برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پارسا شکروی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 رفتن به اونجا
ولی بعضی اوقات بسته به جمله یعنی پیش کشیدن موضوعی
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

2 سرزنش کردن،تعیین و تکلیف کردن(مطمئن باشید درست می گم) ١٣٩٩/٠٨/١١
|

3 یکی از معانی اش درباره ی افکار یا شخص‌ (ماندگار)است ١٣٩٩/٠٨/١١
|

4 اگه صفت انسانی باشه معنی پر دردسر هم می ده ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

5 وابسته شدن ١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

6 فاعل،موضوع،آزمایش شونده ١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

7 ویژگی مثبت ١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

8 چی تو سرش می گذره ١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

9 اگه تعریف انگلیسی دیکشنری ها رو هم نگاه کرده باشید یعنی فرد تیزبین و مراعات کننده.طبق دیکشنری ها و مثال های آن ها این رو میشه برداشت کرد. ١٣٩٩/٠٨/٠١
|

10 از دستور کسی سرپیچی کردن،به حرفای کسی گوش نکردن ١٣٩٩/٠٨/٠١
|

11 از کسی به سختی کار کشیدن ١٣٩٩/٠٧/٢٩
|

12 برداشت من یعنی (یه اصطلاح که داریم میگیم دوباره رسیدن سر نقطه ی اول یا سر خونه ی اولت) ١٣٩٩/٠٧/٢٩
|

13 بی خبر موندن(اطلاع کافی از چیزی نداشتن) ١٣٩٩/٠٧/٢٩
|

14 دشمن قسم خورده(یعنی دشمن بزرگ یا کبیر) ١٣٩٩/٠٧/٢٩
|

15 Sworn enemy یعنی دشمن بزرگ یا دشمن کبیر یا به اصطلاح بعضی از ما ایرانی ها می گیم دشمنای قسم خورده. ١٣٩٩/٠٧/٢٩
|

16 با هم دیگر جون جونی بودن(یعنی رابطه ی خیلی صمیمانه و دوستانه ای داشتن) ١٣٩٩/٠٧/٢٩
|

17 اراده کردن،تصمیم گرفتن،عزم کاری رو کردن ١٣٩٩/٠٧/٢٦
|

18 تیری تو تاریکی ١٣٩٩/٠٧/٢٦
|

19 بسم الله،هم معنی گیر آوردن یا همانمجازا به تور زدن چیزی،معنی دومشم یعنی پاره کردن ١٣٩٩/٠٧/٢٣
|

20 مجذوب بودن ١٣٩٩/٠٧/٢١
|

21 مجذوب ١٣٩٩/٠٧/٢١
|

22 فکر کنم یعنی( کاسه ای زیر نیم کاسه اش است)معنی می دهد. ١٣٩٩/٠٧/٢١
|