پارسا اکبری

پارسا اکبری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



brew٠٩:٤٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٩noun : British English : دمنوش ، جوشانده American English : آبجو verb : British English : دم کشیدن American English : ساختن/تهیه آبجوگزارش
7 | 0
cohesive١٥:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣فیزیک ، مکانیک سیالات cohesive forces به معنی نیروی چسبندگی منظور از نیروی چسبندگی ، نیروی بین مولکولی است.گزارش
2 | 0
pivotal٠٠:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٢Critical , essential , important مهم ، قابل توجه ، اساسی ، کلیدی ، موثر ، اصلیگزارش
5 | 0
مازندران١٤:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣مازندرانِ شاهنامه منظور مازندران شمال ایران نیست ، جایی ایست نامعلوم. ماز اندر آن : جایی که در آن ماز به معنی راز و پیچیدگی وجود دارد.گزارش
7 | 0
سراینده١٥:٣٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٦کنون تا چه داری بیار از خرد که گوش سراینده زو بَرخورد سراینده ( صفت فاعلی ) به معنی شنونده منبع : شاهنامه فردوسی تصحیح انتقادی به قلم مهری بهفر گزارش
2 | 0
perfidious١٠:٥٦ - ١٣٩٩/١٢/٢٥عهد شکنگزارش
7 | 0
vertex١٧:١٦ - ١٣٩٩/١١/٢٠در توابع ریاضی به معنی راس است که میتواند ماکسیمم ( بیشینه ) یا مینیموم ( کمینه ) باشد. گزارش
5 | 0
عرض از مبدا١٦:٥٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٠Y - interceptگزارش
5 | 0
discriminant١٧:٠٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥همان دلتا در حل معادله درجه 2 می باشد. گزارش
16 | 1
machination١٠:٥٧ - ١٣٩٩/٠٨/٢٥دست های پشت پر دهگزارش
0 | 0
inequality١٨:٢٧ - ١٣٩٩/٠٥/٢٦نامساوی Triangle inequality نامساوی مثلثی ( ریاضیات )گزارش
2 | 0
chateau١٩:٢٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٠کوشکگزارش
9 | 1
mooch٢٠:٤١ - ١٣٩٩/٠٥/١٠ول گشتن گزارش
0 | 0
put up٢٠:٠٦ - ١٣٩٩/٠٥/١٠put up with sth تحمل کردن ، کنار آمدن ، سازش کردن ، تاب آوردنگزارش
21 | 0
wonky٢٠:٣٥ - ١٣٩٩/٠٥/٠٨کج و معوج ، نا متناسب a wonky nose : a crooked nose دماغ قوز دارگزارش
9 | 0
wide open٢٣:٤٦ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣آزاد، بی قانون ، بدون محدودیتگزارش
0 | 0
bungling١٤:٣٨ - ١٣٩٩/٠٥/٠٢ناشی بازی ، ناشی گریگزارش
0 | 0
steal a march on١٤:١٩ - ١٣٩٩/٠٥/٠٢دست پیش را گرفتن : سبقت گرفتن در انجام کاری دست پیش را گرفتن تا پس نیفتادن صحیح نیست زیرا به معنی انداختن گناه به دوش کسی دیگر برای رفع اتهام استگزارش
5 | 0
intercept١٤:١٤ - ١٣٩٩/٠٥/٠٢to receive ( a communication or signal directed elsewhere ) usually secretly شنود کردن ، استراق سمعگزارش
12 | 1
churgle٢٣:٣٢ - ١٣٩٩/٠٤/٣١churgle is a made up word in roald dahl's Fantastic mr. fox Churgle with laghterگزارش
0 | 0
let fly٢٢:٣٨ - ١٣٩٩/٠٤/٣٠ول دادن ( گلوله ، الفاظ و . . . )گزارش
2 | 0
smother١٨:٢٣ - ١٣٩٩/٠٤/٣٠خواباندن ( غذا )گزارش
5 | 1
battle of wits٠١:٥٩ - ١٣٩٩/٠٤/٣٠If you refer to a situation as a battle of wits, you mean that it involves people with opposing aims who compete with each other using their intellig ... گزارش
2 | 0
wit٠١:٥٩ - ١٣٩٩/٠٤/٣٠If you refer to a situation as a battle of wits, you mean that it involves people with opposing aims who compete with each other using their intellig ... گزارش
5 | 0
afoot٠١:٢٥ - ١٣٩٩/٠٤/٣٠در کار بودن ، در پیش بودنگزارش
7 | 0
