Pouria

Pouria pouria. rasooli@yahoo. com

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



altering٠٨:٣٢ - ١٤٠١/٠١/١٥جایگزین کردنگزارش
2 | 0
internecine٠١:١٨ - ١٤٠١/٠١/٠٧internecine fighting or struggles happen between members of the same group or nation جنگ داخلیگزارش
0 | 0
opprobrium١٠:١٥ - ١٤٠٠/١٢/٢٨انتقاد شدید اللحنگزارش
2 | 0
tantalize٠٩:٣٢ - ١٤٠٠/١٢/٢٧توی فارسی یه کلمه ای که معادل دقیقش باشه نداریم ولی یه اصطلاح واسش داریم. " لب چشمه بردن و تشنه برگرداندن "گزارش
14 | 0
capitulate٠٠:٥٩ - ١٤٠٠/١٢/٢٧کوتاه آمدنگزارش
5 | 0
naive١٤:٤٧ - ١٤٠٠/١٢/٢٥( در مورد یک عمل یا طرز فکر ) : ساده لوحانه - ساده اندیشانهگزارش
5 | 0
sojourn٠٠:٤٥ - ١٤٠٠/١٢/٢٥اقامت کوتاهگزارش
0 | 0
ignominious٠٠:٣٠ - ١٤٠٠/١٢/٢٥شرم آور خجالت آورگزارش
0 | 0
nonentity٠١:٠٤ - ١٤٠٠/١٢/٢٣توی بعضی جملات میشه " بی هویتی " معنیش کردگزارش
0 | 0
antiquated٠٠:٣١ - ١٤٠٠/١٢/٢٢در بعضی جملات میشه "متحجرانه " معنیش کرد.گزارش
0 | 0
spurious٠١:٠٦ - ١٤٠٠/١٢/١٧بی پایه بی اساسگزارش
0 | 0
moribund٠٠:٤٩ - ١٤٠٠/١٢/١٥a moribund organization, industry etc is no longer active or effective and may be coming to an end ( در مورد یک بیزنس یا شرکت ) = رو به افولگزارش
0 | 0
cacophony٠٠:٥٢ - ١٤٠٠/١٢/١٤سر و صداگزارش
0 | 0
hostile٠١:٠٨ - ١٤٠٠/١٢/١٢منطقه صعب العبور = hostile terrainگزارش
5 | 0
coup١٩:٥٠ - ١٤٠٠/١٢/٠٦an unexpectedly successful achievement: موفقیت یا دستاورد غیر منتظره Beating Arsenal was a major coup for the club. شکست دادن آرسنال یک موفقی ... گزارش
0 | 0
conflagration٠٨:٤٤ - ١٤٠٠/١٢/٠٥بعضی وقتا میشه " آتش جنگ " معنیش کرد. مثل نمونه ی زیر: It seems as though the conflagration in the Middle East has been going on for centuries. ب ... گزارش
5 | 0
irascible٠٠:٢٧ - ١٤٠٠/١٢/٠٣تند مزاجگزارش
0 | 0
enunciate٠٠:١٩ - ١٤٠٠/١٢/٠٣1 ادا کردن ( کلمات ) 2 به طور شفاف بیان کردن ( یک ایده، نظر ، طرح )گزارش
2 | 0
burglarproof٠٨:٥٨ - ١٤٠٠/١٢/٠٢ضد سرقتگزارش
0 | 0
metamorphosis٠٠:٢٨ - ١٤٠٠/١١/٣٠تحولگزارش
18 | 1
scion٢٣:٣٤ - ١٤٠٠/١١/٢٩عضو کوچک ( فرزند ) یک خانواده معروف یا ثروتمندگزارش
0 | 0
tear stained٠٩:٤٤ - ١٤٠٠/١١/٢٩اشک بارگزارش
0 | 0
bolsterer٠٨:٥٧ - ١٤٠٠/١١/٢٨تقویت کردنگزارش
0 | 0
strife٠٨:٥٢ - ١٤٠٠/١١/٢٦مناقشهگزارش
2 | 0
continuous stream٢٣:٢٩ - ١٤٠٠/١١/٢٥جریان مستمرگزارش
0 | 0
urbane٠٠:٠٨ - ١٤٠٠/١١/٢٥با شخصیتگزارش
0 | 0
