١٢:٢١ - ١٣٩٩/١٠/٢٤ویژه، خاص، عجیب و غریب Synonym: strangeگزارش
5 | 0
parallel١٢:١٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٤مشابه، شبیه موازی، هم راستا Synonym: similarگزارش
7 | 0
negligible١٢:١٥ - ١٣٩٩/١٠/٢٤کم اهمیت، قابل چشم پوشی، ناچیز Synonyme: insignificantگزارش
7 | 0
maintain١٢:١٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٤نگه داری کردن Synonym: preserveگزارش
2 | 0
thriving١٢:٠٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٤درحال ترقی، پیشرفت کنندهگزارش
5 | 0
discernible١٢:٠٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٤قابل تشخیص، تشخیص دادن Synonym:detectable Definition: noticeableگزارش
2 | 0
prone١١:٣٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٤متمایل دمر خوابیده بر روی شکم[تخصصی: ( جراحی ) ] Synonym: likely to do somethingگزارش
2 | 0
intrusive١١:٣٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٤ناخوانده Synonym:annoyingگزارش
7 | 0
convenient١١:٠٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٤راحت Synonym:Easy to reach, near گزارش
5 | 1
predominant١٥:٢٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٣عمده، غالبگزارش
0 | 0
gradually١٢:٥٣ - ١٣٩٩/١٠/١٩تدریجیگزارش
9 | 0
confidential٠٩:٢٠ - ١٣٩٩/١٠/١٩محرمانه به صورت محرمانه گفتن یا نوشتن:definition Synonym: secretگزارش
12 | 0
agitate٠٩:١٧ - ١٣٩٩/١٠/١٩پریشان کردن گزارش
2 | 0
miraculously١١:٠٢ - ١٣٩٩/١٠/١٨به طور معجزه آساگزارش
7 | 0
inevitable١٠:٥٧ - ١٣٩٩/١٠/١٨اجتناب ناپذیر، غیر قابل اجتناب Synonym: unavoidableگزارش
28 | 0
inadvertently١٠:٥٥ - ١٣٩٩/١٠/١٨تصادفا، با بی دقتی Definition: by accident Synonym: carelesslyگزارش
2 | 0
heighten١٠:٤٢ - ١٣٩٩/١٠/١٨بالا بردن، تشدید کردن Synonym: intensify Example: heightening the possibility to win بالا بردن احتمال بردگزارش
2 | 0
expansion١٠:٣٤ - ١٣٩٩/١٠/١٨افزایش دادن، منبسط شدن ( فعل ) انبساط ( اسم ) Synonym: growthگزارش
5 | 1
encompass١٠:٢٧ - ١٣٩٩/١٠/١٨شامل شدن در بر گرفتن Synonym: includeگزارش
2 | 0
desolate١٠:١٣ - ١٣٩٩/١٠/١٨بدون سکنه، بی جمعیتگزارش
2 | 0
substantial١٠:٠٧ - ١٣٩٩/١٠/١٨مهم محکمگزارش
5 | 0
harbor٠٩:٥٤ - ١٣٩٩/١٠/١٨پناه دادن ( فعل ) بندرگاه ( اسم )گزارش
7 | 0
applauded٠٩:٤٨ - ١٣٩٩/١٠/١٨مورد تحسین قرار گرفتنگزارش
2 | 0
enact٢١:٥٦ - ١٣٩٩/١٠/١٧تصویب کردن Synonym: Legislateگزارش
18 | 0
facet٠٨:٣٠ - ١٣٩٩/١٠/١٧جنبه Synonym:aspect Example: It had many beneficial facets مثال:آن جنبه های سود آور زیادی داشتگزارش
9 | 1