برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پوریا ف

مترجم

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 اشونا (اشنونه یا اشنونا) محلی در بین النهرین ١٣٩٩/١٢/١٧
|

2 تعمیم یافتن ١٣٩٩/١٢/١٦
|

3 تعمیم ١٣٩٩/١٢/١٦
|

4 مولد ١٣٩٩/١٢/١٦
|

5 سرمایه به کار افتاده ١٣٩٩/١٢/١٢
|

6 (در رابطه با سرمایه یا پول خرج شده در تولید) به‌کار افتاد
advanced capital
١٣٩٩/١٢/١٢
|

7 مصرف نامکفی ١٣٩٩/١٢/١٢
|

8 periodical crises
بحران‌های ادواری (در اقتصاد)
١٣٩٩/١٢/١٢
|

9 ادواری
١٣٩٩/١٢/١٢
|

10 کم مصرفی ١٣٩٩/١٢/١٢
|

11 بدیل ١٣٩٩/١٢/٠٦
|

12 وجه رایج.
١٣٩٩/١٢/٠٥
|

13 سده‌های میانه ١٣٩٩/١٢/٠٥
|

14 به واقع ١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

15 بازتولید ساده ١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

16 در اقتصاد معنای آن بازتولید است ١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

17 طبقه مالک ١٣٩٩/٠٨/٢١
|

18 زمین مشاع ١٣٩٩/٠٨/٢١
|

19 زمین بایر ١٣٩٩/٠٨/٢١
|

20 salting of meat
نمک سود کردن گوشت
١٣٩٩/٠٨/١٦
|

21 پدیداری ١٣٩٩/٠٨/١٦
|

22 تبعات ١٣٩٩/٠٨/١١
|

23 مانافاکتور در واقع تولید کارگاهی است. تولید پیشا انقلاب صنعت در کارگاه‌ها ١٣٩٩/٠٧/٢٧
|

24 چیزهای پیش پا افتاده ١٣٩٩/٠٧/٢٧
|

25 به انتشار رسیدن و به چاپ رسیدن از معانی دیگر آن است ١٣٩٩/٠٦/٣٠
|

26 از سکه افتاده ١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

27 یکپارچه، یگانه، منحصر به فرد، تنها، واحد ١٣٩٩/٠٦/١٩
|

28 اساسا، در درجه اول ١٣٩٩/٠٦/١٩
|

29 پیشا- ١٣٩٩/٠٦/١٧
|

30 پیشه‌وران ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

31 تاریخ مکتوب ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

32 متخاصم. دو یا چند گروه، فرد یا کشور در حال جنگ با یکدیگر یا دارای تضاد با یکدیگر ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

33 ارزش اضافی از مفاهیم نقد اقتصاد سیاسی که با ارزش افزوده (added value) متفاوت است ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

34 ۱) مخصوصا به همراه what به‌معنی یک مسئله اتفاق افتاده و همچنان تداوم یافته. یک مثال:
I need to speak to ali and tell him what's going on.
باید ...
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

35 با on یا upon
معنای ضربه زدن هم میدهد
١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

36 برانگیختن ١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

37 نهاد یا سازمان یا در سازمان های سیاسی نشریه ان سازمان ١٣٩٩/٠٤/٢٢
|

38 مشارکت و شرکت داشتن در امری ١٣٩٩/٠٤/٢٢
|

39 واحد صنعتی یا تولیدی ١٣٩٩/٠٤/٢٢
|

40 به کمک ١٣٩٩/٠٤/١٦
|

41 در پرتو ١٣٩٩/٠٤/١٦
|

42 حکومت یا دولت موقت ١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

43 هواپیمای بی سرنشین ١٣٩٩/٠٤/٠٥
|

44 blunting its edge,
کند کردن لبه لرنده یک چیز
١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

45 بی خطر ١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

46 گاهی در برخی جملات معنی برخورد شدن یا واکنش نشان دادن هم میدهد ١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

47 بی شرمانه ١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

48 به هدف، با نیت ١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

49 تسلی خاطر ١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

50 ستمگر مثلا:
oppressing classes
طبقات ستمگر
١٣٩٩/٠٤/٠٤
|