برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

رسول حسین بگی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 كسل كننده ١٣٩٩/٠٧/٠١
|

2 1. شوکه نشدن، عکس العملی نشون ندادن
مثال: No matter how you try to shock or annoy her, she never skips a beat
هرچقدر که تلاش کنی شوکه یا دلخورش ...
١٣٩٩/٠٦/٣١
|

3 كار ناشايست انجام دادن
مثال: I didn’t expect you to stoop to lying
ازت انتظار نداشتم كار ناشايست دروغ گفتن رو انجام بدي

سطح خود را پايين ...
١٣٩٩/٠٦/٢٩
|

4 اگه این شکلی بشه... ، در این صورته که ...

مثال: That being the case, nuclear power cannot be dismissed
اگه این شکلی باشه، قدرت هسته‌ای نمیت ...
١٣٩٩/٠٦/١٩
|

5 وراجی کردن، یه بند حرف زدن ١٣٩٩/٠٣/١٧
|

6 آبياري قطره اي ١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

7 معنای اول: بدون مجازات
معنای دوم: بی‌پاداش

مثال: No good deed goes unpunished
هیچ کار خیری بی‌پاداش نمی‌مونه
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

8 خالص پرداختی

مثال: my discretionary income is next to nothing
خالص پرداختیم چیزی نزدیک به صفره (درآمد منهای مالیات، بیمه، اقساط و ...)
١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

9 حداکثر لذت رو بردن، خودت رو خفه کردن، افراط در چیزی یا کاری

مثال: ?would you like to go large for just 40 cents
میخوای فقط با 40 سنت خودت ر ...
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

10 آراسته، مرتب ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

11 ناکارآمد، به‌دردنخور، نشدنی ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

12 کار درست، کاردان
person who has Savoir faire has the innate ability to do or say the right thing at the right time
١٣٩٨/٠٥/٢٠
|

13 مشکلی پیش بیاد پای همه گیره
همه کسانی که تو ماجرا دست دارن، گیر هستن

١٣٩٨/٠٥/٢٠
|

14 مصرف‌گرایی تجملی، مصرف‌بی‌رویه ١٣٩٨/٠٥/١٩
|

15 نق زدن، غر زدن

Stop whingeing about the situation and accept it
اینقدر راجب این وضعیت غر نزن و قبولش کن
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

16 دوست آن باشد که گیرد دست دوست، در پریشان حالی و درماندگی ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

17 در نتیجه چیزی تاثیر گذاشتن

مثال:The dignity and courage shown by the president may tip the balance in his party’s favour
متانت و شجاعتی که ...
١٣٩٨/٠٣/١٣
|

18 ماکزیمم، نهایتا

مثال: It’s only a 20-minute walk, half an hour at the very outside
همش 20 دقیقه راهه، نهایتا نیم ساعت
١٣٩٨/٠٣/١٢
|

19 تحت هر شرایطی

مثال: I’ll call you tonight, no matter what
امشب بهت زنگ میزنم، تحت هر شرایطی که شده
١٣٩٨/٠٣/١٢
|

20 اغلب، غالبشون، بارها شده، غالب اوقات ١٣٩٨/٠٣/١١
|

21 تا حدود... ، به میزان...

he was in debt to the tune of forty thousand pounds
تا حدود 40 هزار پوند زیر بدهی بود.
١٣٩٨/٠٣/١١
|

22 جرات، شهامت
It took a lot of chutzpah to talk to your boss like that
خیلی جرات میخواد که با رئیست اینطوری حرف بزنی
١٣٩٨/٠٢/٣١
|

23 بر سنگ گردان نروید نَبات
(کسی که مدام از این شاخه به اون شاخه بپره چیزی نصیبش نمیشه)
١٣٩٨/٠٢/٣١
|

24 1. کسی که دائما و بی هدف به دنبال شغل جدیدی است
someone who is always moving from one job or place to another with no real purpose

2. قایق ...
١٣٩٨/٠٢/٣١
|

25 از یه سو هم
از سوی دیگه
از طرف دیگه
١٣٩٨/٠٢/٢٨
|

26 عجیب نیست...
مسخره نیست...

