ناهید

ناهید

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



vicious circles٠٥:٥٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠چرخه معیوبگزارش
2 | 0
fall through٠٥:٠١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠سر نگرفتن به جایی نرسیدن بهم خوردن The deal fell through معامله سر نگرفت/بهم خوردگزارش
0 | 0
anyone's guess١٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤فقط یک حدسه!گزارش
2 | 0
there's something in it١٢:٢٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤حتما یک دلیلی دارهگزارش
2 | 0
have your feet on the ground١١:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤منطقی و واقع بین بودن نسبت به زندگیگزارش
0 | 0
get in the way of١١:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤راه چیزی /اتفاقی را سد کردن Something is getting in the way of your happiness چیزی راه خوشبختی شما را سد میکندگزارش
2 | 1
handicap١٧:٥٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٨1 - معلولیت، نقص 2 - مانع و اشکال 3 - امتیاز دادن به طرف ضعیف تر بازی برای ایجاد تعادلگزارش
9 | 1
by coincidence١١:٥٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٥اتفاقی از قضاگزارش
0 | 0
spread the word٠٥:٢٠ - ١٤٠٠/٠٣/٢١اطلاع رسانی به عموم خبر دادن به بقیه I need to spread the word that the meeting is canceled for this afternoon. من باید کنسل شدن جلسه بعداز ظهر ر ... گزارش
5 | 0
think much of١٧:٣٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٩راضی بودن از کسی یا چیزی نظر مثبت داشتن راجع به کسی یا چیزی گزارش
2 | 0
tunnel vision٢٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩تنگ نظریگزارش
2 | 1
tunnel vision٢٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩کوته بینی گزارش
2 | 1
newfound١٩:١٧ - ١٤٠٠/٠٢/٣١نو ظهور تازه پیدا شدهگزارش
2 | 0
remain٠٢:٥٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٣( هنوز ) بودنگزارش
7 | 0
fall on٠١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٣وظیفه داشتن برای انجام کاری The responsibility of meeting of their needs fall on their parents برآورده کردن نیازهایشان وظیفه پدر و مادراشان است.گزارش
2 | 0
bear in mind٠٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٠به خاطر داشتن ( بیشتر زمانی استفاده میشه که میخواهیم اهمیت موضوعی را گوشزد کنیم . یعنی وقتی میخواهیم به کسی بگیم که حواسش به چیزی باشه ) Bear in min ... گزارش
7 | 1
along with٢٠:٤١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٩همسو با . . .گزارش
9 | 1
state of flow٢٠:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٩وضعیتی است که کسی آنقدر در آنچه سرگرم انجام آن است، غرق شود که زمان و مکان اطرافش را هم حس نکند. ۱ - غرقگی، شیفتگیگزارش
5 | 0
grip١٨:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٩۱ - محکم گرفتن ۲ - جذب کردن جلب توجه کردن ۳ - قدرت ، سلطه، سیطره ۴ - از دست دادن کنترل افکار و رفتار و احساس در ساختار lose your grip on sth 4 - د ... گزارش
28 | 0
firm measures٢٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧اقدام سفت و سخت اقدام سختگیرانهگزارش
2 | 0
keep up appearances١٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥صورت را با سیلی سرخ نگه داشتنگزارش
2 | 0
fireside chat٠٤:٤٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠١صندلی داغ : - )گزارش
0 | 1
slow down٠٧:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٩کسادیگزارش
2 | 0
take the wind out of a person's sails٠٦:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٩نقشه های کسی را نقش بر آب کردنگزارش
0 | 0
get wind of something٠٦:٤٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٩بو بردن از موضوعی گزارش
7 | 0
on ice٠٦:٣٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٩در آب نمک خواباندن گزارش
5 | 1
on thin ice٠٦:٣٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٩روی لبه ی تیغ راه رفتنگزارش
12 | 1
skating on thin ice٠٦:٣١ - ١٤٠٠/٠١/٢٩روی لبه ی تیغ راه رفتنگزارش
5 | 1
in all likelihood٢٣:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٨به احتمال زیادگزارش
9 | 0
i could not help it١٣:٠٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٨نمیشد کاریش کرد گزارش
0 | 0
count the cost٢١:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٧چوب کاری را خوردن تقاص کاری را پس دادن he's counting the cost of his carelessness اون داره چوب بی دقتی ش رو میخورهگزارش
0 | 0
face the prospect٢٢:٣١ - ١٤٠٠/٠١/٢٥با احتمال وقوع چیزی مواجه بودن . . . گزارش
9 | 0
keep on top of٢٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٥بر اوضاع مسلط بودنگزارش
0 | 0
keep on top of٢٠:٤٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٥گوش به زنگ بودنگزارش
5 | 0
keep on top of٢٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٥مطلع بودن گزارش
0 | 0
mobile١٩:١٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٥متغیر دگرگونی پذیرگزارش
5 | 0
that's life١٩:١٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٥زندگی همینه دیگه!گزارش
9 | 0
put your foot in it٢١:٠١ - ١٤٠٠/٠١/٢٣خیطی بالا آوردن گاف دادنگزارش
2 | 1
talk down to٢١:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٣از بالا به آدم نگاه کردن و حرف زدنگزارش
7 | 0
breath a word١٦:١٢ - ١٤٠٠/٠١/١٩لو دادن فاش کردن راز I won't breathe a word گزارش
0 | 0
dawn on١٤:٥٤ - ١٤٠٠/٠١/١٩شست کسی خبردار شدن پی بردنگزارش
7 | 0
flatter yourself١١:٢٧ - ١٤٠٠/٠١/١٩خود را تحویل گرفتن در زمینه ای از خود راضی بودنگزارش
2 | 0
spure of the moment٠٩:١٢ - ١٤٠٠/٠١/١٨بدون مقدمه بدون نقشه قبلیگزارش
0 | 0
spure of the moment٠٩:١١ - ١٤٠٠/٠١/١٨فورا فی البداههگزارش
2 | 0
think much of sb١٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠١/١٦نظر خوبی در مورد کسی داشتنگزارش
0 | 0
stick to something٠٩:٣٦ - ١٤٠٠/٠١/١٦از موضوع مورد نظر خارج نشدن مثلا I try to stick to the question سعی میکنم که از موضوع سوال خارج نشومگزارش
9 | 1
get stuck with٢٣:٢٨ - ١٤٠٠/٠١/١٥گیر افتادن گرفتار کسی شدن گیر طرف ناخوشایندی افتادن We were stuck with him for the entire train journey گزارش
0 | 1
as much as١٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/١٥They are produced as much for their style as for their functionality آنها همان قدر که برای کارآیی شان تولید میشوند به همان اندازه هم به خاطر ظاهرشانت ... گزارش
0 | 0
leave١٦:٣٧ - ١٤٠٠/٠١/١٥20 minutes of napping is enough to leave you feeling refreshed چرت 20 دقیقه ای کافیه که به شما احساس سرحال بودن بدهگزارش
2 | 1
crack of dawn١٣:٣١ - ١٤٠٠/٠١/١٥صبح علی الطلوعگزارش
7 | 0