برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

ناهید

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 کسادی ١٤٠٠/٠١/٢٩
|

2 نقشه های کسی را نقش بر آب کردن ١٤٠٠/٠١/٢٩
|

3 بو بردن از موضوعی
١٤٠٠/٠١/٢٩
|

4 در آب نمک خواباندن
١٤٠٠/٠١/٢٩
|

5 روی لبه ی تیغ راه رفتن ١٤٠٠/٠١/٢٩
|

6 روی لبه ی تیغ راه رفتن ١٤٠٠/٠١/٢٩
|

7 به احتمال زیاد ١٤٠٠/٠١/٢٨
|

8 نمیشد کاریش کرد
١٤٠٠/٠١/٢٨
|

9 چوب کاری را خوردن
تقاص کاری را پس دادن
he's counting the cost of his carelessness
اون داره چوب بی دقتی ش رو میخوره
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

10 با احتمال وقوع چیزی مواجه بودن . ..
١٤٠٠/٠١/٢٥
|

11 بر اوضاع مسلط بودن ١٤٠٠/٠١/٢٥
|

12 گوش به زنگ بودن ١٤٠٠/٠١/٢٥
|

13 مطلع بودن
١٤٠٠/٠١/٢٥
|

14 متغیر
دگرگونی پذیر
١٤٠٠/٠١/٢٥
|

15 زندگی همینه دیگه! ١٤٠٠/٠١/٢٥
|

16 خیطی بالا آوردن گاف دادن ١٤٠٠/٠١/٢٣
|

17 از بالا به آدم نگاه کردن و حرف زدن ١٤٠٠/٠١/٢٣
|

18 لو دادن
فاش کردن راز
I won't breathe a word
١٤٠٠/٠١/١٩
|

19 شست کسی خبردار شدن
پی بردن
١٤٠٠/٠١/١٩
|

20 خود را تحویل گرفتن
در زمینه ای از خود راضی بودن
١٤٠٠/٠١/١٩
|

21 بدون مقدمه
بدون نقشه قبلی
١٤٠٠/٠١/١٨
|

22 فورا
فی البداهه
١٤٠٠/٠١/١٨
|

23 نظر خوبی در مورد کسی داشتن ١٤٠٠/٠١/١٦
|

24 از موضوع مورد نظر خارج نشدن
مثلا
I try to stick to the question
سعی میکنم که از موضوع سوال خارج نشوم
١٤٠٠/٠١/١٦
|

25 گیر افتادن
گرفتار کسی شدن
گیر طرف ناخوشایندی افتادن
We were stuck with him for the entire train journey
١٤٠٠/٠١/١٥
|

26 They are produced as much for their style as for their functionality
آنها همان‌قدر که برای کارآیی شان تولید میشوند به همان اندازه هم به خاطر ظاهرش ...
١٤٠٠/٠١/١٥
|

27 20 minutes of napping is enough to leave you feeling refreshed
چرت 20 دقیقه ای کافیه که به شما احساس سرحال بودن بده
١٤٠٠/٠١/١٥
|

28 صبح علی الطلوع ١٤٠٠/٠١/١٥
|

29 سوار کار شدن
تحت کنترل در آوردن
١٤٠٠/٠١/١٤
|

30 از چیزی گذشتن
صرف نظر کردن از چیزی
١٤٠٠/٠١/١٣
|

31 I feel like cooking spaghetti
هوس کردم ماکارونی بپزم
I feel like dressing up in a suit
هوس کردم/دوست دارم کت و شلوار بپوشم
١٤٠٠/٠١/١٣
|

32 درجازدن ١٤٠٠/٠١/١١
|