پوریا برزعلی

پوریا برزعلی علاقمند به اندیشیدن، تفکر انتقادی و تحلیلی، آموختن، خواندن و نوشتن.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



in the years to come٢٠:١٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٨در سالهای بعدگزارش
7 | 0
show business٢٠:٠٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٨یا Show biz به معنی صنعت سرگرمی ( مثل سینما، تئاتر و. . . ) است.گزارش
16 | 0
practice game١٨:٢٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٦بازی تمرینیگزارش
2 | 0
carry a good part of the blame٠٩:١٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٥قسمت بزرگی از تقصیرات را به دوش کشیدنگزارش
0 | 0
savvy١٩:١٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٤مهارت، practical knowledge and ability گزارش
7 | 1
over reliant١١:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٤بیش اتکاگزارش
0 | 0
gossipy٠٩:١٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٣سخن چینگزارش
5 | 0
immediate vicinity٠٩:٠٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٣حول و حوشگزارش
5 | 0
expanse١٠:٢١ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨پهنه , گسترهگزارش
5 | 0
nonrenewable١١:١٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠٧غیر قابل تجدید پذیرگزارش
7 | 0
criteria١٢:٠٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦معیار, شاخص, ملاکگزارش
23 | 0
a hedge between keeps friendship green٠٩:٠٤ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦دوری و دوستیگزارش
12 | 0
more often١٩:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥بیشتر اوقاتگزارش
21 | 0
happy go lucky١٦:٤٨ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤آدم بیخیالی که شانس می آوردگزارش
0 | 1
hight flyer١٦:٤٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤بلند پروازگزارش
2 | 0
world apart٠٩:٥٤ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤دنیای جداگانهگزارش
7 | 0
extinct١٠:٣٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٦منقرض ( adjective )گزارش
16 | 0
flip flop١٣:٢٢ - ١٣٩٩/٠٨/٢١دمپایی صندل لا انگشتی - صندلگزارش
7 | 0
footwear١٨:٠٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٠پاپوش ( کفش - shoes, boots, or any other outer covering for the human foot )گزارش
9 | 0
salesclerk١٧:٥٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٠متصدی فروشگزارش
2 | 1
outerwear١٧:٤٤ - ١٣٩٩/٠٨/٢٠لباس بیرونی ( لباسی که روی لباسهای دیگر در زمان بیرون رفتن از منزل می پوشیم )گزارش
18 | 1
instant messaging١٣:٢٦ - ١٣٩٩/٠٨/١٦پیام رسان فوریگزارش
16 | 0
milestone١١:٥٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٨1 - فرسخ شمار 2 - نقطه عطف گزارش
30 | 1
board٠٩:٠٩ - ١٣٩٩/٠٦/١٦1 - تخته 2 - هیئت مدیره 3 - سوار هواچیما، کشتی و . . . شدن ( فعل )گزارش
44 | 1
rerun١٢:١٨ - ١٣٩٩/٠٦/١٥1 - بازپخش ( برنامه رادیویی و تلویزیونی ) 2 - تکرار 3 - بازپخش کردن ( برنامه رادیویی و تلویزیونی ) ( فعل )گزارش
7 | 0
fast forward١١:٢٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٥( فعل ) جلو زدن فیلمگزارش
25 | 1
store١١:١٩ - ١٣٩٩/٠٦/١٥1 - فروشگاه 2 - ذخیره ( کالا ) 3 - انبار ( محل ) 4 - ذخیره کردن، انبار کردن ( فعل )گزارش
14 | 0
serving١١:٠٧ - ١٣٩٩/٠٦/١٤1 - خدمت 2 - یک وعده یه یک پرس خوراک گزارش
25 | 0
quite a bit١٠:٠٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٤کمی زیاد - a lotگزارش
2 | 1
instruct٠٩:٥٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٤1 - دستور دادن 2 - آموزش دادنگزارش
16 | 1
chore١٠:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/١٣کار تکراری و ناخوشایندی که باید تکرار شودگزارش
25 | 1
dresser٠٩:٥٥ - ١٣٩٩/٠٦/١٣دراور - میز ارایشگزارش
14 | 0
baseball١٢:٠٧ - ١٣٩٩/٠٦/٠٩1 - بازی بیس بال 2 - توپ بازی بیس بال گزارش
7 | 0
bowl١٠:٥٢ - ١٣٩٩/٠٦/٠٩1 - کاسه 2 - بولینگ چمنی ( که با گوی چوبی بازی می کنند ) ، بازی بولینگ روی چمن باتوپهای چوبی گزارش
12 | 0
went away٠١:٢٤ - ١٣٩٩/٠٦/٠٧( عبارت فعلی ) 1 - سفر رفتن برای تعطیلات 2 - ناپدید شدنگزارش
7 | 0
wrap up١٠:٣٦ - ١٣٩٩/٠٦/٠٦( عبارت فعل ) 1 - پوشاندن یا پیچیدن چیزی در مثلا کاغذ یا پارچه و. . . 2 - تمام کردن کاری با موفقیتگزارش
14 | 0
grocery٠٩:٥٤ - ١٣٩٩/٠٦/٠٦خوار و بار فروشی = grocery store = grocery shopگزارش
23 | 1
grocery shop٠٩:٥٣ - ١٣٩٩/٠٦/٠٦خوار و بار فروشی = grocery storeگزارش
14 | 0
status update١٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥کارهایی که در حال استمراری انجام می شن و الان در حال انجام شدن هستن و اخبار تازه ای حساب می شن گزارش
9 | 0
MOM٠٩:٠٤ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥مادر ، mom=mum گزارش
23 | 1
mother٠٩:٠٤ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥مادر ، mom=mum گزارش
9 | 1
MUM٠٩:٠٣ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥مادر ، mom = mum گزارش
5 | 1
city hall١٣:١٠ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣( اسم ) ساختمان شهر داری گزارش
7 | 1
once in a lifetime٠٩:٤٣ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣یک بار در طول زندگیگزارش
25 | 1
twice a week٠٩:٣٨ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣هفته ای دو بارگزارش
16 | 1
headings١٣:٥٧ - ١٣٩٩/٠٥/٣١عناوینگزارش
12 | 0
parents٠٨:١٥ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠parent ( مفرد ) پدر یا مادر، والد یا والده parents ( جمع ) پدر و مادر، والدینگزارش
14 | 1
possession٠٨:٤٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٧( اسم ) 1 - مالکیت 2 - داراییگزارش
25 | 0
salwar١٤:٢٥ - ١٣٩٩/٠٥/٢٦( اسم ) همچنین shalwar هم میگیوند، که همان "شلوار" است، شلواری شبیه آنچه سندباد در کارتون می پوشید.گزارش
5 | 0
constant١٢:٥٦ - ١٣٩٩/٠٥/٢٦( صفت ) 1 - مدام 2 - ثابتگزارش
12 | 0