Funnily enough, I can remember what I had for lunch last Monday, but not what I had for breakfast today.
مسخر ...
١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

27 از جایگاه خاصی برخوردار بودن
در معرض دید همگان قرار دادن
If something takes pride of place, you put it in the best position so that it can be s ...
١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

28 سود بردن، بهره بردن ١٣٩٨/٠١/٢٥
|

29 غذای خاص، غذای مخصوص
a type of food that a person, restaurant, or area is well known for
١٣٩٨/٠١/٢٥
|

30 جلب توجه کردن
to give one's attention to doing something
١٣٩٨/٠١/١٨
|

31 بهم ریخته و نامرتب
in a state of total confusion or disarray
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

32 کسی که وقت زیادی رو صرف تمیزی خونه میکنه
spending a lot of time on keeping your house clean and tidy
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

33 علاوه بر همه اینها
مثال: I am now tired, cold, and hungry, with a headache into the bargain
١٣٩٧/١٢/٢٥
|

34 به دل کسی نشستن
باب میل کسی بودن
To be agreeable to one's values or sensibilities
١٣٩٧/١٢/١٨
|

35 ١. تسخير كردن
٢. تجاوز كردن
٣. آسيب جدي وارد كردن
Examples
1. Music ravishes the soul
2. the men want to ravish her
3. a landscape ...
١٣٩٧/١٢/١٦
|

36 از قبل خبر ندادن
فوری و بدون آمادگی قبلی
به محض وقوع خبر دادن
١٣٩٧/١٢/١٢
|

37 انبار کردن (به ویژه برای روز مبادا)
to accumulate a large store of something against bad times
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

38 ويژگي خوب
ويژگي برجسته
چيز قابل قبول
١٣٩٧/١١/٢٨
|

39 وضعیت بغرنج
وضعیت نگران‌کننده
١٣٩٧/١١/٢٤
|

40 به خوبی پرورش یافته
به خوبی توسعه یافته
١٣٩٧/١١/١٧
|

41 پارک خودرو در پارکینگ و جابجایی مسافر با وسایل نقلیه رایگان به مراکز شلوغ شهر ١٣٩٧/١٠/١٨
|

42 به هر دری زدن
از سر و کول هم بالا رفتن
رقابتی که مروت درش نباشه
١٣٩٧/١٠/١٧
|

43 به ستوه آوردن کسی
باعث دلخوری کسی شدن
١٣٩٧/١٠/١٥
|

44 وقتی چیزی برای انتخاب نباشه

Even money-market funds offer [slim/lean/meagre] pickings these days
حتی صندوق‌های بازار سهام این روزها چیزی بر ...
١٣٩٧/١٠/١٥
|

45 خوش بیان، اغواگر ١٣٩٧/١٠/١٠
|

46 معقول، منطقی ١٣٩٧/١٠/١٠
|

47 تسلط به نفس ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

48 مصداق انتقاد (چیزی که آماج انتقاد قرار بگیرد) ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

49 هیجان‌برانگیز ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

50 اغلب ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 default
• In the case of default on your home loan, the bank may end up taking possession of your property.
• در صورت قصور در پرداخت وام خونتون، بانک ممکنه آخرسر ملک شما رو تصرف کنه
١٣٩٨/٠٦/١٧
|

2 measure up
• The party did not measure up to their expectations.
• این حزب/جشن در حد و حدود انتظارات اونها نبود
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

3 measure up
• How does the food here measure up according to your nutrition standards?
• تا چه حدی غذای اینجا مطابق با استانداردهای تغذیه‌ای شما است؟
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

4 saving grace
• The film's saving grace is the excellent photography.
• تنها ويژگي خوب اين فيلم، فيلمبرداري معركشه.
١٣٩٧/١١/٢٨
|