دیکشنری

امتیاز
امتیاز در دیکشنری
١٠,٣٧٨
رتبه
رتبه در دیکشنری
٣٤٩
لایک
لایک
١,٠٥١
دیس‌لایک
دیس‌لایک
٦٦

بپرس

امتیاز
امتیاز در بپرس
٠
رتبه
رتبه در بپرس
٠
لایک
لایک
٠
دیس‌لایک
دیس‌لایک
٠

پیشنهادهای برتر

تاریخ
٣ ماه پیش
دیدگاه
٠

در صنعت هوانوردی: هواپیمای مفقود شده؛ به هواپیمایی گفته میشود که بیش از 30 دقیقه از زمان برنامه ریزی شده فرود آن به مقصد گذشته باشد، نرسیده باشد و بر ...

تاریخ
٥ سال پیش
دیدگاه
٣١

فراخوانی

تاریخ
٥ سال پیش
دیدگاه
٣٤

عمر مفید

تاریخ
٥ سال پیش
دیدگاه
١٦

تشخیص دادن، تمیز دادن. مثال: The boy could not delineate type A car from type B car. آن پسر قادر به تشخیص خودروی نوع الف از خودروی نوع ب نبود.

تاریخ
٥ سال پیش
دیدگاه
٢

( کسب و کار ) متصدی، سرپرست.

ترجمه‌های برتر

تاریخ
٥ سال پیش
متن
He rose from office boy to managing director in ten years.
دیدگاه
١

او طی مدت ده سال از یک کارمند به سمت مدیر عاملی رسید.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
She works as PA to the managing director.
دیدگاه
٢

او به عنوان معاون مدیر عامل فعالیت می‏کند.

پرسش‌های برتر

پرسشی موجود نیست.

پاسخ‌های برتر

پاسخی موجود نیست.