nomadic١٤:٥٠ - ١٤٠٠/١١/٢٤کوچ نشینگزارش
9 | 0
hoax٢٣:٥١ - ١٤٠٠/١١/٢٣فریب ، سرکاریگزارش
2 | 0
cryptic٢٣:٣٤ - ١٤٠٠/١١/١٨رمزآلودگزارش
5 | 0
jaunty٠٠:٢٢ - ١٤٠٠/١١/١٦سرخوشانهگزارش
2 | 0
histrionics٢٣:٤١ - ١٤٠٠/١١/١٠رفتار هیجانی - نمایشی در ضمن توی روانشناسی یه نوع از شخصیت های ناسالم محسوب میشه.گزارش
2 | 0
ascend١٠:١٤ - ١٤٠٠/١١/٠٨* ارتقا یافتن ( از لحاظ شغلی و کاری )گزارش
2 | 0
stymie١٢:١٨ - ١٤٠٠/١١/٠٧اگه توی جمله با ساختار مجهول مثل نمونه های زیر اومد میتونید اینجوری معنیش کنید: به در بسته خوردند ناکام ماندند Companies have been stymied by th ... گزارش
12 | 0
turbulent٢٣:٥٠ - ١٤٠٠/١١/٠٦پر تلاطم ناپایدارگزارش
5 | 0
flout٢٣:١٩ - ١٤٠٠/١١/٠٦دهن کجی کردن ( به یک قانون ، رسم ، سنت و . . )گزارش
7 | 0
implacable٢٣:٤٧ - ١٤٠٠/١١/٠٤implacable enemy دشمن قسم خوردهگزارش
2 | 1
coax٢٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٤با زبان خوش کسی رو متقاعد کردنگزارش
14 | 0
rubble٢١:٣٦ - ١٣٩٩/١٠/٢١نخاله ساختمانیگزارش
12 | 0
bring in٢٠:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥to attract customers to a shop or business جذب مشتری کردنگزارش
12 | 1
against all odds١٣:٣٢ - ١٣٩٩/٠٨/١٧در کمال ناباوریگزارش
60 | 1
point towards٢٠:٣٧ - ١٣٩٩/٠٤/١٧To indicate or signify the direction or location of someone or something.گزارش
0 | 1
pour١١:٤٣ - ١٣٩٩/٠٣/١٦If people pour into or out of a place, they go there quickly and in large numbersگزارش
18 | 1
thug١٨:٠٦ - ١٣٩٩/٠٣/٠٩thugs = اراذل و اوباشگزارش
44 | 1
contagious١٩:٢٤ - ١٣٩٩/٠٢/٠٥a person who is contagious has a disease that can be passed to another person by touch ناقلگزارش
14 | 1
high stakes١٨:٢٤ - ١٣٩٨/١٢/١٣حساس ( از لحاظ پر اهمیت بودن ) - سرنوشت ساز مثلا : high - stakes battle جدال حساس high - stakes contest مسابقه حساس گزارش
101 | 0
surge٢٣:٢٨ - ١٣٩٨/١٢/٠٥* ( در مورد قیمت و آمار ) = جهشگزارش
74 | 1
apathy١٦:٣١ - ١٣٩٨/١١/٠٥بی تفاوتیگزارش
32 | 1
restore٠٠:٠٨ - ١٣٩٨/١١/٠٤از سر گرفتن Vietnam restored diplomatic relations with South Korea on December 22 ویتنام روابط دیپلماتیک با کره جنوبی را از سر گرفت.گزارش
28 | 1
atrocious٢٠:٠٧ - ١٣٩٨/١٠/٢٥افتضاحگزارش
62 | 1
get out of٢١:٤٥ - ١٣٩٨/١٠/٠٧to stop doing something or being involved in something کنار گذاشتن ( یه کار یا فعالیت ) I wanted to get out of teaching. خواستم تدریس رو کنار ب ... گزارش
25 | 1