fleet٠١:٢٢ - ١٣٩٩/٠٤/٣٠( A literary term meaning fast or quick ( adj تیزپا ، بادپا ، سریع ، تندگزارش
9 | 0
quarter١٩:٥٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٧captain's quarter کابین ناخدا ( کشتی ) a quarter بیست و پنج سنتی گزارش
23 | 0
flop١٣:٤٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٧Then drop on the deck and flop like a fish به تقلای ماهی وقتی بیرون از خشکی قرار دارد گویندگزارش
16 | 1
just as well٢٠:٣٠ - ١٣٩٩/٠٤/٠٤چه خوب شد که ، خوشبختانه معادل مفهومی ( شانس آوردی ) 1. used for saying that a situation or result is good, even though it is not what you planned ... گزارش
21 | 0
such as it is٢١:٢٢ - ١٣٩٩/٠٣/٢١همینی که هست ، مثل همین که هستگزارش
5 | 1
bicorne١٨:٥٠ - ١٣٩٩/٠٣/٠٦نوعی کلاه که در یونیفرم نظامی دهه آخر قرن 18 ( 1790s ) در اروپا و آمریکا مرسوم بوده است. گزارش
7 | 0
deform١٦:٥٠ - ١٣٩٩/٠٢/٠٩مهندسی : تغییر شکل یافتنگزارش
9 | 0
foxfire١٥:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٥قارچ شبتابگزارش
7 | 0
بامیه١٦:٢٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٤Churrosگزارش
16 | 0
churros١٦:٢٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٤بامیه ( شیرینی )گزارش
39 | 1
denim١٤:٥٦ - ١٣٩٩/٠١/١٨The fabric that is used to make jeans پارچه ای که با آن شلوار لی تهیه می شود. ( لی )گزارش
25 | 1
ode١٣:٠٧ - ١٣٩٩/٠١/١٦Ordinary differential equation معادله دیفرانسیل معمولیگزارش
14 | 0
ground beef١٥:٤٥ - ١٣٩٩/٠١/٠٦Ground Beef = American English Minced Beef = British English به معنی گوشت چرخ کرده اغلب منظور گوشت گاو است.گزارش
46 | 0
patronage١٥:١٥ - ١٣٩٩/٠١/٠٣1. بنده نوازی 2. نظام حمایتیگزارش
12 | 0
satirise١٥:١٢ - ١٣٩٩/٠١/٠٣طنز آفزینی کردن ، به باد طنز گرفتنگزارش
12 | 0
skewer١٤:٥٧ - ١٣٩٩/٠١/٠٣انتقاد کردنگزارش
12 | 0
pull٢٠:٤١ - ١٣٩٨/١٠/٠١pull a tie شل کردن گره {کراوات}گزارش
23 | 0
indulgent١٣:٥٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠خطابخشگزارش
7 | 1
hallelujah١٣:٥٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠در ص ۵۲ کتاب خانواده تیبو ترجمه ابوالحسن نجفی معادل ' زهازه' اورده شده است. زهازه به معنی مرحبا ، احسنت و آفرین است.گزارش
16 | 1
gypsy١٣:٤٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠کولی ، لولی، بی خانمانگزارش
25 | 1
complexion١٣:٤٠ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠رنگ رخسار گزارش
44 | 0
ululation١٥:٤٠ - ١٣٩٨/٠٨/٢٨شیونگزارش
5 | 0
hang up١٢:٣٢ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧در صورت لازم بودن فعل ۱ ) قطع کردن تلفن ۲ ) گیر کردن در بین شاخه ها یا به چیزی تیز و امثالهمگزارش
30 | 1
omniscience٢١:٢١ - ١٣٩٨/٠٨/٢٦دانای کل بودنگزارش
2 | 0
gauge١٢:١١ - ١٣٩٨/٠٨/٢٦Broad - gauge ( راه آهن ) ریل پهنگزارش
5 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



just as well١٦:٥١ - ١٣٩٩/٠٦/٠٢
• It's just as well you're not here - you wouldn't like the noise.
شانس اوردی که اینجا نیستی - از سر و صدا خوشت نمی اومد
2 | 0
plato١٥:٢٥ - ١٣٩٩/٠١/١٣
• Plato is dear to me, but dearer still is truth.
افلاطون برایم عزیز است اما با این وجود حقیقت عزیز تر است.
2 | 0
ldl١٣:٣٢ - ١٣٩٨/٠٥/٢٠
• Monounsaturated fat helps lower LDL and raise high-density lipoprotein (HDL), the "good" cholesterol.
چربی های غیراشباع مونو به کاهش کلسترول LDL ( بد ) وافزایش لیپوپروتئین غلیظ ( کلسترول خوب ) کمک می کند
12 | 1