محمود راینی

محمود راینی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



پپ١٩:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٨پُپ، شُش، ریه گویش فارسی جیرفتگزارش
5 | 0
نه١٦:٠٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٥نِه ریسمانی که از بینی سوراخ شده گاو می گذرانند تا آن را مهار کنند، نِه کردن= مهار کردن در گویش فارسی جیرفتگزارش
12 | 0
سهار١٥:٥٩ - ١٣٩٩/٠٧/١٥سِهار، خوراک مانده و گندیده، هر ماده آلی که گندیده باشد. سِهار شدن = گندیدن در گویش فارسی جیرفتگزارش
5 | 1
جمسار١٥:٥٦ - ١٣٩٩/٠٧/١٥جَمسار ( جَم پسوند سار ) انبوهی از خَس و خاشاک گویش فارسی جیرفتگزارش
0 | 0
سیاه لنگو١٥:٤٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٥سیاه لِنگو ( سیاه لِنگ پسوند اوک ) لِنگ سیاه، در جیرفت به پَر سیاوشان ( maidenhair fern ) گویند گویش فارسی جیرفتگزارش
2 | 0
چغوک١٥:٣٦ - ١٣٩٩/٠٧/١٥چُغوک، گنجشک است در گویش فارسی جیرفتگزارش
7 | 0
لپاشتن١٥:٢٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٥لِپاشتَن ( مصدر ) با پا له کردن، برساخته از ( ِله پا هِشتَن ) گویش فارسی جیرفتگزارش
0 | 0
لموشتن١٥:١٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٥لَموشتَن ( مصدر ) ، لیز خوردن، سُریدَنگزارش
0 | 0
پر پرو١٥:١٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٥پَرپَرو، به پروانه های کوچک گفته می شود گویش فارسی جیرفتگزارش
0 | 0
لمک١٥:١٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٥لَمَک، آمُخته ( آموخته ) ، خوی گرفته، "خوب لَمَکِ هلوهای باغ ما شدی!" در گویش فارسی جیرفتگزارش
2 | 0
لپاربازی١٥:٠١ - ١٣٩٩/٠٧/١٥لِپاربازی، همانند لِپِربازی مازندرانی ایت. دو بازیکن با دو سنگ تخت صاف رودخانه ای به اندازه کف دست است. گاهی دو بازیکن ضمن رفتن به سوی مقصدی لِپار خو ... گزارش
0 | 0
لپر١٤:٥١ - ١٣٩٩/٠٧/١٥لَپَر، وارونه، لپر کِردن = وارونه کردن ظرف در گویش فارسی جیرفتگزارش
2 | 0
غاریدن٢٠:١٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٤غاریدَن ( مصدر ) صدای گاو، ماغ کردنگزارش
0 | 0
سریدن٢٠:٠٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٤سَرّیدَن، عرعر کردن خر در گویش فارسی جیرفتگزارش
0 | 0
turgor١٩:٥٩ - ١٣٩٩/٠٧/١٤پُلیدگی، از فعل پُلیدن، با جذب آب آماسیدنگزارش
2 | 0
رموک١٩:٤٦ - ١٣٩٩/٠٧/١٤رَموک = رمَنده، انسان یا جانوری که می گریزد، از فعل رمیدن، رَم پسوند اوک در گویش فارسی جیرفتگزارش
0 | 0
گریز١٩:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٤آب دهان که فرو می ریزد در گویش فارسی جیرفتگزارش
2 | 0
پوکیدن١٩:٣٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٤پوکیدن یا پُکیدن، ترکیدن با صدا، توپ را زیاد باد نکن می پوکه در گویش فارسی جیرفتگزارش
2 | 0
پخل١٩:٢٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٤پَخَل، ریزه کاه و کُلش و خُرده ریزه های گیاهی در گویش فارسی جیرفتگزارش
0 | 0
تمب١٩:٢٠ - ١٣٩٩/٠٧/١٤تُمب، تپه ای که از ویرانی ساختمانی خشتی می ماند، از فعل تُمبیدَن به معنی ویران شدن ساختمان، همریشه فعل tomber فرانسه یعنی ریختن، فروریختن، افتادن، د ... گزارش
0 | 0
پتیدن١٩:٠٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٤پَتیدَن، پنهان شدن، نمونه ای از کاربرد. به مرغ پاکوتاه میگویند "مرغ پاپَتو"، پَتو = پَت پسوند اوک، پُتوک، که "به مرور زمان ک حذف شده است'. در گویش ف ... گزارش
2 | 0
جکیدن١٨:٥٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٤جِکیدَن، جِهیدن، پریدن در گویش فارسی جیرفتگزارش
5 | 0
یرقان١٩:١٧ - ١٣٩٩/٠٧/١١زردوکی، hapatitid گویش فارسی جیرفتگزارش
5 | 0
advective١٨:٤٩ - ١٣٩٩/٠٧/١١فرارفتی، جریان افقی هر سیالی، به ویژه جریان افقی هوا که به آن باد گفته می شودگزارش
9 | 1
شیله١٨:٤٥ - ١٣٩٩/٠٧/١١شیله، سیل راه، مسیر آب باران از دامنه ها گویش فارسی جیرفتگزارش
0 | 0
کندر٠٧:٢٣ - ١٣٩٩/٠٧/١١کَندِر، کَند دره = آبکَند، دره ای که در اثر سیل در مسیر رودخانه ایجاد می شود گویش فارسی جیرفتگزارش
2 | 0
کازه٠٧:١٥ - ١٣٩٩/٠٧/١١کازه، زمین سنگلاخی بی پوشش گیاهی گویش فارسی جیرفتگزارش
2 | 1
گنجک١٢:٥٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩گُنجَک، صمغ درخت بنه یا کاج که بوی خوسی دارد و برای بلاگردانی همراه اسفند بر آتش ریزند گویش فارسی جیرفتگزارش
0 | 0
شهلیدن١٩:٥٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧شهلیدَن، از هم وارفتن و کهنه شدن رَخت، گاهی برای همدردی این زبانزد به کار می رود: "دِلَم برات بشَهله"، دلم برایت ریش ریش بشه، گویش فارسی جیرفتگزارش
5 | 0
چغل١٥:٢٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٦چَغَل، چوب کوتاه و کلفتی که برای فرو انداختن گردو یا دبگر میوه ها پرتاب می شود. چَغَل کردن، رها کردن، ول کردن، پرتاب کردن گویش فارسی جیرفتگزارش
0 | 0
کلاک١٥:٢٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٦کَلاک، چوب بلند دوشاخه ای است که از یک شاخه آن یک وجب می گذارند که بشکل ۸ دسته بلندی می شود، که با آن شاخه های میوه دار را پایین کشیده و می چینند. گ ... گزارش
2 | 0
زاروک١٥:٠٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٦زاروک، زَهر پسوند اوک = زهراوک، چیزی که زهر دارد، در گویش فارسی جیرفت به زنبور گویندگزارش
0 | 1
چمیدن١٥:٠٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٦چَمیدَن، رقصیدن گویش فارسی جیرفتگزارش
12 | 0