English with Riehaneh

English with Riehaneh

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



chillax٢٢:٢٠ - ١٤٠١/٠٣/١١به صورت امر هم به کار میره یعنی وقتی میخوای به طرف بگی که آروم باشگزارش
2 | 0
redheaded١٦:٣٣ - ١٤٠١/٠٣/١١دارای موی سرخگزارش
0 | 0
battlefield hospital٢٢:٣٦ - ١٤٠١/٠٣/٠٢بیمارستان صحرایی در مواقع جنگگزارش
0 | 0
best buds١٩:٠٠ - ١٤٠١/٠٢/٣١مخفف best buddy هست به معنای رفیق فابریک / بهترین دوستگزارش
2 | 0
drop the act١٧:٣٨ - ١٤٠١/٠٢/٣١بازی بسه دیگه . . فیلم بازی نکنگزارش
0 | 0
filas١٧:٣٦ - ١٤٠١/٠٢/٣١اسم برند یک کفشگزارش
0 | 0
sidekick١٤:٠٥ - ١٤٠١/٠٢/٣١an assistantگزارش
0 | 0
fam١٤:٠٣ - ١٤٠١/٠٢/٣١به معنای خانواده هست مخفف family و زمانی استفاده که میشه که بخوای میزان صمیمیت رو با کسی نشون بدی این عبارت همچنین توی یوتوب کاربرد داره برای مث ... گزارش
0 | 0
hot second١٢:٤٣ - ١٤٠١/٠٢/٣١a very brief span of مدت زمان خیلی کمگزارش
0 | 0
ready salted١٧:٢٩ - ١٤٠١/٠٢/٢١چیپسی که فقط نمکی هست و طعم دیگه ای ندارهگزارش
0 | 1
thirsty for١٥:٥٧ - ١٤٠١/٠٢/١٩تشنه ی چیزی بودن . . چیزی را خیلی خواستنگزارش
2 | 1
don't sweat it١١:١١ - ١٤٠١/٠٢/١٦نگران نباش مترادف با no worries این عبارت تست کنکور تخصصی زبان اگلیسی 1400 بودهگزارش
16 | 1
slip my mind٠٠:٥٦ - ١٤٠١/٠٢/١٦فراموش کردن چیزی این عبارت تست کنکور تخصصی زبان انگلیسی 1400 بودهگزارش
23 | 1
eleventh hour٠٠:٥٠ - ١٤٠١/٠٢/١٦دقیقه ۹۰ اخری این عبارت تست کنکور تخصصی زبان انگلیسی 1400 بوده. . . .گزارش
12 | 1
reach the boiling point١٩:٠٩ - ١٤٠١/٠٢/١٥از دست دادن صبر و کنترل و در نتیجه عصبانی شدنگزارش
5 | 1
go downhill١٦:١٩ - ١٤٠١/٠٢/١٥بدتر شدن زوال یافتن این عبارت تست کنکور تخصصی زبان انگلیسی 1400 بودهگزارش
23 | 1
blow up in one's face١٥:١٨ - ١٤٠١/٠٢/١٥وقتی که نقشه طبق برنامه پیش نمیرهگزارش
0 | 1
work on commission١٢:١٠ - ١٤٠١/٠٢/١٥حق کمیسیون گرفتن در مشاوران املاک و خودروگزارش
0 | 1
take under one's wing٠٩:٥٤ - ١٤٠١/٠٢/١٥کسی را زیر بال و پر گرفتنگزارش
7 | 1
at a moment's notice٢٣:٢٢ - ١٤٠١/٠٢/١٣بلافاصله - فورا - این عبارت تست کنکور زبان تخصصی 1400 بودهگزارش
18 | 1
no great shakes٢٣:١٨ - ١٤٠١/٠٢/١٣خیلی خوب نبودن - آش دهان سوزی نبودن - این عبارت در کنکور تخصصی زبان 1400 اومده بودگزارش
30 | 1
right off the bat٢٢:٣٩ - ١٤٠١/٠٢/١٣مترادف با at once immediately straightway right away at a moment's noticeگزارش
0 | 1
a lot of balls in the air٢٢:٣٣ - ١٤٠١/٠٢/١٣با چیزهای زیاد و مختلفی همزمان دست و پنجه نرم کردنگزارش
0 | 1
snap judgement٢١:٥٨ - ١٤٠١/٠٢/١٣قضاوت عجولانهگزارش
7 | 1
maintenance man٢١:٤٩ - ١٤٠١/٠٢/١٣مترادف با janitor superگزارش
0 | 1
just so you know١٤:٤٧ - ١٤٠١/٠٢/١٣محض اطلاعت مترادف با for your information - FUIگزارش
7 | 1
keep eyes on the ball١٤:١٧ - ١٤٠١/٠٢/١٣ما باید حواسمون به چیز های مهم و ضروری باشه We should keep our eyes on the ballگزارش
0 | 1
right off the bat١٣:٤٠ - ١٤٠١/٠٢/١٣فوراگزارش
2 | 1
bug bomb١١:٤٠ - ١٤٠١/٠٢/١٣حشره کش - آفت کش مترادف با pesticideگزارش
0 | 1
cooties١١:١٥ - ١٤٠١/٠٢/١٣جمع cootie به معنای شپش بدن یا سرگزارش
0 | 1
doodah١١:٠٨ - ١٤٠١/٠٢/١٣فلان چیز - چیزی که یا وسیله ای که اسمش را به یاد نمیارین مترادف با thingyگزارش
0 | 1
vacay١٠:٥١ - ١٤٠١/٠٢/١٣مخفف vacation - تعطیلات -گزارش
5 | 1
chinaware١٣:٤٢ - ١٤٠١/٠٢/٠٩porcelain ظروف چینیگزارش
2 | 1
slip off١٣:١٦ - ١٤٠١/٠٢/٠٩مترادف با beat it buzz offگزارش
0 | 1
fiat panis٢٣:١٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٨شعار لاتین سازمان فائو - سازمان خواروبار کشاورزی ملل متحدهست که به انگلیسی میشه Let there be bread و در کل به فارسی به معنای اینه که صلح و رفاه و آر ... گزارش
0 | 1
chicken fingers١٤:٠٢ - ١٤٠١/٠٢/٠٨فیله مرغ سوخاریگزارش
0 | 1
pro choice١٣:٣٣ - ١٤٠١/٠٢/٠٨حق انتخاب و ازادی انتخاب در اینکه سقط جنین داشته باشید یا نهگزارش
7 | 1
bolt out٢١:٤٣ - ١٤٠١/٠١/٢٨to blot out a bad memory means to deliberately try to forget a bad memory یکی از معانی blot out به معنای فراموش کردن یه خاطره ی بد استگزارش
0 | 1
occur to١٩:٢٤ - ١٤٠١/٠١/٢٨به ذهن کسی خطور کردن، به ذهن کسی رسیدن مترادف با = enter someone's mind cross someone's mind come into someone's mindگزارش
2 | 1
spill the beans٢١:٥١ - ١٤٠١/٠١/٢٦افشا کردن چیزی مترادف با = to reveal somethingگزارش
2 | 1
for starters٢١:٤٤ - ١٤٠١/٠١/٢٦در قدم اولگزارش
2 | 0
meet my gaze٢١:٣٥ - ١٤٠١/٠١/٢٦to meet someone's gaze یعنی اینکه کسی به شما نگاه میکنه و شما هم در جواب به اون نگاه میکنیدگزارش
0 | 0
lucky me١٨:٢٠ - ١٤٠١/٠١/٢٦خوش به حالم مترادف با : good for meگزارش
2 | 0
never speak ill of the dead١٨:١٢ - ١٤٠١/٠١/٢٦هیچوقت پشت سر مُرده حرف ( بد ) نزنگزارش
2 | 0
bellman١٨:٠٨ - ١٤٠١/٠١/٢٦مترادف با bellhop bellboy کسی که در هتل وسایل رو برا مسافران حمل میکنهگزارش
14 | 0
sucker١٧:٠٤ - ١٤٠١/٠١/٢٦کسی که به راحتی گول میخوره مترادف با naive or gullibleگزارش
2 | 0
rain check١٦:٤٩ - ١٤٠١/٠١/٢٥to take a rain check یعنی چیزی را به تعویق انداختنگزارش
0 | 0
we owe it١٦:٣٩ - ١٤٠١/٠١/٢٥ما مدیونیمگزارش
0 | 0
have an eye on١٦:٣٨ - ١٤٠١/٠١/٢٥در اصطلاح میگیم فلانی چشش چیزی رو گرفته یعنی یه چیزی رو تحسین میکنه و دوست داره که اونو داشته باشه. .گزارش
0 | 0
magic eight ball١٦:٠٠ - ١٤٠١/٠١/٢٥توپ پلاستیکی شکلی که در سال 1946 اختراع شد . روی این توپ شماره ی 8 نوشته شده و معمولا از این توپ برای فال گرفتن و تصمیم گرفتن استفاده میشه طریقه ی ... گزارش
0 | 0